حاج منصور ارضی: حضرت معصومه سلام الله علیها صاحب ولایت است

کد خبر: 57680
ارث هر نبی و پیامبری به یک امین می‌رسد. معلوم می‌شود باید متصل به انبیاء باشند تو نمی‌توانی زیارت وارث را برای کسی بخوانی که به اولیاء و انبیاء خدا متصل نیست. پس حضرت معصومه سلام الله علیها صاحب ولایت است یعنی نشان می‌دهد انبیاء به این بی بی احتیاج دارند. ما حق و معرفت اهل بیت علیهم السلام را نشناختیم.
وارث: بیانات حاج منصور ارضی در دعای کمیل مورخ پانزدهم مرداد ماه 1395 حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام به شرح زیر است:


حاج منصور ارضی: حضرت معصومه سلام الله علیها صاحب ولایت است


اَعُوذُ بِاللّهِ منَ الشّیطانِ الرَّجیم  بِسْمِ ٱللّهِ ٱلرَّحْمنِ ٱلرَّحِیمِ  الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ بِجَمیعِ مَحامِدِهِ کُلِّهَا عَلی جَمیعِ نِعَمِهِ کُلِّها

مناجات اولیای خدا با یقین است
بدانید شکایت همراه با دلیل و مدرک قابل قبول برای قاضی ارزشمند است و قاضی می‌تواند نظر دهد، سوالات قاضی هم مربوط به ادعا و اعتراف برای درک صدق و راستی مطلب است. جالب است بدانید یک اعتراف درونش می‌تواند شکایت مطرح شود ولی شکایت خود یک اعتراف کامل است. قاضی نیز از همین جهت سوالاتی برای احراز هوشیاری فرد مدعی می‌پرسد. اعترافات ما همه در شب‌های جمعه از روی مستی است ، چون دلت سوخت و برای امام حسین یک تکانی خوردی حالا " العفو" می‌گویی؛ اما اولیای خدا به راستی در مناجات گریه می‌کردند و به دنبال راهی برای بیشتر شدن گریه نبودند. یقین کرده بودند و با خدا حرف می‌زدند اما بیشتر دعا و مناجات خواندن ما نیز از روی مستی است. هرچند مستی‌ها با هم متفاوت هستند.

به دل خود رجوع کن می‌بینی همه ولع به واسطه نفس است
در مرور دوباره مناجات شاکین باید گفت که مناجات شاکین؛ مقام شکایت از نفس درون، و رخدادهای آن است, و به درستی بیان می‌دارد "إِلَهِی إِلَیْکَ أَشْکُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمَّارَةً وَ إِلَى الْخَطِیئَةِ مُبَادِرَةً وَ بِمَعَاصِیکَ مُولَعَةً" (خدایا از نفسى که فراوان به بدى فرمان می‌دهد به تو شکایت مى کنم، همان نفسى که شتابنده به سوى خطا، و آزمند به انجام گناهان، و در معرض خشم توست) واقعاً به معصیت در اثر گناه ولع پیدا کردیم، در حالی که باید ولع به ذکر خداوند و شوق او داشته باشیم درست عکس آن " وَ بِمَعَاصِیکَ مُولَعَةً" رخ داده است. به دل خود رجوع کن می‌بینی همه ولع به واسطه نفس است. حتی در مقابل خواست پروردگار خواست نفس ایستادگی می‌کند. یک وقت تو با حالی نزار وجودت را عرضه می‌کنی خدمت پروردگار " اِلـهی تَعَرَّضَ لَکَ(دعای شب نیمه شعبان) یک وقت نه طوری شده که با گردن کلفتی می‌گویی " لِسَخَطِکَ مُتَعَرِّضَةً " (در معرض خشم توست) حالا این تعرض به معنی اعتراض است و یا جلوی خدا ایستادن است و یا مقابله با او و یا شکایت حاصل از القاء‌های شیطانی... 

هرچه هست به خود باید بازگشت و نفس را بازخواست کرد
" تَسْلُکُ بِی مَسَالِکَ الْمَهَالِکِ(نفسى که مرا به راه هلاکت مى کشاند) یک عده گناه جز اعمال شبانه روزشان شده. عرفا در سلک خود به بیان خط صحیحی می‌پردازند ولی اینجا ناله می‌زنی از بساط سلوکی که به سوی هلاکت است. " وَ تَجْعَلُنِی عِنْدَکَ أَهْوَنَ هَالِکٍ(هستى ام را نزد تو از پست‌ترین تباه شدگان قرار مى دهد) این نشانگر عارف به نفس بودن است همه فریاد انبیاء و اولیاء و بزرگان دین همین بود " مَنْ عَرَفَ نفسَه فقد عَرَفَ ربَّه(غررالحکم، ص۵۸۸، ح ۳۰۱) کسی که واقعاً نفسش را بشناسد خداوند را می‌شناسد، این راه نزدیک ولی سخت است  وقتی درون خودت بروی به هم می‌ریزی و کار سختی است. نمی‌شود گفت من بد هستم و کاری به بقیه اش ندارم. به همین جهت است که جلوی بعضی از علما نمی‌توان زانو زد چراکه نفس را به سختی می‌انداختند و از راه‌های مختلف گرسنگی و تشنگی سحرخیزی و شب زنده داری طوری نَفَس از نَفس می‌بریدند که دیگر انفاس نیز از آنها دوری می‌گزیدند. 

مثالی بر لزوم توجه به تربیت نفس
برای مثال وقتی از سرکار به خانه می‌روی می‌خواهی استراحت کنی می‌گویی صدا نباشد چون از خستگی جان و حالی ندارم. ولی وقتی یقین کنی دزد آمده سریع آماده نگهبانی و نگهداری می‌شوی، می‌بینی همان آدم خسته ساعت‌ها دنبال دزد و سارق است به شکلی که از یادش خستگی و استراحت می‌رود حتی ساعت‌ها بعد نیز که سارق را گرفته و یا سارق فرار کرده باشد هنوز تلاطم دارد. عارف واقعی می‌داند شیطان دزدی است که در هر غفلت از انسان سرقت می‌کند، عارف حتی بعد از هر آرامشی سر به خاک می‌گذارد و از نفس شیکایت می‌کند. 

" کَثِیرَةَ الْعِلَلِ طَوِیلَةَ الْأَمَلِ" (بیماری هایش بسیار، آرزویش دراز است)
یک وقتی یک بیماری داری، برای بهبود آن اقدام می‌کنی ولی این یک بیماری نیست کثیر است، و از طرفی طولانی شدن آرزو‌ها کار را سخت کرده. یک وقت می‌بینی کربلا رفتن هم شکلی پیدا کرده که تو را آرام نمی‌کند، وقتی می‌روی کربلا و آرام نمی‌شوی معلوم است دچار بیماری هستی، این بار رفتی کربلا و درست نشدی صبرکن.
همین میرزا اسماعیل دولابی می‌گفت، هر دفعه باید در آستان امام رضا علیه السلام گریه کنی، بعد سلام بدهی و اذن بگیری، تا بگویی امام رضا علیه السلام پذیرفت؟! خب قبل از آن حقوق خود و نفس را بپرداز تا با شادی و لبخند خدمت امام رضا علیه السلام شرف یاب شوی.

ما حق و معرفت اهل بیت علیهم السلام را نشناختیم
ارث هر نبی و پیامبری به یک امین می‌رسد. معلوم می‌شود باید متصل به انبیاء باشند تو نمی‌توانی زیارت وارث را برای کسی بخوانی که به اولیاء و انبیاء خدا متصل نیست. پس حضرت معصومه سلام الله علیها صاحب ولایت است یعنی نشان می‌دهد انبیاء به این بی بی احتیاج دارند. ما حق و معرفت اهل بیت علیهم السلام را نشناختیم.
"إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعًا"(سوره معارج آیه 20)
هنگامی که بدی به او رسد بیتابی می‌کند.
نفس غوغایی می‌کند حتی زمانی که خداوند او را امتحان می‌کند. می‌داند! باز هم با ادعا می‌گوید من سال‌ها در خانه امام حسین علیه السلام رفتم، نوکری کردم، این چه امتحانی است؟! تو رفتی امام حسین را اجیر کنی یا اجیر امام حسین علیه السلام بشوی؟ امشب وقتی رو به قبله نشستید تشخیص بدید که آمدید امام حسین را برای حاجات اجیر کنید و یا اسیر بزرگی امام حسین علیه السلام شدید؟ با خود بگویید آمدم جایی که هرکس به امام حسین علیه السلام سلام داده کربلا رفته.
چه شبی هم به مناجات آمدیم شام ولادت دختر موسی بن جعفر علیه السلام، هر گدایی امشب به در خانه آمده حضرت به او تصدُق داده به خاطر سلامتی دخترش. حضرت معصومه سلام الله علیها تا به آخر عمر سلامت بود، بعضی‌ها گفتند در قریه نزدیک ساوه که ایشان را مسموم کردند و هر آنچه در مقاتل وارد است. اما وقتی این دختر به قم آمدند استقبالی از ایشان نمودند که مراجع پابرهنه شده بودند، بر سر عنان مرکب حضرت کشمکش بود، تاجایی که گفته اند ایرانی‌ها بعد از واقعه کربلا فقط می‌خواستند رسم مهمان نوازی را به جا آورند...
/1102001307