خانهنشینی مداحی که ۳۰ سال در جمکران دعای توسل خواند
سکته و بیماری حافظهاش را تحلیل برده. یادش نمیآید اولین بار کجا و کی مداحی کرده اما یادش هست که در محله عربستان خیابان آذر به دنیا آمده و ۳۰ سال شبهای چهارشنبه در جمکران دعای توسل خوانده است. این روزها همانقدر که از « کم لطفی آقایان » گلایه دارد، خاطرات سفرها به اروپا، مناطق جنگی و عتبات برای نوحهخوانی در ذهنش زنده است. از ضعف انتخاب شعر توسط مداحان حرف میزند، از اینکه امروزیها به دنبال مطالعه نیستند و فقط شنیدهها را بازگو میکنند. «مداحیها شده وسیله ای برای پر کردن زمان؛ یک چیزی میگویند که مجلس بگذرد و تمام شود اما وقتی از مستمع بپرسی چه یاد گرفتی از این مجلس، حرفی ندارد بزند. »
مدام گوشیاش زنگ میزند و جواب به قول خودش رفقا را میدهد. برای مجالس روضه دعوتش میکنند. «حاجی من دیگه توان ندارم. مجلست رو خراب میکنم.» جوابش همیشه همین است. سعی میکند به هر جلسهای که دعوت میشود برود اما فقط به عنوان مستمع.
«قدیمها، بزرگترهای دستگاه امام حسین(ع) اجر و قرب عجیبی داشتند. باقی مانده آب وضویشان را میبردند برای شفای مریض. خیمه اباعبدالله(ع) معدن خوبیها بود. چون اول خودشان را آماده میکردند بعد وارد این دم و دستگاه میشدند. اول هوای نفس را میکشتند؛ بعد دم از اهل بیت(ع) میزدند …»
مداح نام آشنای مردم ایران از استفاده مداحان از امکانات روز هم چندان دل خوشی ندارد: « هر که را میبینی یک تبلت دستش گرفته و از رو مداحی میکند؛ خب یعنی مداح اهل بیت(ع) نباید حتی در این حد سواد داشته باشد که چند غزل حفظ کند؟ بعضی آقایان که بدجور در دام سیاست گیر افتادهاند. گاهی خودشان هم نمیدانند چه ضربهای به مجالس اهل بیت(ع) میزنند…»
حاج علی خورشیدی این روزها به جز بیماری، دغدغه بیمهاش را هم دارد. گویا بیمهای هست به نام دعبل برای شاعران و مداحان اهل بیت(ع). پنج سال است که دفترچه بیمه دارد اما مشکل بازنشستگی و از کار افتادگی هنوز حل نشده. بلند میشویم که برویم، تا دم در بدرقهمان میآید. باز یاد آن مداح ۱۸۰ میلیونی میافتم. بعید میدانم شجاعتش را داشته باشد، خبرنگاری را به خانهاش دعوت کند… لحظه آخر دوباره برمیگردم و به آن خانه ساده نگاه میکنم و به قد خمیده و موهای سفید حاج علی… بی اختیار این دو بیت در ذهنم مرور میشود:
عمریست به خوان تو نمکگیر شدم / هر شب سر سفره تو من پیر شدم
هرکس به رهی جوانی خود طی کرد / من هم در خانه شما پیر شدم