شعر/عزیز قلب رضایی تو را حسن خوانم

کد خبر: 110528
جواد پرچمی
وارث

پَرِ شکسته به بالا نمی‌رسد هرگز

تلاش می‌کند، اما نمی‌رسد هرگز

کبوتری که هوایی نشد در این وادی

به آسمان تمنا نمی‌رسد هرگز

اگر اجازه نیاید که تا ابد معشوق

به سوی خانه لیلا نمی‌رسد هرگز

چنان مقام به عشاق می‌دهد الله

به فکر مردم دنیا نمی‌رسد هرگز

مقام و سلطنت و پادشاهی عالم

به پای رعیتی ما نمی‌رسد هرگز

و بی ولای تو و خانواده ات آقا

کسی به عالم معنا نمی‌رسد هرگز

بدون گوشه‌ی چشم تو شیعه در محشر

به خاک بوسی زهرا نمی‌رسد هرگز

مسیح آل محمد، مسیح زهرایی

به گرد پای تو عیسی نمی‌رسد هرگز

پَرَم به شوق هوای تو وا شده آقا

کبوتر تو به سویت رها شده آقا

زمان مستی ما انتها ندارد که

مریض عشق تو بودن دوا ندارد که

بهشتِ من تویی آقا، بهشت را چه کنم

بهشت بی گُلِ رویت صفا ندارد که

نمی‌دهم به بهشت خدا حریم تو را

بهشت قد حریم تو جا ندارد که

فدای بنده نوازی و مهربانی تو

سرای لطف تو شاه و گدا ندارد که

کجاست حاتم طایی ببیند اینجا را

کسی شبیه تو دست عطا ندارد که

سرای توست پذیرای آرزومندان

کسی به قدر تو حاجت روا ندارد که

میان این همه القاب نیک هیچ اسمی

صفای کنیه ابن الرضا ندارد که

تویی که آینه حی ذوالمَنَنت خوانم

عزیز قلب رضایی تو را حسن خوانم


افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.