به‌روز شده در: ۲۶ تير ۱۳۹۷ - ۱۹:۰۰
کد خبر: ۲۵۱۴۹
تاریخ انتشار: ۱۷ تير ۱۳۹۷ - ۰۱:۰۰
محمد فردوسی
تا که در خانه در برابرش افتاد

شعله ی آهی میان حنجرش افتاد

بر سر سجّاده مثل جدّ غریبش

بند اسارت به جسم لاغرش افتاد

پای پیاده دوان دوان پی مرکب

در وسط کوچه ها که پیکرش افتاد ...

...ناله زد آنجا شبیه ناله ی زهرا

یاد کبودی روی مادرش افتاد

لحظه ای که مادرش به روی زمین خورد

ضربه چنان سخت بود ... گوهرش افتاد

خواست که بر روی پای خویش بماند

هر چه قَدَر سعی کرد ... آخرش افتاد

تاول پاهای خویش را که نظر کرد

خاطره ای در دل مطهرش افتاد

روضه ای از روضه های داغ رقیه

شعله ی اشکی شد و به محضرش افتاد

در اثر شدّت پیاپی سیلی

دیده ی او تار شد ... معجرش افتاد

محمد فردوسی
/د115
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
پربازدید ها