به‌روز شده در: ۲۸ دی ۱۳۹۶ - ۱۹:۰۰
کد خبر: ۱۲۱۵۰
تاریخ انتشار: ۱۹ دی ۱۳۹۶ - ۱۹:۰۰
حضرت امام می‌گفتند: قضیه از این قرار بوده است که آقای شاه آبادی حمام بودند و وقتی از خزینه بیرون آمدند، یک آدم جسور و قدرتمندی مقداری آب به ایشان پاشید و جسارت هم کرد.
وارث: یکی از علمای بزرگوار که خیلی خوب بود- رحمت خدا بر او باد- به من می‌گفت: برای خرید گوشت به مغازه قصابی رفتم. شخص بی‌ادبی آمد و به قصاب گفت: گاو نمی‌کشی؟ و پنهانی به من اشاره کرد. قصاب تبسّم کرد. همان لحظه که تبسم کرد، یک زنبور لب او را گزید. آنها خیال کردند من نفهمیدم چه شد، امّا نیش زنبور اثر وضعی آن تبسّم بود.
 
استاد بزرگوار ما حضرت امام«ره» می‌فرمودند: مرحوم آیت الله آقای شاه آبادی«ره» غصه می‌خوردند از اینکه یک نفر در اثر جسارت به ایشان مُرده بود. حضرت امام می‌گفتند: قضیه از این قرار بوده است که آقای شاه آبادی حمام بودند و وقتی از خزینه بیرون آمدند، یک آدم جسور و قدرتمندی مقداری آب به ایشان پاشید و جسارت هم کرد.
آقای شاه آبادی بدون اینکه به او توجه کنند، به خزینه برگشته، خودشان را آب کشیدند و بعد بیرون آمدند. آن شخص هنوز از حمام بیرون نرفته بود که به خاطر آن جسارت، زبانش تاول کرد و مرتب می گفت: زبانم می‌سوزد و یکی دو ساعت طول نکشید که در بیمارستان مُرد. حضرت امام می‌گفتند: آقای شاه آیادی غصه می‌خوردند و می‌گفتند: ای کاش من حرفی به او زده بودم تا زود دچار آن عذاب نشود.

ر116
منبع: جام نیوز
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدید ها