به‌روز شده در: ۲۹ تير ۱۳۹۷ - ۰۵:۰۰
کد خبر: ۹۷۸۴۳
تاریخ انتشار: ۱۱ فروردين ۱۳۹۷ - ۱۹:۱۷
حجت الاسلام موسوی مطلق؛
در خانواده ای پسری در محیطی که بغض امیر المومنین علیه السلام را دارند بزرگ شده ولی دست روزگار او را شیفته ی اهل بیت کرده.
وارث: جشن میلاد حضرت امیرالمومنین علیه السلام با سخنرانی حجت الاسلام موسوی مطلق  و مدیحه سرایی حاج سید مجید بنی فاطمه، حاج امیر عباسی، کربلایی سید محسن بنی فاطمی ، کربلایی حسن شالبافان و کربلایی حجت بحرالعلومی در هیئت ریحانه الحسین سلام الله علیها برگزار شد.
در ادامه خبر متن سخنرانی حجت الاسلام  سید عباس موسوی مطلق را میخوانید:
دوستان اهل بیت(ع) بدون توبه از دنیا نمی روند

ناصبی کیست؟ 
پدر ناصبی ، مادر ناصبی. ناصبی به کسی میگویند که اظهار دشمنی با اهل بیت عصمت و طهارت (ع) را دارد.
اعتقاد شیعه نسبت به اهل سنت این نیست که اهل سنت ناصبی هستند چون آنها در محبت اهل بیت (ع) با ما شریک هستند. آنها هم اهل بیت را دوست دارند و برایشان احترام قائلند.
موارد اختلافی بحث خلافت است. ما اهل سنت را ناصبی نمیدانیم، ناصبی کسی است که به اهل بیت دشنام میگوید و نسبت به اهل بیت بغض دارد.

و میگوید باید دوستان آنها را کشت و مریدان آنها کافر هستند.
انتهای نسب ناصبی ها به تکفیری ها می رسد. این که گفتم انتها به این دلیل که همچنان که حضرت آقا فرمودند اسراییل تا 25 سال دیگر را نخواهد دید اینها هم زودتر نابود می شوند.

چون اینها یهود و اسراییل غیر رسمی هستند. این شخص را ببینید، پدر ناصبی ، مادر ناصبی ، بعد این پدر جزو لشکریان معاویه در صفین است.

خداوند به اینها بچه ای می دهد؛ "یَخرِجُ الحَیِّ مِنَ المِیِّتَ وَ یَخرِجُ المَیِّتُ مِنَ الحَیّ"
تفسیر این آیه این است:
کسانی که مرده هستند اما از آنها افراد زنده دل به وجود می آید مثل ابی بکر و پسرش محمد بن ابی بکر که امام علی (ع) فرمود: محمد پسر من است.
کسانی هم هستند که زنده اند اما افراد مرده از آنها به وجود می آید، مثل حضرت نوح (ع) و پسرش.
آخرین جمله سید حمیری: اسلام علیک یا امیرالمومنین(ع)
در خانواده ای پسری در محیطی که بغض امیر المومنین علیه السلام را دارند بزرگ شده ولی دست روزگار او را شیفته ی اهل بیت کرده اما شیفتگی به این معنا که این خانواده را دوست میداشت و ابراز هم می کرد اما عمق نداشت. خدای متعال به او طبع شعر عطا کرد و شروع کرد به گفتن اشعاری در فضائل اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام.
این شخص سید حیمری است(سید به معنای آقا). 400 هزار بیت در فضائل و مناقب اهل بیت علیه السلام با محوریت امیر المومنین علیه السلام سروده است. 
این شخص ادعایی کرد، خرجین اسبش را پر از طلا کرد و گفت هر کسی یک فضیلت از علی علیه السلام بگوید که من شعر آن را نگفته باشم،  من این اسب را با خرجین طلا به  او میدهم. 
پیرمردی آمد و گفت من در کودکی صحنه ای را دیدم؛ امیرالمومنین علیه السلام از مسجد بیرون آمد؛ تا خواست کفشش را بپوشد پرنده ای آمد و کفش را برداشت و برد. 
همه خندیدند؛ آن هایی که با ایشان مشکل داشتند گفتند، ببینید پرنده هم کفش علی را می برد. پرنده کفش را بالا برد و برعکس کرد، عقربی از کفش بیرون افتاد. آن پرنده آمد که به امیر المومنین علیه السلام خدمت کند. سید گفت من این را نشنیده بودم، این اسب و طلاها بزای تو آن را با خود ببر. 
سید حمیری در دل دشمن رشد کرد اما آن محبتی که به اهل بیت داشت ابراز میکرد.
تاریخ نقل میکند ایشان، دو مشکل داشتند. مشکل اخلاقی اینکه شراب می نوشید. اوایل اینچنین بوده، عده ای می گویند که این مسئله را دشمن بزرگ کرده  و برای زمانی بوده است که ایمان کامل نیاورده بود. گاهی دشمن شایعه سازی میکند.
عده ای این مسئله را به امام صادق علیه السلام گفتند؛ ایشان در روایات مختلف بیان کردند: محبت امیر المومنین علیه السلام آن را جبران می کند و دوستان ما بدون توبه از دنیا نمی روند.
مشکل اعتقادی او این بود که بعد از اینکه از رویه پدر و مادرش خارج شد کیسانی مذهب شد. کسانی که معتقد بودند، محمد حنفیه آن موعود آخر الزمان است. 
امام صادق علیه السلام در جلسات خود از سید حمیری ذکر خیر می کردند. یک روز ابراز علاقه ای نکردند و این به گوشِ سید رسید. آمد نزد حضرت و گفت: من که از ارادتمندان به شما و امیرالمومنین علیه السلام هستم. 
حضرت فرمودند: تو چطور به ما ارادت داری در حالی که امام زمانت را نمیشناسی؟ سپس یکی از اشعار ایشان را که در وصف محمد حنفیه بود خواندند. مشکل دوم اعتقادی ایشان در جانشینی بود. امام به مزد کارهایی که کرده بود گفت: آثا من را هدایت کن؛ حجتی برای این کار دارید؟
حضرت حجت ظاهری را بر ایشان اقامه کرد که افرادی نقل کردند محمد حنفیه از دنیا رفته و او را دفن کردند. 
سپس فرمودند: من حجت دیگری به شما نشان میدهم. او را به محلی برد و گفت اینجا را بکن. به میتی رسید؛ حضرت به آن میت فرمود: کفن را پاره کن و بلند شو. میت زنده شد؛ حضرت فرمود: خود را معرفی کن.  گفت من محمد حنفیه فرزند علی بن ابی طالب هستم.  
حضرت فرمود: امام تو کیست؟ گفت امام من بعد از پدرم امیر المومنین علیه السلام برادرم حسن علیه السلام و حسین علیه السلام و همینطور اسم برد تا اینجا که گفت حالا امامِ من  جعفر بن صادق علیه السلام است. سپس حضرت فرمودند بخواب و روی میت خاک ریختند. 
سید حمیری گفت: حجت بر من تمام شد. 
زمان مرگ سید حمیری که فرا رسید همه میخواستند ببینند چطور از دنیا می رود. چون شنیده بودند دوستان اهل بیت علیهم السلام عاقبت به خیر می شوند. 
سید حمیری رو به قبله خوابید و یک نور سیاهی صورت او و سپس تمام وجود او را در بر گرفت. عده ای می گفتند بیماری داشت و عده ای هم معتقد بودند اثر همان گناهانی است که انجام داده بود.
در همان حال که همه داشتند تمسخر میکردند. شعری بیان کرد با این مضمون که آقا جان! امیرالمومنین! تو با دوست داران خودت اینطور برخورد می کنی؟ 
ناگهان از همان نقطه که سیاه شده بود سفیدی شروع شد و تمام بدن غرق نور شد. آخرین جمله اش این بود: اسلام علیک یا امیر المومنین علیه السلام. 
با همین جمله جانش را تسلیم پروردگار کرد. 
لذا ما که جزء دوستان امیر المومنین علیه السلام هستیم؛ اولا باید از عاقبت خود بترسیم به این معنا که حتی این اتفاق هم نیفتد و برای امیرالمومنین علیه السلام زینت باشیم. 
حضرت علی علیه السلام، پدر این امت است و این حسن سلیقه است که این روز به عنوان روز پدر نامگذاری شده تا از پدران خود تکریم کنیم. 

دوستان اهل بیت(ع) بدون توبه از دنیا نمی روند

مطالب مرتبط
اثر ذکر یونسیه در ماه شعبان دو چندان است
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
پربازدید ها