به‌روز شده در: ۳۱ خرداد ۱۳۹۷ - ۲۱:۰۰
کد خبر: ۹۱۱۲۱
تاریخ انتشار: ۲۳ دی ۱۳۹۶ - ۰۱:۰۰
وارث: می‎گفتند: «برای زیارتت تشریفات قرار نده؛ همین‎طور بگو این کار را با شما دارم.» به همسایه جوانی که بیکار شده بود، ‎گفتند: شما برو شاه‎عبدالعظیم زیارت کن. زیارت که کردی بگو: آقا! من بیکارم، همین. هیچ چیز نمی‎خواهد بگویی؛ خودش گفت: من برگشتم خانه، صبح زود یکنفر زنگ زدند گفت: حسین! بیکاری؟ گفتم: آره. گفت: الآن بیا فلان جا! من رفتم، مرا گذاشت سر کار. می‌گفت: کارش سبک است؛ یعنی خیلی مهم نیست ولی سر کار رفتم؛ ماهی این‎قدر به من می‎دهد و در حال حاضر مشغول هستم.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
پربازدید ها