شعر/ کمک گرفت ز دیوار کم زمین بخورد

کد خبر: 109950
سید پوریا هاشمی
وارث

عبا کشیده به سر غربتی نهان دارد
نگاه زار به این حالش آسمان دارد

به یک قدم نرسیده دوباره می‌افتد
مشخص است تنی زار و ناتوان دارد

به سوز زهر پذیرایی از غریبی شد
چه یادگاری تلخی ز میزبان دارد

نباید اصلا از او انتظار حرفی داشت
نفس‌بریده کجا قدرت بیان دارد؟

کمک گرفت ز دیوار کم زمین بخورد
چه آمده به سرش قامتی کمان دارد

تلاش کرد که بیرون نریزد این غم را
چقدر لخته‌ی خون داخل دهان دارد

اگر که بسته در حجره را دلیلی داشت
نخواست تا که ببینند نیمه‌جان دارد

هزارشکر سرش روی دامن پسر است
در این دقایق جانسوز روضه‌خوان دارد

هزار شکر تنش زیر آفتاب نرفت
هزار شکر که در حجره سایبان دارد

نه اهل بیت رضا را کسی اسارت برد
نه اینکه قاتل او چوب خیزران دارد


افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.