حجت الاسلام کرمی: جوهرۀ اصلی دین امامت است

چه شد که شاکله جامعه اسلامی از هم پاشید
وضع جامعه اسلامی 50 سال بعد از رحلت رسول به صورتی درآمد که به راحتی نوه ی ایشان را سر بریدند. چه شد که این شاکله بهم خورد؟
مهمترین مسئله در تحلیل جریان عاشورا این است که چرا مردم فقط گریه کردند؟ چرا مردم وارد عمل نشدند؟ چه کسانی با چه مهندسی و چه نقشه ایی این انحطاط را به وجود آوردند؟ چطور این شاکله ی قوی محبت اهل بیت را از بین بردند؟ و توانستند در این چند سال انسان ها را مسخ کنند.
غصب خلافت
اولین مسئله، مسئله غصب خلافت است، روز دوشنبه ای که با کودتا حکومت امیرالمومنین علیه السلام غصب شد. در آن دوره مردم این واقعه را اتفاق مهمی نمی دانستند، پیش خود می گفتند یک ولی رفته یکی دیگر به جایش می نشیند چه اهمیتی دارد چه کسی باشد؟ مردم هنوز نماز می خوانند؛ روزه می گیرند؛ هنوز به خوبی وظایف بندگی خود را انجام می دهند؛ پس اتفاقی نیفتاده است. ایرادی ندارد که فرد مورد نظر پیامبر به مسند قدرت تکیه نداده چون چیزی آنچنان تغییری حاصل نشده است. مردم آن زمان اینقدر جاهل بودند که توانایی گمانه زنی خطرات جانبی این واقعه را نداشتند. کسانی روی کار آمدند و حکومت را غصب کردند به زیبایی نقشه ها برای جلب نظر مردم به سوی خودشان و دور کردن آنها از اهل بیت داشتند، برنامه جلو می رفتند و می دانستند برای عوض کردن روح معنوی مردم و به دست گرفتن امور به روش خودشان نمی توانند یک شبه وارد عمل شوند باید بستر امور فرهنگی را ایجاد کرده و کم کم وارد عمل شوند. آنها می دانستند در آن زمان برای به دست گرفتن مطلق حکومت نمی توانند به مردم بگویند دوباره بت هبل را بپرستید پس باید به آرامی طوری پیش بروند که مردم متوجه تحول نشوند.
کوفه به همین روش کل سیستم تفکراتش به هم ریخت طوری که به راحتی دست به آن جنایت فجیع زد. وقتی امام حسین علیه السلام را کشته و خانواده ایشان را به اسارت گرفتند با خطبه های خانم زینب سلام الله علیها و امام سجاد علیه السلام کمی به خود آمدند! و وقتی نشستند و به کارهایشان فکر کردند خودشان هم مبهوت مانده بودند! که چطور شد؟ چرا متوجه این قضیه نبودیم؟ چطور به این راحتی هویت خود را فراموش کردیم! به همین دلیل در سال بعد قیام توابین شکل گرفت.
بحث امروز، بحث فرهنگی است
دقت کنید بحث امروز ما بحث روز است بحث فرهنگی است، بحث تاثیر گذاری های تدیجی و نامحسوس است به طوری که خودمان هم نمی فهمیم چه شد وچه بلایی به سرمان دارد می آید؟
اصلا پایه و اساس دگرگون کردن فرهنگ به همین شکل است، پیامبر هم به مرور شروع به اصلاح جامعه کردند اگر ایشان از همان اول بعثت تمام قوانین و مقررات دین را به مردم می گفتند شاید سلمان و ابوذر هم جا می زدند. پیامبر در ابتدا آمدند و گفتند: « قولوا لا إله إلا الله، تفلحوا» اي مردم! بگوييد: «لا إله إلا الله تا رستگار شويد.» در ابتدای کار مردم را تنها به یگانه پرستی دعوت کردند. نماز، روزه، حج و حجاب را نگفتند. حرام بودن شراب را در همان اول کار مطرح نکردند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در طی این 23 سال رسالت خود کم کم این مسائل را بازگو کردند تا مردم شوک زده نشوند.
مراحل حذف شدن شراب در زندگی مردمِ زمان پیامبر(ص)
شراب در سه مرحله از مردم بریده شد. در اولِ راه خداوند این آیه را نازل کردند که: «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فيهِما إِثْمٌ كَبيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما.» «در آنها گناه و زيان بزرگى است و منافعى آنچنان براى مردم در برندارد و ضرر آنها از نفعشان بيشتر است1.» پیامبر صلی الله علیه و آله برای اصلاح این قضیه نرم جلو آمدند تا مردم شوک زده نشود با ملایمت مسئله را مطرح کردند. بعد وقتی دیدند که مردم مست به مسجد می آید و نماز می گذارند و گاهی نظم نماز را به هم می زنند ناراحت شدند و خداوند این آیه را نازل کردند که: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ.» ای کسانی که ايمان آورده ايد ، آنگاه که مست هستيد گرد نماز مگرديد، تا بدانيد که چه می گوييد.2» به این شکل مردم آن زمان کم کم شروع به ترک شراب کردند. بعد از مدتی این آیه نازل شد که: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» اى كسانى كه ايمان آورده ايد! شراب و قمار و بتها و ازلام [نوعى بخت آزمايى]، پليد و از عمل شيطان است، از آنها دورى كنيد تا رستگار شويد.»3اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از همان اول خیلی سخت می گرفتند مثل همین کاری که در بعضی از این گروه های تکفیری رواج دارد و مردم می بریدند.
دور کردن تدریجی مردم از اسلام واقعی
حکومت دست نشانده هم آمد برای دور کردن مردم از اسلام واقعی از همین روش استفاده کرد. در زمان خلافت عمر، روزی او به پای منبر رفت و گفت: «ای مردم، من هم درون خودم شیطانی دارم اگر روزی به مسجد آمدم و سر نماز کج شدم شما چه می کنید؟ یک نفر با شمشیر بلند شد و گفت با همین شمشیر راستت می کنیم.» پس آنها آمدند در بعضی مسائل دینی کاسه داغ تر از آش شدند و شروع کردند یک زهد افراطی را پایه گذاری کردند. همین شروعی شد که آنها تیشه به ریشه دین بزنند، مثل اینکه نماز های مستحب را به جماعت برگزار کنند و بعضی واجبات دین را از یاد مردم ببرند، مانند مسئله مهم امامت، غصب حکومت به حق که از هر گناهی بالاتر است. آنها تابلوهای دین را برعکس کردند برچسب ها را عوض کردند، طوری که بعدها مردی را خلیفه ی مسلمین می کنند که جز شراب خواری و زنا با محارمش و میمون و سگ بازی کاری نمی کند و وقتی همین فرد دستور به شهادت رساندن امام زمان، امام حسین علیه السلام را می دهد لشکرها برای انجام این کار جمع می شوند.
یک شبه منکر عادی نمی شود! یک شبه چادر تبدیل به مانتو، مانتو تبدیل به بلوز نمی شود. روسری بلند تبدیل به شال و شال تبدیل به دستمال نمی شود. یک شبه مرکب سوارها بی حجاب رانندگی کردن برایشان عادی نمی شود. این کارها با برنامه ریزی و فرهنگ سازی رخ می دهد به طوری که نمی فهمیم چه اتفاقی افتاد ولی جامعه ی مان از این رو به آن رو شده است. قبح ریختن گناه تدریجی است بار اول عذاب وجدان داریم بار دوم عذاب وجدانمان کمتر می شود بار سوم به این گناه عادت می کنیم و بار چهارم که به آن گناه عادت کردیم اگر ترکش کنیم انگار چیزی را گم کرده ایم. این شبیخون فرهنگی که مقام معظم رهبری هم خیلی صحبتش را می کنند اینقدر نامحسوس و خزنده است که آدمی متوجه اش نمی شود مثل بیماری سرطان می ماند آدمی متوجه حضورش نمی شود. این بیماری هشدار ندارد، درد ندارد. سرطان را زمانیمی فهمیم که عضو درگیرش را از بین برده باشد و در اکثر مواقع اینقدر پیشرفته می شود که دیگر کاری نمی توان انجام داد. شبیخون مسائل اخلاقی هم به همین شکل است وقتی می فهمی که یک گروه از جامعه را کلا از دست داده باشیم.
جوهرۀ اصلی دین امامت است
تهاجم فرهنگی در دوران حکومت خلفا هم به همین شکل بود و زمانی که خلافت به یزید رسید دیگر جاده حکومت اسلامی آسفالت بود اصلا قرارشان همین بود که 50 سال بعد کلا اسلام را از بین ببرند اگر امام حسین علیه السلام قیام نمی کردند شک نکنید که دیگر اسلامی در بین نبود. خود امام به ابن عباس فرمودند: «اگر من قیام نکنم باید فاتحه ی اسلام را خواند.» کسی آمده که می گوید: «لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحي نزل. » «هاشميان با حکومت بازي مي کردند، نه خبري (از آسمان غيب) آمده و نه وحي نازل شده است.4» جام شراب هم دستش است. حالا در همان دوران مردم نماز می خواندند، روزه می گرفتند. ولی اینها همه ظاهر بود. به ظاهر همه چیز سر جایش بود، ولی دین نبود. اگر امام قیام نمی کردند دیگر تلنگری هم نبود و صددرصد هیچ چیز نمی ماند.دین یک جوهره دارد یک گوهر دارد و گوهر آن امامت است و اگر نه که خیلی از دشمنان اسلام نماز می خواندند و روزه هم می گرفتند. پس اینها ملاک نیست ملاک همان گوهر دین « امامت» است.
1102101303/
پی نوشت:
1.
سوره البقره آیه 219.
2.
سوره نساء آیه 43.
3.
سوره مائده آیه 90.
4.
حياة الامام الحسين، ج 2، ص 187، ج 3، ص 377.