شعر/ ساقی بیاورید که بزمی به پا کنیم

کد خبر: 96840
وحید قاسمی
وارث

 

ساقی بیاورید که بزمی به پا کنیم
ساغر بیاورید که قدری صفا کنیم

مطرب بیاورید که تا خط خویش را
از خط  پیروان طریقت جدا کنیم

عمری نماز پشت سر شیخ خوانده ایم
حالا شبی به پیر مغان اقتدا کنیم

خواندم دعا به مسجد و حاجت روا نشد
یکبار بین میکده امشب دعا کنیم

یک خمره نه,دو خمره نه ,تا یازده رسید
ما آمدیم تا که زدل عقده وا کنیم

حالا که نام پاک تو اکسیر واقعیست
با ذکر یا حسن مس دل را طلا کنیم

وقتی که مرده را نگهت زنده میکند
با ید تو را مسیح پیمبر صدا کنیم

حریم و زیر دین نگاه تو رفته ایم
آقا چگونه قرض شما را ادا کنیم؟

حالاکه بی ولای توطاعات باطل است
باید نماز و روزه ی خودراقضا کنیم

فرموده اید شیعه به دوزخ نمی رود
پس هرچه خواستیم گناه و خطا کنیم؟!

وقتی به خاطر تو ،به ما شان می دهند
دیگر چه احتیاج که در دین ریا کنیم

زهرا اگراجازه دهد در بهشت هم
خدمت به خاندان شریف شما کنیم

تمار شهرعشق علی باش  ای رفیق
تا اینکه پای دار غمش گریه ها کنیم

گیرم که تو حبیب نبودی , زهیر باش
تا اینکه زیر تیغ جنون جان فدا کنیم

در باب نوکری به مقامی نمی رسیم
تنها اگربه سینه زدن اکتفا کنیم

ما را غلام قصر خودت کن که در بهشت
شب های جمعه روضه برایت به پا کنیم


افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.