شعر/دست ها بالا نمی آمد ببافد موی را…

کد خبر: 76597
شعر/دست ها بالا نمی آمد ببافد موی را…

سوره ای مجروح را تفسیر قرآن شسته است
بعد غسلش مطمئنم دست از جان شسته است

دست ها بالا نمی آمد ببافد موی را…
ابتدا موی سپیدش را پریشان شسته است

می شود فهمید از دستی که بر صورت زده
صورتی را که از او می کرد پنهان شسته است

آمد اسما آب در دستش ولی می دید که…
نیمی از تن را علی با دست باران شسته است

آب می ریزد، ولی خونابه جاری می شود
زخم روی سینه را تا حد امکان… شسته است

سخت بوده شستن پهلو براش آنقدر که
دست هایش را یقین دارم که آسان شسته است…

چند روز بعد زینب دید در را ساخته…
خون مادر را هم از دیوار دالان شسته است…

ایمان کریمی