کج فهمی های رایج درباره عالم برزخ

کد خبر: 74914
وقتی ما می گوییم برزخ، ماده ندارد و یا لذایذ برزخ خیالی است و یا تنها لذت عقلانی وجود دارد پنداشته اند که مراد ما این است که آنها وهم و سرابی بیش نیستند و جز در وهم و خیال، هیچگونه وجودی در خارج ندارند.
وارث
"در تصور نمودن معنای مادّه، ثانیاً: در این نکته که مادّه، جوهری است با قابلیت پذیرفتن آثار جسمی، ثالثاً: در اینکه وجود ماده در اجسام، توجیه کننده تغییر و تحولاتی است که در جسم روی می دهد. و بالأخره رابعاً: توجه به این نکته که ماده نه جسم است و نه محسوس. نباید تصوّر کرد مادّه همان جسمیتی است که در موجودات جسمانی وجوددارد. این مطلبی است که از ذهن بعضی [از] علمای سطحی دور مانده و نتیجتاً آنچه را که متألهینِ از اصحاب برهان، بیان داشته، بر غیر وجه صحیحش درک نموده اند.
وقتی ما می گوییم برزخ، ماده ندارد و یا لذایذ برزخ خیالی است و یا تنها لذت عقلانی وجود دارد پنداشته اند که مراد ما این است که آنها وهم و سرابی بیش نیستند و جز در وهم و خیال، هیچگونه وجودی در خارج ندارند. این پندار هم فی نفسه باطل است و هم انحرافی است در درک مقصود.
علی ایّ حال، وضع «برزخ» همان است که دیدید و کتاب و سنت نیز بدان دلالت می کند. لکن چون اخبار شامل بیشتر آیات مربوطه بوده است، ما بحث را تنها در قسمت اخبار بنا نهاده ایم و در ضمن آن، متعرّض آیات نیز گشته ایم."
کتاب "حیات پس از مرگ" تالیف فیلسوف و مفسر بزرگ قرآن علامه طباطبایی است. اصل کتاب عربی است و از سوی سید مهدی نبوی و صادق آملی لاریجانی به زبان فارسی ترجمه شده است. با توجه به اهمیت این موضوع و علاقمندی مخاطبان ما به دانستن اطلاعات دست اول در این زمینه،  مباحث این کتاب در قالب سلسله مطالبی به نظر شما می رسد.
در محل خود اثبات گشته است که میان عالم جسم و جسمانیات و عالم اسمای خداوند سبحان، دو عالم وجود دارد:«عالم عقل و عالم مثال» و هرموجودی ضرورتاً به مبدأ خویش باز می گردد. و همچنین ثابت گشته که عوالم از جسمانیات گرفته تا مبدأ اوّل و مبدأ کلّ، از نظر نقص و کمال، مراتب مختلفی دارند ولی در نفس وجود، متطابق هستند. معنای این حرف این است که عالی به رتبه سافل نزول می کند و سافل همچون آینه ای، صورت هرآنچه را که از رنگها و نورها در مقابلش قرار گیرد، منعکس می سازد و نتیجتاً از عالی آنقدر ظاهر می گردد که این آینه قبول نماید و تحمّل آن کند. و نیز عالی بر حسب کیفیّات ناقص یا کامل آینه، کیفیّت می یابد.
از دیگر مطالبی که در جای خود واضح گشته این است که عالم مثال همچون برزخی است میان عقل مجرّد و موجودات مادّی. بنابراین، عالم مثال موجودی است که ماده نیست لکن بعضی لوازم مادّه بودن همچون مقدار، شکل و عرض فعلی را داراست. با این مقدّمات، وضع انسان در انتقالش از این دنیا به دنیای پس از مرگ، روشن می گردد.
بدفهمی های ما درباره عالم برزخ
در اینجا کاملاً بجاست که خوانندگان در نکات زیر توجه و تأمّل کافی بنمایند، اوّلاً: در تصور نمودن معنای مادّه، ثانیاً: در این نکته که مادّه، جوهری است با قابلیت پذیرفتن آثار جسمی، ثالثاً: در اینکه وجود ماده در اجسام، توجیه کننده تغییر و تحولاتی است که در جسم روی می دهد. و بالأخره رابعاً: توجه به این نکته که ماده نه جسم است و نه محسوس.
نباید تصوّر کرد مادّه همان جسمیتی است که در موجودات جسمانی وجوددارد. این مطلبی است که از ذهن بعضی [از] علمای سطحی دور مانده و نتیجتاً آنچه را که متألهینِ از اصحاب برهان، بیان داشته، بر غیر وجه صحیحش درک نموده اند.
وقتی ما می گوییم برزخ، ماده ندارد و یا لذایذ برزخ خیالی است و یا تنها لذت عقلانی وجود دارد پنداشته اند که مراد ما این است که آنها وهم و سرابی بیش نیستند و جز در وهم و خیال، هیچگونه وجودی در خارج ندارند. این پندار هم فی نفسه باطل است و هم انحرافی است در درک مقصود.
علی ایّ حال، وضع «برزخ» همان است که دیدید و کتاب و سنت نیز بدان دلالت می کند. لکن چون اخبار شامل بیشتر آیات مربوطه بوده است، ما بحث را تنها در قسمت اخبار بنا نهاده ایم و در ضمن آن، متعرّض آیات نیز گشته ایم.
در تفسیر نعمانی از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که: و امّا دلیلِ رد کردن حرف کسانی که ثواب و عقاب پس از مرگ و قبل از قیامت در همین دنیا را انکار می کنند، همانا این گفته خداوند است که:«یَوْمَ یَاْتِ لاتَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِأِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَسَعیدٌ فَاَمَّاالَّذین شَقُوا فَفِی النَّارِ لَهُمْ فیها زَفیرٌ وَشَهیقٌ خالِدیَن فیها مادامَتِ السَّمواتُ وَاْلاَرْضُ اِلاَّ ماشاءَ رَبُّکَ اِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِما یُریدُ وَأَمَّاالَّذینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خالِدیَن فیها مادامَتِ السَّمواتُ وَاْلاَرْضُ اِلاّ ماشاءَ رَبُّکَ».
و منظور همان آسمانها و زمینهایی است که قبل از قیامت وجود دارد و هنگامی که قیامت فرا رسد به آسمانها و زمینهای دیگری تبدیل خواهند گشت.
و مانند این سخن خداوند که:«وَمِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ اِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ».. که در آن، مراد از برزخ همانا ثواب و عقاب بین دنیا و آخرت است.
و به همان گونه است این آیه که:«اَلنَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوّاً وَعَشِیّاً وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ». در قیامت که سرای جاویدان است، صبح و شبی وجود ندارد، این دو تنها از آن این دنیا هستند.
خداوند تبارک و تعالی در مورد بهشتیان فرموده است:«وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فیها بُکْرَةً وَعَشِیّاً». و این واضح است که پگاه و شبانگاه تنها متعلق به شب و روزهای بهشت قبل از قیامت تواند بود، چه خداوند می فرماید:«لا یَرَوْنَ فیها شَمْساً وَلا زَمْهَریراً».. و به همین منوال است آیه:«وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذین قُتِلُوا فِی سَبیلِ اللَّهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحیَن بِما اتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ».
در عبارت:«اَلنَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها» مراد از آتش، همان آتش آخرت است لکن شخصی که بر آتش عرضه می گردد در برزخ است. ذیل آیه نیز به همین مطلب دلالت می کند:«وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ اَدْخِلُوا الَ فِرْعَوْنَ اَشَدَّ الْعَذابِ».
نظیر چنین موضوعی در روایاتی که به زودی خواهد آمد، به چشم می خورد، مثلاً این که در گور شخص،دری از آتش باز می گردد که از آن لهیب ها و شراره های آتش به داخل زبانه می کشند. بنابراین، آتش برزخ نمونه آتش آخرت و عذاب آن نیز نمونه عذاب آخرت است.
امّا مراد از آتش در عبارت:«فَاَمَّا الَّذین شَقُوا فَفِی النَّارِ» آتش برزخ است. بنابراین، از توضیحاتی که گذشت، سازگار بودن و صحتِ جمع میان دو امرِ:«در آتش بودن» و "بر آتش عرضه گشتن"  واضح می گردد.
این آیه نیز همانند آیه قبل است:«اِذِ اْلاَغْلالُ فی اَعْناقِهِمْ وَالسَّلاسِلُ یُسْحَبُونَ فِی الْحَمیمِ ثُمَّ فِی النَّارِ یُسْجَرُونَ».طبق این آیه، کشیده شدن در«حمیم» که عبارت از حرارت آتش است، مقدمه کشیده شدن در آتش است که مسلماً در قیامت، وقوع می یابد. این مضامین در تفسیر عیّاشی نیز روایت شده است.
تجسّم عمل چگونه صورت می گیرد؟
قمّی و عیّاشی در تفسیرشان، کلینی در «کافی» و مفید در «امالی»، هرکدام با سندهای خویش، از مؤید بن غفله از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده اند که: انسان هنگامی که در آخرین روز حیات و اولین روز آخرتش قرار می گیرد، مال، فرزندان و عمل او پیش رویش مجسّم می گردند. در این حال رو به سوی مالش کند و گوید: به خدا قسم! من بر تو حریص بوده ام، حال بگوی از من چه چیزی نزد تو است؟
مال پاسخ گوید: کفنت را از من بستان و ببر.
پس از آن رو به فرزندانش کند و گوید: به خدا قسم! من دوستدار و حامی شما بوده ام، چه چیزی از من نزد شماست؟ آنان پاسخ دهند که ما تو را به قبرت رسانیم و در آن بپوشانیم.
بالأخره رو به عملش کند و گوید: به خدا قسم! من از تو رو گردان بوده و تو را بر خود دشوار و سنگین می یافتم، پس بگوی که چه چیز از من نزد تو است؟ عملش جواب دهد: من با تو در قبر و در روز رستاخیز، قرین و همدم خواهم بود تا اینکه بر پروردگارت عرضه گردیم.
حال اگر او ولیّ خدا بوده باشد، کسی نزد او آید که خوش چهره ترین و خوش بوترین و خوش جامه ترین افراد باشد و بدو گوید: بشارت ده به «فَرَوْحٌ وَرَیْحانٌ وَجَنَّتُ نَعیمٍ». حقیقتاً به بهترین منزلگاهها وارد گشته ای.
آن ولیّ خدا پرسد تو کیستی؟ او پاسخ دهد: من عمل صالح توأم. و سپس در حالی که [آن ] شخص را مخاطب قرار می دهد می گوید: پس تو از دنیابه بهشت رخت بربند. وبعد، از غسل دهنده و حامل وی می خواهد که در کار او تسریع کنند.
هنگامی که او وارد قبر خویش می گردد، دو ملک نزد او آیند. اینها بازرسان قبرند، موهاشان را به دنبال خویش همی کشند و با دندانهاشان زمین را وارسی کنند. صداهاشان همچون رعد و چشمانشان چون برق است. از او پرسند بگو پروردگارت کیست؟ پیغمبرت کیست و دینت چیست؟
او گوید: اللَّه پروردگار من است و محمد صلی الله علیه وآله وسلم پیغمبرم و اسلام نیز دینم. به دنبال آن، دو ملک مزبور برای وی دعا کنند که خداوند او را در هرچه دوست می دارد ثابت گرداند. و این همان گفته خداست که:«یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذین امَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیوةِ الدُّنْیا».
بعد از این، آن دو ملک، فضای قبر او را تا آنجا که چشمانش یاری دهد باز نمایند و برای او دری به بهشت بگشایند و بدو گویند: با آسودگی خاطر همچون جوانی مرفّه بیارام. و این همان سخن خداست که:«اَصْحابُ الْجَنَّةِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُسْتَقَرّاً وَاَحْسَنُ مَقیلاً».
و اگر شخص نسبت به پروردگارش دشمن بوده باشد، کسی نزد او آید که از بد لباس ترین و بدبوترین خلق خدا بوده و به او گوید: بشارت ده به:«فَنُزُلٌ مِّنْ حَمیمٍ وَتَصْلِیَةُ جَحیمٍ».و از غسل دهنده و حامل او می خواهد که او را معطل سازند. هنگامی که وارد قبر شود، بازرسان قبر نزد او آیند و کفنهایش را از اوبرگیرند و به او گویند: بگو پروردگارت کیست، پیغمبرت کیست و دینت چیست؟ او پاسخ دهد: نمی دانم.
به دنبال آن، بازرسان بدو گویند: ندانسته ای و هدایت نگشته ای. و با گرز آهنین خویش چنان بر وی ضربت وارد سازند که همه جنبندگان زمین از آن بهراسند مگر جن و انس.
سپس دری از آتش به روی او بگشایند و بدو گویند: بخواب در بدترین وضع و شرایطی (که تصورش را نتوانی کرد) و او از شدّت ضیقی و تنگی همچون نیزه وسرنیزه خواهد شد، تا بدانجا که مغزش از میان ناخنها و گوشتش بیرون زند. و خداوند مارها و عقربها و حشرات زمین را بر وی مسلّط گرداند تا اینکه بدنش را نیش زنند. این وضع ادامه خواهد یافت تا اینکه خداوند او را از قبرش برانگیزد. وی نیز همواره به خاطر سختی وضعی که در آن قرار دارد، از خداوند می خواهد که قیامت برپا گردد.
مؤلف گوید: عبارت: و این همان گفته خداست که:«یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذین امَنُوا...» که در حدیث فوق آمده بود، اشاره به این آیه از قرآن دارد: "اَلَمْ تَرَکَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ اَصْلُها ثابِتٌ وَفَرْعُها فِی السّماءِ تُؤْتی اُکُلَها کُلَّ حینٍ بِاِذْنِ رَبِّها وَیَضْرِبُ اللَّهُ اْلاَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ وَمَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ اْلاَرْضِ مالَها مِنْ قَرارٍ یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذینَ امَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیوةِ الدُّنْیا وَفِی اْلآخِرَةِ وَیُضِلُ اللَّهُ الظَّالِمینَ وَیَفْعَلُ اللَّهُ مایَشاءُ".
مومنان در دنیا و آخرت به کلمات پاک، ثابت اند
در این آیات، خداوند بیان داشته است که نوعی از کلمات دارای اصل و ریشه محکم و ثابت هستند و در هر زمانی ثمرات خویش را عرضه می دارند. خدا چنین کلماتی را به "پاک" وصف نموده. و در جای دیگر نیز فرموده است این کلمات به سوی او بالا می روند و عمل صالح هم آنها را صعود می دهد تا اینکه به آسمان رسند.
همچنین فرموده است:«مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً». و سپس طریق وصول بدان را ذکر نموده:«اِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ».
خداوند در طیّ آیات فوق، روشن ساخته است که مؤمنین را در دنیا و آخرت به این کلمات پاک محکم، ثابت می گرداند. قول و کلام، به اعتبار «نیّت» و «اعتقاد» شخص، به ثبات و افاده ثبات، متصف می گردد. در آخرت وضع طوری است که یا انسان به واسطه «قول ثابت» تثبیت می گردد و یا به خاطر «عدم قول ثابت» می لغزد و گمراه می شود. و چون در آنجا اختیار و یا تساوی دو شق سعادت و شقاوت وجود ندارد نتیجتاً ثبات و تثبیت کلام تنها با سؤال و مؤاخذه، مورد پیدا می کند. با تدبر نمودن در مطلب، امر روشن می گردد.
از طرف دیگر، خداوند خبر داده است که این قول ثابت و پاک، در همه هنگام، به اذن پروردگارش،ثمره و منافع خویش را می دهد. نتیجتاً از آیه می توان فهمید که در هر زمان و مکانی این چنین منافعی از آن برگرفته می شود و بنابراین در هر زمان و مکانی سؤال وجود دارد.
در این آیه شریفه، معانی بسیار دیگری نهفته است.