شعر/خوشا به حالِ منی که حسین شد یارم

کد خبر: 88041
پوریا باقری
وارث

دوباره آمده ام ، بنده ای گنهکارم…
تمامِ آبرویم را به تو بدهکارم…

قبول کن عملم را ، بضاعتم این است
قبول دارم همیشه وبال و سَربارم…

ببین نشسته ام حالا کنارِ سفره ی عشق
شبیهِ ابر ، برای حسین میبارم…

حسین یارِ من است و منم غلامِ حسین
خوشا به حالِ منی که حسین شد یارم

قسم به خونِ گلوی حسین ، یا اللّٰه!
ببخش معصیتم را ، ببخش رفتارم

اگر حسین نباشد ، کجا رَوَد دلِ من؟
که بی وجودِ گل فاطمه ، گرفتارم

میان روضه دلم میرود همان جا که ،
دو دست بر کمرش گفت : «ای علمدارم…

بلند شو که سکینه عجیب مضطرب است
بلند شو نفسم ، ای همه کس و کارم

بلند شو ، کمرم تیر میکشد عباس…
ببین که خنده کنان ، میدهند آزارم!

صدای خواهرم از خیمه میرسد بَر گوش
که ناله میزند: عباس… میر و سردارم»

 


افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.