شعر/عمری است بین هیئت تو خو گرفته ام

کد خبر: 88128
رضا باقریان
وارث

دارم به سر هوای تو یا ایهاالغریب
دارم به لب نوای تو یا ایهاالغریب

حسرت به دل نشسته ام و زار می زنم
در داغِ کربلای تو یا ایهاالغریب

عمری است بین هیئت تو خو گرفته ام
با بیرق عزای تو یا ایهاالغریب

ایل و تبار من همگی نوکر تواند
من هم شدم گدای تو یا ایهاالغریب

شکر خدا که بینِ سلاطینِ این جهان
افتاده ام به پای تو یا ایهاالغریب

با اسم اعظمت گره ها باز می شود
بینِ حرم سرای تو، یا ایهاالغریب

سایه فکنده روی سرم، ای قتیلِ اشک
دست گره گشای تو یا ایهاالغریب

آشفته ام به گیسوی آشفته ات حسین
می میرم از بلای تو یا ایهاالغریب

لعنت به آن کسی که سرت را بریده است
در پیش بچه های تو یا ایهاالغریب

تنها شدی و پیروهنت پاره پاره شد
ای جان من فدای تو، یا ایهاالغریب


افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.