مست صهبای حیدری هستم
همـه دیدند مادری هستم
رفته ام سامرا بـه بیت ولا
چشم در راه عسکری هستم
پدر و مادرم غلام شـما
قرعۀ فال مـن بـه نام شـما
خسته ام همچو مرغ سرگشته
پر زدم تا بـه سوی بام شـما
هادی دین پدر شده امشب
صاحب گل پسر شده امشب
شجر فاطمه ثمر داده ست
صاحب بار و بر شده امشب
مستم و هاي و هوی مـن هوهوست
دل مـن در کمند آن گیسوست
حرف بدمستیم اگر گل کرد
چشم یکسو و دست مـن بـه سبوست
بـه هـمه خلق بین کـه شه آمد
پدر منتقم زِ ره آمد
بسته شد چشمهاي بدخواهان
بـه سماوات تا کـه مه آمد
اختر یازده بـه برج حیا
زمزم و حجر و مروه کوه صفا
روح حج و حقیقت ایمان
هـمـه قربان تـو بـه کوی منی
پسرت مصلح جهان شده اسـت
عطر نرگس بـه بوستان شدهاسـت
وارث تیغ و ذوالفقار علیست
صاحب عصر و هر زمان شده اسـت
Links:
[1] https://vareth.ir/tag/keyword/6083/%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A7
[2] https://vareth.ir/tag/keyword/9739/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%B9%D8%B3%DA%A9%D8%B1%DB%8C
[3] https://vareth.ir/tag/keyword/45130/%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85-%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%B9-%D8%A7%D9%84%D8%AB%D8%A7%D9%86%DB%8C