مراسم بدرقه فاطمه(س) از سوی هیئت الرضا(ع) برگزار شد +گزارش تصویری
وارث: مراسم عزاداری بدرقه فاطمه در ظهر روز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها با سخنرانی حجت السلام کرمی و مداحی ذاکرین اهل بیت علیه السلام حاج نریمان پناهی، حاج عبدالرضا هلالی، حاج حسین سیب سرخی و حاج روح الله بهمنی از سوی هیئت الرضا علیه السلام برگزار شد.
در ادامه متن سخنان حجت الاسلام کرمی را می خوانید:
چرا با وجود مقدس امام علی علیه السلام ، صاحب زره بی پشت و دوازده نفر از انصار که از فرماندهان تراز اول سپاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بودند در آن معرکه ای که ایجاب می کرد مردان اهل ایمان حضور پیدا کنند صدیقه طاهره سلام الله علیه کارگردانی کرد و همه بار این موضوع را به دوش کشیدند؟
این طبیعی قصه است ما که از اوساط جامعه هستیم و غیرت امیرالمومنین علیه السلام را نداریم، ناموس ما هم ناموس امیرالمومنین علیه السلام نیست؛ اجازه نمی دهیم جایی که محیط نا امن است و احتمال می دهیم آفت و آسیب و گزندی متوجه خانواده مان شود خود را سپر قرار می دهیم و خانواده را به معرکه راه نمی دهیم ؛ اما در ماجرا سقیفه و کوچه ؛ وجود مبارک حضرت زهرا سلام الله علیه میدان داری کردند.
اولاً آن مصیبتی که حضرت زهرا سلام الله علیه به دوش کشیدند به آن خاطر بود که آن مرتبه ای که حضور حضرت زهرا در احزاب و تشکلات سیاسی ایجاد کرد حتی حضور حضرت امیرالمومنین علیه السلام هم ایجاد نمی کرد و اگر حضرت امیر المومنین علیه السلام وارد معرکه می شدند آن بار سیاسی و آن باری که در تاریخ و در رسوایی طاغوت زمان با آمدن حضرت زهرا سلام الله علیه تشکیل شد ،ایجاد نمی گردید. حضرت زهرا سلام الله علیه به تنهایی باری را به دوش کشید که تمام مدینه از کشیدن بار عقیم بودند.
امیر المومنین علیه السلام در پاسخ به این سوال که آیا در زمانی تجاوز به حریم در منزل بودید یا خیر؟ و اینکه چرا به پشت در نیامدید. این چنین پاسخ دادند : آری در منزل بودم. سپس حضرت علیه السلام استناد کردند به یک حدیث نبوی و فرمودند: من جوان بودم در جلساتی که با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله داشتیم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بی مقدمه فرمودند: " علی جان آنچه که دخترم فاطمه به تو دستور می دهد، از اوامر مطاعیه است و اطاعت از امر دخترم زهرا بر تو واجب است.) حضرت در ادامه فرمودند: حضرت زهرا سلام الله علیه امر کردند من که خود به پشت در خواهم رفت و چند قدم که حرکت کردند نگاهی کرده و فرمودند:" علی جان من می خواهم پشت در بروم ؟ به سه دلیل اولاً این که به قصد آن می روم که می خواهم تا این شر را برطرف کنم و به فتنه فیصله بدهم چرا که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آخرین وصیت خود به ما دستور دادند مواظب آرامش و اوضاع باشید ؛ می روم تا آنها را رد کنم و اگر من بروم اینان خجالت می کشند و می روند؛ چرا که من یک زن هستم و اگر بروم و ببنند که یک زن به پشت در آمده خجالت می کشند ، حیا می کنند و می روند دوما من سه روز است پدرم را از دست دادم و مردم می دانند که من عزادار پدرم هستم ، سوماً ؛ خدا به من امانتی از تو داده و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نام او را محسن گذاشته است آنان بفهمند یک زن باردار پشت در است خجالت می کشند و می روند."
حضرت زهرا سلام الله علیه وارد معرکه شدند و در این مخاصمه نتیجه مهم است. حضرت زهرا سلام الله علیه هزینه کردند اما به مقصودشان رسیدند و نتیجه ای را که می خواستند از این ماجرا بگیرند را گرفتند چرا که با وجود آسیبی که دیده بودند اولین کارشان این بود که به فضه (کنیزشان) نگاه کردند و پرسیدند : " عین ابالحسن؟" فضه اشاره کرد : او را به مسجد می برند حضرت زهرا سلام الله علیه وسط کوچه خود را به امیرالمومنین علیه السلام رساندند دست مبارکشان را حمایل کردند و قلاب کمربند امیرالمومنین علیه السلام را گرفتند. چهل نفر با زحمت نتوانستند کمبر بند امیرالمومنین علیه السلام را از دستان حضرت زهرا علیه السلام در بیاورند و متوسل به غلاف شمشیر شدند و این دومین مرتبه ای بود که حضرت زهرا سلام الله علیه را از امیرالمومنین علیه السلام جدا می کردند. حضرت زهرا سلام الله علیه برخواستند و به مسجد رفتند و به امام علی علیه السلام گفتند : " من هنوز برای تو کاری نکردم و الان اول هزینه کردن است " امام علی علیه السلام را به مسجد آوردند. حضرت زهرا سلام الله علیه سلمان را صدا زدند و ایشان نزد حضرت زهرا سلام الله علیه آمدند و به سلمان گفتند: " این امر خط قرمز من است من تا این جا مامور بودن تا اجازه دهم داستان سیر طبیعی خود را طی کند اما به جان کسی که جانم در دستان او است اگر کوچک ترین آسیبی به امام علی علیه السلام بزنند بر سر قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می روم و گریه و شکایت خواهم کرد و آنان می بینند نظم نظام کیهان بهم خواهد ریخت " سلمان می گوید : " هنوز این کلام حضرت زهرا سلام الله علیه در مرحله سخن بود که مشاهده کردم ستون ها مسجد شروع به لرزیدن کردند و آنان که با شمشیر بالا سر امیرالمومنین علیه السلام بودند شمشیر خود را انداختند و حضرت زهرا سلام الله علیه بالا سر امیرالمومنین علیه السلام رفتند و ایشان را با افتخار و غرور به خانه بردند."