شعر؛ قبر تو در حوالی رنگین کمانی است

کد خبر: 105738
احمد بابایی
وارث

 

جریان گرفت خون به جنونم به نام تو
خونم حلال آنکه کند احترام تو

خونم حلال آنکه مرا گفت از بتول
شد بیت‌های من همه بیت‌الحرام تو

دست مرا بگیر به جود همیشگیت
چشم مرا گرفته جواب سلام تو

گفتم «علی علی» نفسم مست مست شد
حرفم رسیده است به شرب مدام تو

ناکام مرد هر که نشد کشته مرده‌ات
رحمت بر آن که زندگی‌اش شد به کام تو

چندی است قوت غالب ما روضه شماست
لب بسته‌ایم از همه دنیا به جام تو

دنیا نداشت ظرفیت جلوه تو را
دل‌سنگ‌ها چه درک کنند از مقام تو

پای مقام تو سر چشم نمازهاست
حتی کنیز خانه‌ات از بی‌نیازهاست

در خانه‌ای که کوبه‌ در هم اذان دهد
فضه عیار دلبری‌ات را نشان دهد

فضه به اقتدای تو بنده نواز گشت
در هل اتی، به سائل این خانه، نان دهد

ما نیز سائلیم و اسیر و یتیم تو
با فضه‌ات بگو که به سگ، استخوان دهد

با فضه‌ات بگو که نمک خورده‌ایم ما
یک لقمه از قنوت تو بر میهمان دهد

حتی بگو که روضه بخواند برای ما
زآن روضه‌ها که شاعرت از غصه جان دهد

در کینه غلاف، چه سری‌ست، فاطمه
دیگر نشد که دست خودش را تکان دهد

آن دشمنی که رحم به شش ماهه‌ات نکرد
کی بر گلوی اصغر تشنه، امان دهد!

چندی گذشت و اشک تو ارث رباب شد
شد قحط آب و قلب علمدار آب شد

شیرین‌ترین تغزل من روضه‌خوانی است
پس خاطرات من همه شیرین زبانی است

ای آفتاب چشم ترم! با همه بگو
قبر تو در حوالی رنگین کمانی است

خار سکوت، چشم زمان را گرفته است
اینجا همیشه بغض گلو استخوانی است

گرچه تقیه، واجب عینی است شیعه را
من قائلم که قتل تو داغ جهانی است

من قائلم تو علت قتل خودت شدی!
تنها دلیل غربت تو مهربانی است

سردرد تو علاج ندارد در این جهان
درد سرت نتیجه بی‌همزبانی است

گریه کند به یاد تو و روز آخرت
هر مادری که در پی خانه تکانی است

پیرانه سر که کار جوانی نمی‌کنند
با قد خم که خانه تکانی نمی‌کنند

هر بار آمدم ز تو گویم زلال‌تر
دیدم کنار حسن توام گنگ و لال‌تر

در بند وصف تو پر شعرم شکسته است
ای خوش به حال آنکه شده بسته بال‌تر

تشبیه تو به هر چه به غیر از تو نارساست
از تو ندیده هیچ کسی بی‌مثال‌تر

ای بدر قد خمیده، علی را حلال کن
تا کی رصد کند قد سروت هلال‌تر

همسایه خورد نان دعای تو را ولی
رد شد از آبروی محل، بی‌خیال‌تر

هرگز به فیض رویت قبرت نمی‌رسد
چشمم اگر نگشته ز شطّ ملال ‌تر

گفتم شکست حرمت زهرا محال بود!
دیدم شده است از آنچه که گفتم محال‌تر!

زخم فدک به باغ دل انبیاء زدند
مشتی هوا پرست، تو را بی‌هوا زدند


افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.