شعر/ مست صهبای حیدری هستم

کد خبر: 110544
مرتضی محمودپور
وارث

مست صهبای حیدری هستم
همـه دیدند مادری هستم

رفته‌ ام سامرا بـه بیت ولا

چشم در راه عسکری هستم

پدر و مادرم غلام شـما

قرعۀ فال مـن بـه نام شـما

خسته‌ ام همچو مرغ سرگشته

پر زدم تا بـه سوی بام شـما

هادی دین پدر شده امشب

صاحب گل پسر شده امشب

شجر فاطمه ثمر داده ست

صاحب بار و بر شده امشب

مستم و هاي و هوی مـن هوهوست

دل مـن در کمند آن گیسوست

حرف بدمستیم اگر گل کرد

چشم یکسو و دست‌ مـن بـه سبوست

بـه هـمه خلق بین کـه شه آمد

پدر منتقم زِ ره آمد

بسته شد چشم‌هاي بدخواهان

بـه سماوات تا کـه مه آمد

اختر یازده بـه برج حیا

زمزم و حجر و مروه کوه‌ صفا

روح حج و حقیقت ایمان

هـمـه قربان تـو بـه کوی منی

پسرت مصلح جهان شده اسـت

عطر نرگس بـه بوستان شده‌اسـت

وارث تیغ و ذوالفقار علیست

صاحب عصر و هر زمان شده اسـت


افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.