دختر خیلی خوب است...
از پلهها که بالا میرفتم، امام من و بچه را دیدند. لبخند زدند.
وارث: دختردار شدم. گفتم بچه را ببرم امام ببینند. از پلهها که بالا میرفتم، امام من و بچه را دیدند. لبخند زدند.
پرسیدند: بچهی خودت است؟
گفتم: بله!
دستهایشان را آوردند جلو که بچه را بگیرند و پرسیدند: دختر است یا پسر؟
گفتم: دختر.
بچه را خیلی مهربان بغل گرفتند. صورتشان را روی صورت بچه گذاشتند و پیشانی بچه را بوسیدند. بعد گفتند: دختر خیلی خوب است.

پرسیدند: بچهی خودت است؟
گفتم: بله!
دستهایشان را آوردند جلو که بچه را بگیرند و پرسیدند: دختر است یا پسر؟
گفتم: دختر.
بچه را خیلی مهربان بغل گرفتند. صورتشان را روی صورت بچه گذاشتند و پیشانی بچه را بوسیدند. بعد گفتند: دختر خیلی خوب است.

در گوش بچه دعا خواندند و بعد پرسیدند: اسمش چیست؟
گفتم اسم نگذاشتهایم که شما بگذارید.
گفتند: فاطمه خیلی خوب است و این جمله را سه بار تکرار کردند.
پی نوشت:
برگی از سیر و سلوک امام خمینی (ره)
منبع: سبک زندگی
/م118