یکشنبه های بهشتی/عاشق خدا و اولیاء خدا باشید
اگر ما هدف تشکیل خانواده را بندگی خدا بدانیم، آنوقت میفهمیم که در تمام لحظات زندگی مشترک، در واقع بندگی ما در حال آزمایش شدن است. اگر ما «عبد خدا» هستیم باید هر لحظه ببینیم خدا از ما چه میخواهد. هر یک از زن و مرد در خانواده باید ببینند خدا از آنها چه خواسته است. مثلاً خداوند از یک خانم خواسته است که فقط خودش را برای شوهرش تزیین کند اما اگر این خانم بخواهد خدا را حذف کند و به خواستۀ پروردگار بیتوجهی کند، نمیتواند خودش را فقط به شوهرش محدود کند، لذا خودش را به همه نشان میدهد و برای آنها تزیین میکند. اما اگر «عبد» باشد و نگاه کند که خدا از او چه خواسته، میبینید که خدا از او خواسته فقط خودش را به شوهرش نشان بدهد. یک مرد هم اگر بخواهد طبق خواست خداوند عمل کند، باید فقط با همسر خودش عشقبازی کند هرچند ممکن است بعد از گذشت سالها، تازگی همسرش برای او از بین رفته باشد.
اگر هر یک از زن و مرد در خانه بخواهند نظر خدا را تأمین کنند، این دو آنقدر عاشق همدیگر خواهند شد که این عشق تاکنون در هیچ فیلمی نشان داده نشده است! امام صادق(ع) در خانۀ یکی از دوستان خود مهمان بود، و روی یک تخت نشسته بود. دو تا کبوتر در حیاط خانه نظر حضرت را به خود جلب کردند. حضرت به آنها نگاه کرد و لبخند زد. دوست حضرت دلیلش را پرسید و حضرت فرمود: میدانی این دو کبوتر به هم چه میگویند؟ کبوتر نر به کبوتر ماده میگوید: تو در همۀ عالم عزیزترین موجود پیش من هستی، البته بعد از این آقایی که روی تخت نشسته است. (مُغِیثٌ قَالَ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع وَ رَآهُ یَضْحَکُ فِی بَیْتِهِ جُعِلْتُ فِدَاکَ لَسْتُ أَدْرِی بِأَیِّهِمَا أَنَا أَشَدُّ سُرُوراً بِجُلُوسِکَ فِی بَیْتِی أَوْ بِضَحِکِکَ؟ قَالَ إِنَّهُ هَدَرَ الْحَمَامُ الذَّکَرُ عَلَى الْأُنْثَى فَقَالَ أَنْتَ سَکَنِی وَ عِرْسِی وَ الْجَالِسُ عَلَى الْفِرَاشِ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْکِ فَضَحِکْتُ مِنْ قَوْلِهِ؛ مناقب آلابیطالب ع/4/217)
وقتی دو نفر میتوانند واقعاً به همدیگر عشق بورزند که هر دو عاشق یک موجود دیگری باشند و عشق به آن موجود، منیّت این دو نفر را از بین برده باشد. اگر اینها در آن موجود «فنا» شده باشند طبیعتاً خودخواهیشان از بین رفته و در نتیجه واقعاً میتوانند عاشق هم بشوند. آن موجود برتر هم غیر از خدا (و اولیاء خدا) نمیتواند باشد. چون غیر از خدا هیچکس دیگری ارزش عاشقی ندارد. دو نفری که برای «یکی» بشوند، واقعاً برای هم خواهند شد. بقیۀ عشقها غیر از این دورغ است. مثلاً عشقی که در غرب از آن دم میزنند دروغ است؛ چون اگر آنها واقعاً راست میگفتند الان باید اروپا را سرشار از محبت میدیدیم نه اینکه اکثراً با سگ و گربه زندگی کنند!
چرا غربیها که اینقدر ترانههای عاشقی سر دادهاند، هیچ کدام پای عشق خود نایستادهاند؟! معلوم میشود که این عشق واقعی نبوده، بلکه معنایش این است که: «من تو را برای خودم دوست دارم! اگر تو برای من نباشی میخواهم اصلاً نباشی!» و اینجور دوست داشتنها خیلی زود به تنفر تبدیل میشود. یعنی این ادعای «دوست دارم» از روی خودخواهی است و خودخواهی با عاشقی جور در نمیآید. لذا نباید به همدیگر دروغ بگوییم و خودمان را فریب بدهیم. اینکه خیلی از دختر و پسرها میگویند «ما عاشق و معشوق همدیگر هستیم» غالباً راست نیست، و آنها معنای عشق را نفهمیدهاند. در این عالم هستی فقط یک نفر است که میتواند دل آدم را تسخیر کند و آن پروردگار عالم است. لذا خداوند میفرماید: «خدا برای هیچ انسانی دو دل در درون سینهاش قرار نداده است؛ ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ»(احزاب/4) باید دل یکدله کنی؛ تو یا خدا را دوست داری یا خودت را دوست داری که در صورت اخیر، اگر دیگران را هم دوست داشته باشی به خاطر خودت دوستشان داری.
اگر خدا را دوست داشته باشی، خانوادهات را هم بهخاطر خدا دوست خواهی داشت
اگر خدا را دوست داشته باشی، خانوادهات را هم بهخاطر خدا دوست خواهی داشت. فیلم عشقی واقعی این است که دو نفر چون هر دو عاشق خدا هستند عاشق همدیگر باشند. در این صورت این دو نفر به قدری به هم علاقه پیدا میکنند و بهقدری برای هم بیقرار میشوند که حدّ ندارد. هر دوی اینها هم میخواهند خودشان را به خدا نشان دهند، نه به دیگران. متاسفانه الان این نوع محبت و عشق ورزیدن زن و شوهر به همدیگر(یعنی عشقی که به خاطر خدا باشد) ناشناخته است. حتی خیلی از پدر و مادرها بچههای خود را هم به خاطر خدا تربیت نمیکنند مثلاً به خاطر کمنیاوردن پیش مردم تربیت میکنند و میگویند: «پسرم درس بخوان تا پیش پسرخالهات کم نیاوریم!» یا برای او زن میگیرند تا پیش فلان فامیل کم نیاورند یا برای دخترشان شوهری انتخاب میکنند که در فامیل کم نیاورند! بچهای که جگرگوشۀ آنهاست را فدای خواستههای نفسانی خودشان میکنند و در واقع با این کارها بچۀ خودشان را خاک میکنند، آنوقت عربهایی که بچۀ خود را زنده به گور میکردند را مسخره میکنند!
بعضیها از این گله میکنند که چرا فرزندشان خراب شده و آبروی آنها را پیش فامیل و همسایه برده است. باید به اینها گفت: «شما احتمالاً بچۀ خود را به خاطر آبرویتان تربیت کردهاید، حالا این بچه(خواسته یا ناخواسته) آبروی شما میبرد تا بفهمید که نباید به خاطر آبروی خودتان بچه تربیت کنید. بچه را به خاطر خدا باید تربیت کنید.»
اگر پدر و مادر به خاطر خدا زندگی کنند و برخی بدیها یا نواقص همسرشان را به خاطر خدا تحمل کنند و بچۀ خود را هم به خاطر خدا تربیت کنند، در این صورت این بچه-تا آنجا که به پدر و مادر مربوط است- واقعاً خوب و درست تربیت خواهد شد.
در خانه، زن و مرد خودشان را به خدا نشان میدهند و اگر کسی این معنا را درک کند و برای خدا به خانوادهاش خدمت کند به نورانیت و معنویتی خواهد رسید که نورش بر روی سایر اعضای خانه هم اثر خواهد داشت. امام صادق(ع) میفرماید: «اگر خانمی یک لیوان(یک جرعه) آب به شوهرش بدهد، ثوابش بالاتر از یکسال عبادتی است که روزهایش روزه بگیرید و شبها نماز بخواند. و خداوند به خاطر هر لیوان آب(هر جرعۀ آب) برایش یک شهر در بهشت بنا میکند؛ مَا مِنِ امْرَأَةٍ تَسْقِی زَوْجَهَا شَرْبَةً مِنْ مَاءٍ إِلَّا کَانَ خَیْراً لَهَا مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ صِیَامٍ نَهَارُهَا وَ قِیَامٍ لَیْلُهَا وَ یَبْنِی اللَّهُ لَهَا بِکُلِّ شَرْبَةٍ تَسْقِی زَوْجَهَا مَدِینَةً فِی الْجَنَّةِ وَ غَفَرَ لَهَا سِتِّینَ خَطِیئَةً»(وسائل الشیعه/20/172) چه کسی حاضر است از این پاداشهای بزرگ که در قبال یک عمل کم به او میدهند صرفنظر کند؟!
خودتان را با خدا طرف حساب بدانید نه با همسرتان
شما خودتان را با خدا طرف حساب بدانید نه با همسر خودتان، و از این نترسید که اگر شما خوب باشید و همسرتان بد باشد، منافع شما از بین خواهد رفت. نگویید: «اگر ما به خاطر خدا خوب رفتار کنیم و همسر ما گرگصفت باشد و حق ما را پایمال کند، چه کسی حق ما را از او میگیرد؟ پس بگذارید خودمان گرگ بشویم و به جان او بیفتیم و حقمان را بگیریم!» پاسخ این است که شما هرچقدر گرگ بشوید، فایده ندارد و بدتر خواهد شد، ضمن اینکه خداوند از بندۀ خوب خودش دفاع خواهد کرد. «إِنَّ اللَّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذینَ آمَنُوا»(حج/38) همسر شما که از دست خدا نمیتواند فرار کند، و کدام دادگاه بهتر و محکمتر از خداوند میتواند از حق شما دفاع کند؟!
شما همسر خوبی باش و خودت را به خدا نشان بده، شوهر شما اگر قدر شما را نداند و به شما بدی کند، حتی اگر در راه خدا هم شهید بشود و با دستان مبارک پیامبر اکرم(ص) به خاک سپرده شود، قبر او را فشار خواهد داد! نمونهاش در صدر اسلام بود که پیامبر اکرم(ص) بعد از اینکه یکی از یاران شهیدش را به خاک سپرد و از قبر بیرون آمد، فرمود: قبر او را به شدّت فشار داد، چون اخلاقش با همسر و خانوادهاش بد بود (فَلَمَّا أَنْ سَوَّى التُّرْبَةَ عَلَیْهِ قَالَتْ أُمُّ سَعْدٍ یَا سَعْدُ هَنِیئاً لَکَ الْجَنَّةُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَا أُمَّ سَعْدٍ مَهْ لَا تَجْزِمِی عَلَى رَبِّکِ فَإِنَّ سَعْداً قَدْ أَصَابَتْهُ ضَمَّةٌ ... إِنَّهُ کَانَ فِی خُلُقِهِ مَعَ أَهْلِهِ سُوءٌ؛ علل الشرایع/1/310)
میدانید عشق واقعی زن و شوهر، کجاها خودش را نشان میدهد؟
میدانید عشق واقعی زن و شوهر، کجاها خودش را نشان میدهد؟ مثلاً آنجایی که یک پدر مسنّ جلوی بچههایش که بزرگ شدهاند، دست همسرش را بگیرد و اشک بریزد و بگوید: «میدانید این دستها چقدر زحمت مرا کشیدهاند؟! بدون اینکه برایش واجب باشد چقدر مانند یک آشپز برای من غذا درست کردهاند؟» اینجاست که عشق خودش را نشان میدهد و در عالم طراوت ایجاد میکند و الا رفتار عاشقانۀ یک دختر و پسر جوان که از روی هوسهای دوران جوانی باشد یک امر طبیعی است و در عالم طراوتی ایجاد نمیکند.
یکی از عرفای بزرگوار در بیمارستان بستری بود و پزشکها از درمان او ناامید شده بودند. چشمهایش را باز کرد و به پسرش گفت باید به خانه برویم! گفتند چرا؟ گفت: من الان باید از دنیا رفته باشم ولی چون دل مادرت به رفتن من راضی نمیشود گیر کردهام. باید به خانه بروم و او را راضی کنم. لذا به خانه رفتند و چند ساعت با همسرش صحبت کرد تا او راضی شود و بعد خیلی راحت از دنیا رفت. عشق را باید در اینجاها دید.
میدانید وقتی یک مردی از دنیا برود، برای چه کسی بیشتر از همه سخت است؟ برای مادرش، دخترش، خواهرش یا همسرش؟ فرمودهاند برای همسرش سختتر از هر کس دیگری است. امان از دل رباب! میدانید بعد از کربلا در بین خانمها چه کسی از همه زودتر دق کرد و از دنیا رفت؟ این حضرت رباب بود که زودتر از همه از دنیا رفت. رباب همسر بسیار بامعرفت امام حسین(ع) بود که اباعبدالله(ع) به خاطر خدا و به خاطر معرفت حضرت رباب، علاقۀ ویژهای به ایشان داشتند. ضمن اینکه هر مادری هم لیاقت پیدا نمیکند فرزند ششماهاش در راه امام زمانش قربانی شود. البته قبل از حضرت رباب، یک مادر دیگر هم بود که شایستگی این را داشت تا فرزند ششماههاش قربانی شود و او فاطمۀ زهرا(س) بود که محسن ششماههاش را در راه امیرالمؤمنین(ع) داد...
منبع: بیان معنوی
/م118