شعر/ما مانده ایم و قهقهۀ غفلت زمین

کد خبر: 14372
جواد محمد زمانی

وارث:

شب می دود به ردّ صدایت نمی رسد
دستش به گیسوان رهایت نمی رسد

خیزاب های برکۀ اندیشه سال هاست
حتی به سطح چین قبایت نمی رسد

چشمه، نماد روشن صدق و صفای توست
چشمه، نه! چشمه هم به صفایت نمی رسد

ای دلنواز، حافظ جان، صدهزار شکر
شکری که تا ابد به شکایت نمی رسد

شکری برای آنکه ثنای تو گفته ایم
با آنکه دل به اوج ثنایت نمی رسد

ما در ره شناخت تو پا نهاده ایم
راهی که تا ابد به نهایت نمی رسد

ای مشعر من! ای عرفات غزل! ببخش
شاعر اگر به صبح منایت نمی رسد

ما مانده ایم و قهقهۀ غفلت زمین
ما را ببخش اگر که صدایت نمی رسد

م.ق/106