شعر/من حیدریم سر به سرم نگذارید

کد خبر: 90264
هاشم طوسی
وارث

 

هرکس که به سودای علی سر دارد
آخر به چه کس نیاز دیگر دارد

جای عجبی نیست به استقبالش
دیوار دل کعبه ترک بر دارد

در خلوت خود سه روز مهمانش کرد
از شدت عشقی که به حیدر دارد

بر روی لبش معجزه ی قرآن و
گلبوسه زلبهای پیمبر دارد

فرمود حلال زاده باشد بی شک
هر کس به ولایت تو باور دارد

با دشمن او بگو رهایم سازد
دست از سر و احوال دلم بر دارد

ای اهل سقیفه بارتان بر دارید
من حیدریم سر به سرم نگذارید

عرش و ملکوت وسعت خوان شماست
خورشید تلالوئی زچشمان شماست

دلتنگ صدایتان شده جبرائیل
وابستگی اش به صوت قرآن شماست

من هم ز قبیله ی اصیلی هستم
کز صبح غدیر خم مسلمان شماست

اوجی بدهید این زمین خورده ی تان
محتاج به پینه های دستان شماست

بابا… دل من مثل یتیم کوفه
در حسرت یک تکه ای از نان شماست

نعلین و لباس وصله دارت آقا
از روی تواضع فراوان شماست

ای همدم نا شناس نخلستانها
ای غربت محض!!! مرد مردستانها

ای رزق زمین و آسمان از کرمت
عیسی شده احیا  زمسیحای دمت

آنقدر که چشمهای تو خونگرمند
گشتم بخدا شهید ابروی خمت

با یک نگهت پر از اجابت کردی
هر کس که دعا کرد به زیر علمت

ای صاحب ذوالفقار با هر ضربه
صد کشته فتاد پای تیغ دو دمت

از لطف تو بود (مسلمت) شاعر شد
ای خلقت آفرینش از لطف کمت

بر روی لب تمام ایرانیها
این بیت شده اذن دخول حرمت

مرغ دل من چه خوش هوایی دارد
ایوان نجف عجب صفایی دارد

ای راه سعادت ای امیر دلخواه
ای بر همه ی علوم عالم آگاه

تنها تو به اندازه ی زهرا بودی
زین رو شده ای برای بانو همراه

در بدرقه ات همیشه زهرا می گفت
لا حول ولا قوه الا با الله

رو بند بزن که چشم زخمت نزنند
تا آمدنت نشسته ام چشم به راه

ای فاتح خیبر و حنین و خندق
پشت تو شکسته از بلایی جانکاه

احساس غریبی مکن امشب با ما
ای خانه نشین بگو چه گفتی با چاه

وقتی که لحد به روی زهرا می چید
تشیع جنازه ی خودش را می دید


افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.