این افراد در برابر سختی ها و مشکلات استقامتی منحصر به فرد دارند!

کد خبر: 15172
یکی از مهمترین آثار تربیتی ایمان و توکل به خدا و تقوای الهی، پرورش نیروی مقاومت در انسان و استقامت در برابر سیل حوادث و طوفان بلاهاست.
وارث
انسان الهی به جای آنکه در برابر مشکلات زندگی از خود ناتوانی نشان دهد، فریاد اعتراض برآورد و گاه از آن قهر کند، رنج ها و مشکلات را با توکل و ایمان به خداوند متعال وسیله ای برای تکامل و تعالی خویش می داند، زیرا انسان تنها هنگامی می تواند مسیر کمال را طی کند که در برابر جریان های متضاد و گوناگون قرار گیرد تا از خود واکنش نشان دهد و به انتخاب دست بزند.

انسانی که به خدا ایمان دارد، اگر به مراحل بالای ایمان پا بنهد، نه تنها مشکلات و مصائب زندگی او را مأیوس و نومید و مضطرب نخواهد کرد، بلکه از آرامش و صفای درونی خاص نیز برخوردار خواهد شد، چرا که نشاط روحی و انبساط خاطری که از ارتباط انسان با خدا حاصل می شود، با هیچ چیز مقایسه نمی شود.

ویلیام جیمز درباره تأثیر شگفت ایمان بر وجود انسان می گوید: « احساسات مذهبی نزد هر کسی که یافت شود، نیروی روزافزونی را در زندگی او وارد می کند. هنگامی که در نبرد زندگی، همه امیدها بر باد می رود، وقتی که دنیا به آدمی پشت می کند، احساسات مذهبی دست اندرکار شده، در اندرون ما چنان شور و هیجانی برپا می سازد که ما را جوان کرده، زندگی درون ما را که تیره و تار بوده است، دگرگون می سازد. اگر بخواهیم برای مذهب یک معنی قاطع و منجزی قایل شویم، باید آن را میدان پردامنه شور و حرارت معنوی دانست که بر همه چیز غلبه می کند. در اینجاست که اخلاق سرفرود آورده میدان را برای رقیب خالی می کند. به دارالامن مذهب که رسیدیم، می بینیم که از همه تلاش ها و ناراحتی ها گذشته، در جلوی خود آینده ای از سعادت ابدی داشته و سرود دل انگیز هماهنگی جهان هستی مدام گوش ما را نوازش می دهد. این احساس لذت مدام و مطلق در هیچ جا جز در مذهب یافت نمی شود. این خوشی و لذت غیر از لذت و خوشی جسمانی و زودگذر است و نشان آن همان وقار و سنگینی است که همان طور که گفتیم از خصوصیات مذهب است».
آنچه به مؤمنان راستین در برابر سختی های روزگار قدرت تحمل می بخشد و تلخی ها را در کامشان شیرین می سازد، این است که ایشان خدای تعالی را پروردگار و مربی خویش می دانند که هر چه برایشان مقدر و مقرر فرموده و هر سختی و مصیبتی که ایشان را بدان مبتلا ساخته، در جهت رشد و کمال و بالندگی آن هاست و به گفته علامه طباطبایی:
فرد خداشناس وقتی نظر به خود و دنیا می افکند، دنیایی که مرکز انواع ناراحتی ها و دردها و ناملایمات است، مرگ و زندگی، تندرستی و بیماری، وسعت و تنگی، راحت و زحمت، یافتن و از دست دادن، در آن جمع شده است، همه را مملوک خدا می بیند و استقلالی از آنها و در آن ها مشاهده نمی کند، همه را از کسی می داند که جز خوبی و نورانیت و جمال و زیبایی آن طور که شایسته اوست، نزد او یافت نمی شود از جانب او جز خوب و زیبا صادر نمی گردد. انسان خداشناس وقتی از این دریچه به دنیا نگاه می کند، ناملایمی نمی بیند، از چیزی نمی هراسد، بلکه همه را خوب و دوست داشتنی می بیند.
قرآن کریم در لابلای داستان های خود از برخی مردان الهی یاد کرده است که در پرتو ایمان به خدا در برابر انبوه حوادث و سختی ها راست قامت ایستادند و جلوه های باشکوهی از خود، در تاریخ به ارمغان گذاشتند که مواردی از آن ها را دکتر حمید محمد قاسمی چنین ذکر می نماید:

1. یکی از جلوه های آشکار در زندگانی حضرت نوح (ع) پایداری و استقامت او در امر تبلیغ بود. وی در طول نهصد و پنجاه سال با انواع شیوه ای تربیتی، حداکثر تلاش و کوشش خود را در هدایت و نجات قوم خود از چنگال شرک و کفر به خرج داد. ولی چه سود که آه گرم وی در آهن سرد آن جماعت خیره سر کارگر نبود و در این مدت جز گروه اندکی به وی ایمان نیاوردند.
طبق برخی روایات در این مدت طولانی هشتاد نفر به او ایمان آوردند و حتی بعضی عدد آنها را از این هم کمتر نوشته اند. این خود می رساند که این پیامبر بزرگ تا چه حد استقامت و پایمردی داشت که برای هدایت هر یک از آن ها به سوی خدا به طور متوسط ده سال زحمت کشید! زحمتی که مردم عادی حتی برای هدایت و نجات فرزندشان تحمل نمی کنند.
او گاه به سراغ مردم در خانه هایشان می رفت، یا در کوچه و بازار آن ها را فرا می خواند و با حوصله و لحن محبت آمیزی تبلیغ می کرد. گاه در مجالس عمومی که به منظور دیگری از قبیل جشن و عزا تشکیل شده بود، می آمد و با صدای بلند و آشکار فرمان خدا را بر آن ها می خواند. اما همیشه با عکس العمل های نامطلوب و توهین و استهزاء و گاه ضرب و جرح رو به رو می شد. ولی با این حال هرگز دست از کار خود برنداشت.
در لابه لای گفت و گوی آن حضرت با خدا به خوبی می توان از تألمات روحی و دردهای باطنی و مشقت هایی که وی در راه تبلیغ دین متحمل شد، و از صبر و شکیبایی زایدالوصفی که در راه هدایت قومش به جان خرید، آگاه شد. آنگاه که می گوید:
پروردگارا؛ من قوم خود را شب و روز به سوی تو دعوت کردم. اما دعوت من چیزی جز فرار از حق بر آنان نیفزود! ولی هر زمان آن ها را دعوت کردم که (ایمان بیاورند و) تو آن ها را بیامرزی، انگشتان خویش را در گوش هایشان قرار دادند، لباس هایشان را بر خود پیچیدند و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدت استکبار کردند! سپس من آن ها را با صدای بلند (به اطاعت فرمان تو) دعوت کردم، و آشکارا و نهان حقیقت توحید و ایمان را برای آنان بیان نمودم! (سوره نوح: آیه 9-5)

2. در داستان یوسف (ع) نیز شاهد جلوه های گوناگونی از استقامت و پایمردی اولیای الهی در راه نیل به قله های کمال با توکل و ایمان بر خداوند متعال هستیم. چه در آن زمان که یوسف کم سن و سال در قعر چاه بود و چه در آن شب ها و روزهایی که زندانی بی گناه در سیاهچال ها بود. اما در همه حال نور امید را از پس پرده های تاریک یأس و نومیدی در دلش فروزان می بینیم و همین امیدواری به فضل الهی و تحمل ناملایمت وی را از چاه به جاه رسانید و پایان شب سیاهش را سپید گردانید.
او درس استقامت را در مکتب انسان ساز پدرش، یعقوب (ع) آموخته بود که هیچ گاه طوفان های حوادث، چراغ امیدش را خاموش نساخت و سیل بلاها او را به زانو درنیاورد.
او در مواجهه با خبر از دست دادن فرزند دلبندش، با اینکه جانش می سوخت، هرگز سخنی که نشانه ناسپاسی و یأس و نومیدی و جزع و فزع باشد، بر زبان جاری نکرد، بلکه گفت:
«من صبر خواهم کرد، صبری جمیل و زیبا (شکیبایی توأم با شکرگزاری و سپاس خداوند) و از خداوند در برابر آنچه شما می گویید یاری می طلبم.» (سوره یوسف: آیه 18) از او می خواهم تلخی جام صبر را در کام من شیرین کند و به من تاب و توان بیشتر دهد تا در برابر این طوفان عظیم خویشتن داری را از دست ندهم و زبانم به سخن نادرستی آلوده نشود.
هنگامی هم که می بیند قحط سالی و مصایبی که بر خانواده اش وارد آمده، و ابر تیره نومیدی بر آسمان دل های فرزندانش سایه افکنده است. آن ها را به شکیبایی و امیدواری به فضل الهی یادآور می شود و می گوید: یا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أَخیهِ وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُون‏؛ هیچ گاه از رحمت الهی مأیوس نشوید (که قدرت او مافوق همه مشکلات و سختی هاست) چرا که تنها کافران بی ایمان از رحمت خدا مأیوس می شوند. (سوره یوسف: آیه 87)

3. یکی دیگر از اسوه های صبر و شکیبایی ایوب (ع) است. او که با وجود از دست دادن تمام سرمایه زندگی و مرگ تمام فرزندانش و زخم زبان های اطرافیان و با وجود بیماری ها و رنج طاقت فرسا ـ که هفت سال و به روایتی هیجده سال وی را احاطه کرده بود ـ باز رشته صبر را از کف نداد و آب زلال شکر را به کفران آلوده نساخت و همواره به رحمت الهی امیدوار بود. بدین سبب قرآن مقام والای او را می ستاید و در تجلیل از وی می فرماید: إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّاب‏؛ ما او را صابر و شکیبا یافتیم؛ چه بنده خوبی بود که بسیار بازگشت کننده به سوی ما بود. (سوره ص: آیه 44)
دوستان خدا کسانی نیستند که تنها به هنگام روی آوردن نعمت به یاد او باشند؛ دوستان واقعی او کسانی اند که در «سرّاء» و «ضرّاء» در بلا و نعمت، در بیماری و عافیت، و در فقر و غنا یاد او باشند و دگرگونی های زندگی مادی، ایمان و افکار آن ها را دگرگون نسازد.

4. حضرت داوود (ع) نیز از جمله رادمردانی بود که در راه گسترش فرهنگ یکتاپرستی، علاوه بر زحمات فراوانی که متحمل شد، در معرض زخم زبان، توهین و تهمت افراد پست و فرومایه قرار گرفت، لیکن این تیغ ها او را از پیمودن راه حق بازنداشت و صبر و شکیبایی وی در برابر هرزه گویان او را مقام رفیعی بخشید که خداوند متعال ضمن سفارش پیامبر و سایر مؤمنان به شکیبایی، از داوود (ع) به عنوان اسوه ای شایسته در تحمل تهمت های یوه گویان یاد می کند: اصْبِرْ عَلى‏ ما یَقُولُونَ وَ اذْکُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَیْدِ إِنَّهُ أَوَّاب‏؛ در برابر آنچه می گویند شکیبا باش و به خاطر بیاور بنده ما داوود را که صاحب قدرت بود و بسیار توبه کار. (سوره ص: آیه 44)

5. قرآن کریم در نمونه ای دیگر از سرگذشت اصحاب اخدود یاد کرده است. آنان که در طریق حفظ ایمان خود، جان در طبق اخلاص گذاشتند و چنان بر سر آرمان های خود ثبات قدم نشان دادند که در این راه عاشقانه جام شهادت نوشیدند و پروانه وار در آتش شکنجه گران سوختند. به تعبیر قرآن تنها جرمشان ایمان به خدا بود و در راه حفظ ایمان خود از چاله های پرآتش شکنجه گران نهراسیدند و حاضر به قبول شهادت شدند، اما حاضر به دست شستن از آیین خود نشدند؛ وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاَّ أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزیزِ الْحَمید. (سوره بروج: آیه 8)

6. ساحران فرعون وقتی که صادقانه ایمان می آورند، آن چنان قلبشان به نور ایمان روشن می شود و چنان در آتش عشق خدا داغ می شوند که تهدیدهای فرعون را به هیچ می انگارند و قاطعانه می گویند: قالُوا لا ضَیْرَ إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ، إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لَنا رَبُّنا خَطایانا أَنْ کُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنینَ؛ مهم نیست، (هر کار از دستت ساخته است بکن) ما به سوی پروردگارمان بازمی گردیم و امیدواریم که او خطاهای ما را ببخشد که ما نخستین ایمان آورندگان بودیم. (سوره شعرا: آیه 51-50)
بی شک این نیروی ایمان است. این شعله چراغ فروزان عشق است که شهد شهادت در راه خدا را در کام انسان شیرین تر از عسل می کند و وصال محبوب را برترین هدف می سازد.

7. در سپاه کوچک طالوت، با تعداد اندکی از مؤمنانی که دل هایشان از محبت خدا لبریز است، مواجه می شویم که وقتی در برابر سپاه تا بُن دندان مسلح جالوت قرار می گیرند، از زیادی و نیرومندی سپاه دشمن و کمی عده و عُدّه خود نمی هراسند، بکله دست به دعا برمی دارند و خود را به قدرت بی پایان پروردگار می سپارند و از او تقاضای استقامت می کنند:
رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرین‏؛ پروردگارا! پیمانه شکیبایی و استقامت را بر ما بریز و قدم های ما را ثابت بدار و ما را بر جماعت کافران پیروز بگردان. (سوره بقره: آیه 250)
بدون شک دعا و توجه به خدا در چنین شرایط بحرانی خواهد توانست عزم و اراده مؤمنان مجاهد را فزونی بخشد و ایشان را در برابر سختی ها و مصائب ثبات قدم بخشد و شکیبا سازد. از این رو روان شناسان و علمای اخلاق نیز بر این باورند که مؤمنان در مقایسه با افراد بی ایمان از مقاومت و استقامت بیشتری برخوردار می باشند.

منابع:
1-طباطبایی، محمد حسین. تفسیر المیزان، ج1: 169.
2-مکارم شیرازی، ناصر. تفسیر نمونه، ج9: 99؛ ج19: 302.؛ ج15: 232.
3-حویزی، عبدعلی. تقسیر نورالثقلین، ج2: 350.
4- جیمز، ویلیام. دین و روان: 26.
5- محمد قاسمی، حمید. اصول تربیتی در داستان های قرآن: 18.
/م118