آیت الله ضیاء آبادی: انسان به حکم انسانیتش موظف است در مقابل منعم، شاکر باشد
وارث: جلسه درس اخلاق با سخنرانی آیت الله ضیاء آبادی در مسجد علی بن الحسین علیه السلام برگزار شد.
در ادامه متن سخنان آیت الله ضیاء آبادی را می خوانید:
انسان به حکم انسانیتش موظف است در مقابل منعم، شاکر باشد. انسان فطرتا در مقابل کسی که به او نعمت داده است شاکر است. کافر هم باشد، همین طور است. شما عقل دارید با عقل تان خدا را شناختید. بگویید من موجودی هستم که همه چیز دارم، گوش و چشم دارم ولی مالکش نیستم و کس دیگری اینها را به من داده است و از او تشکر کنید.
من خدای شما هستم .شما رب دارید او را تشکر کنید نه دیگران را. قرآن می گوید: ای کسانی که مومن به قیامت هستید یاد خدا کنید. ما در زندگی خدا را فراموش کردیم.مقام و کسب و کار و زندگی من چه می شود؟ و خدایی در کار نیست! با پوست خود کار داریم نه با مغزمان! باید بگوییم روزی مغز و جان من نیست. بدن که پوست است.من در عالم زندگی می کنم من با پوست خودم مشهور هستم با مغز کار ندارم! خودم چه می خواهم و شکم چه می خواهد؟ با مغز کار نداریم و به تغذیه آن نمی رسیم. جان عالم خداست و بقیه پوست است. خدا را فراموش کردید. خدا می فرماید: شما من را مقدمه مادیات دنیا قرار دارید با خودم کار داشته باشید. شما بهشت و جهنم دارید و می روید و دنیا تمام می شود و بعدش معاد در کار است.
ای انسان، تو حیوان نیستی. تو الان بار سفر بسته ای به مقصدی می روی که خداست و روزی با من دیدار خواهی کرد. بی من نمی توانید زندگی کنید و هیچ ندارید و در دنیای آخرت هم به من نیاز دارید! روزی به من میرسی و می گویی چیزی نیاوردم. زیان کرده اند آن مردمانی که خدا را یادشان رفته است. ما خدا خدا زیاد می گوییم ولی کافی نیست. ایمان مراتب دارد: گفتن، در گفتن مومن هستیم.نوشتن، کتابهای فراوان نوشته ایم.در وصف خدا و اولیا می نویسیم. و در تصدیق هست. معتقدم که خدا را دارم پیغمبر آمده، امام نیز هست. ولی در عمل کم داریم . این ایمان ملکه نشده است. مثلا انسانی گرسنگی دارد و بی اختیار به سمت نان کشیده می شود و تشنه هم ببی اختیار سمت آب می رود. از عقرب میترسی. اینها ملکه برای ما است. اگر روزی به صداقت کشیده شویم و امانت و عدالت و مروت داشته باشیم. اگر این طور باشد، ملکه شده ایم. از حرص و کبر و غیبت هم باید مانند عقرب هراس داشته باشیم اگر اینطور شدیم ملکه می شویم.نوشتن و گفتن و فهمیدن و تصدیق کافی نیست. باید ملکه باشیم و ما را بکشد به سمت فضایل و از رذایل دور کند.
خدا اگر بنده ای را دوست داشته باشد چشمش را کور می کند. اما نه این چشم سر! انبیاء چشم داشته اند و دوست خدا بودند. کور می شود یعنی چشمش از دیدن لذات شهوی کور می شود. چشم عقلش باز می شود و تنها خدا و اولیاء خدا را می بیند. افرادی که خدا دوست شدند اینها چشمشان از دنیا کور است و چنان به همه دنیا و زیبایی های دنیا بی اعتنا می شوند و کور می شوند. چشم دلشان باز شده است و جمال دیگری را می بینند.و انسانهای عادی می گویند عجب ابله و دیوانه است که نسبت به پول و ریاست و زن زیبا بی علاقه است. از این دنیا چه چیز می خواهی ؟ آن کسی که خدا محبوبش باشد به قدری به دنیا بی اعتماد می شود که گویی کور می شود نسبت به دنیا.
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
من مرغی هستم که در این قفس دست و پا میزنم که چه وقت این قفس بشکند و پر و بال بزنم. اگر نبود آن مدتی که خدا مقدر کرده است که در دنیا باشد یک لحظه هم در این بدن آرام نمی گرفت. چون این افراد مرغ باغ ملکوت هستند.
خدا دو عالم دارد. افرادی که از آینده بیمناک هستند و افسوس می خورند اما افراد دیگر اینگونه نیستند و در دامن قرآن تربیت شده اند. خدا می گوید: خزینه نزد من است و من به قدر معین نازل می کنم پس تسلیم باش. بر تقدیر من تسلیم باشید. افرادی که صالح هستند زمانی که فقر به سراغشان می آید می گویند: خوش آمدی ای نشان صالحان! و در زمان ثروت می گویند: چه گناهی کرده بودم که از در خانه ات راندی مرا و به دامن پول و ریاست انداختی . خداوند ام الکتاب دارد و در آن تمام چیزها تقدیر شده است.
حضرت ابراهیم علیه السلام اینقدر چشم دلش باز بود که جمال اسماعیل علیه السلام در نظرش بی ارزش آمد. ابراهیم علیه السلام ، خیلی انسان بزرگی بود و خدا خیلی از او تعریف می کند. خدا می گوید: ابراهیم علیه السلام یک نفر نبود یک امت بود. یک نفر کار میلیونها نفر را انجام می دهد. خداوند می فرماید: ما فرمان دادیم به آتش که ای آتش حق نداری بسوزانی و گلستان شو!
رابطه پدر و مادر محبت دارد ولی او یک جهان دیگری دیده است و دیگر این جهان برایش اهمیتی ندارد. ما به ابراهیم علیه السلام ملکوت نشان دادیم، از دیگران غایب بود ولی به او نشان دادیم. در حد خودمان گناه نکنیم که بد بختمان می کند. پا روی شهوات بگذاریم. مگر باورت نشده که من خدای تو هستم؟ مگر نگفتم دروغ و غیبت و بخل نداشته باش! در حضور من داری گناه می کنی!
امام حسین علیه السلام ، جوان 18 ساله اش را با دست خودش کفن کرده است عاطفه هم دارد و گریه هم می کند. عاطفه قلبی داشتن غیر ایمان نداشتن است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: قلب می سوزد و چشم می گرید . این نا راضی بودن نیست و عاطفه است. این قلب انسان آهن نیست، عاطفه دارد. امام حسین علیه السلام از پشت سر به قد و قامت جوانش نگاه می کرد و گریه می کرد با صدای بلند.
