حجت الاسلام شهاب: امامِ حق ما را با واقعیت ها روبه رو می کند

کد خبر: 43059
مراسم شب تاسوعا با سخنرانی حجت الاسلام سید عبدالحمید شهاب و مداحی حاج مجید شعبانی و حاج محسن عرب خالقی در هیئت الزهرا سلام الله علیها برگزار شد

وارث: مراسم شب تاسوعا با سخنرانی حجت الاسلام سید عبدالحمید شهاب و مداحی حاج مجید شعبانی و حاج محسن عرب خالقی در هیئت الزهرا سلام الله علیها برگزار شد.

در ادامۀ خبر متن سخنرانی حجت الاسلام شهاب را می خوانید: 

حجت الاسلام شهاب:


یکی از عوامل و حربه های محکمی که امام باطل و پیروانش در مقابل امام حق علم می کنند، "عدم حق گویی" است، نه این که حق را نشناسند، حق را خوب می شناسند اما چون حق مثل باطل نیست و به ضررشان است، به خاطر همین به کتمان حق می پردازند.

حق مساوی با ثبات و باطل مساوی با تزلزل است

در بستر جامعه هم همه را می گیرد. بر اثر اصل اولیه الگوپذیری، عوامل تابع عمل خواص می شوند. هرچه خواص انجام می دهند به عنوان الگو برمی دارند و آن را اجرا می کنند. یکی از آنها همین کتمان حق است. امام حق را به تنهایی می کشانند. قرآن کریم در آیات اشاره ای به این مسئله دارد. در تعریف حق فرموده اند: مطابقت با واقع و همسانی و یکسانی و ثبات. باطل به معنای چیزی است که هیچ وقت تثبیتی در آن وجود ندارد. باطل مساوی با تزلزل است. حق در عین این که ثبات دارد حرکت پویا را هم به بستر جامعه می دهد. اندیشۀ حق این تعالی را فراهم می کند. واژۀ حق 278 مرتبه در قرآن بیان شده است. از نظر کمّی هم جلوتر از باطل است. چون باطل در قرآن 25مرتبه آمده است. خداوند متعال در سوره رعد تشبیه قرآنی بین حق و باطل دارد: «أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاء حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ»"[همو كه‏] از آسمان، آبى فرو فرستاد. پس رودخانه‏ هايى به اندازه گنجايش خودشان روان شدند، و سيل، كفى بلند روى خود برداشت، و از آنچه براى به دست آوردن زينتى يا كالايى، در آتش می‏گدازند هم نظير آن كفى برمى‏آيد. خداوند، حق و باطل را چنين مَثَل مى‏زند. اما كف، بيرون افتاده از ميان مى‏رود، ولى آنچه به مردم سود مى‏رساند در زمين [باقى‏] مى‏ماند. خداوند مَثَلها را چنين مى‏زند."

حق  مثل آب شفاف است. باطل کف روی آب است، سراب است. حق مثل فلز محکم است، مثل آهن استوار است. کفی که از ذوبِ آهن حاصل می شود استواری ندارد. با این که از حقیقت شیء ثابت بیرون می آید ولی چون دستخوش تغییر قرار می گیرد دیگر آن استحکام را ندارد. بر اساس همین آیه مرحوم علامه طباطبایی رحمة الله علیه در تفسیر المیزان چند استفادۀ معنایی کرده که اگر آنها را با مباحث روز در جامعه تطبیق دهیم، جایگاه حق و باطل را کاملاً شناسایی می کنیم. خوب است حق مداران به این صفات عالیه که قرآن در مقام تشبیه بیان کرده عنایت داشته باشند تا پشت حق راه بیفتند. سکوت و کتمان حق جایز نیست.

سه تعریف از علامه طباطبایی دربارۀ حق

تعریف اول

اولین حرفی که قرآن می زند و علامه از آن استنباط کرده، این است: حق واقعیت است. باطل است که پندار خیال است. هروقت کنار امام حق قرار گرفتی، خیالاتی نیستی و اندیشه های باطل در ذهن تو نمی آید. امامِ حق ما را پنداری بار نمی آورد، ما را با واقعیت ها روبه رو می کند. می گوید اینجا دین در مقام خطر است، شمشیرت را بردار و در پرتوی حکم جهاد دفاع از دین خدا کن. این باطل است که چون مدام در اوهام و خیالات فکر می کند، برای رسیدن به مصالح دنیا احکام الهی را هم دستخوش تغییرات قرار دهد.

تعریف دوم

مرحوم علامه می فرماید: حق سودمندی می آورد، باطل مضر است. حق ثمربخش است. همانطور که آب مایۀ حیات است حق هم مایۀ حیات روح بشر است. همانطور که آب منشأ حرکت و پویایی است حق هم همینطور است. سود حق این است که تو را راه می اندازد و به نقطۀ تعالی نهایی می رسی و برعکس آن عده ای که در گمراهی باطل به سر می برند درجا می زنند، فکر می کنند حرکت به جلو دارند. علاوه بر عقب گرد، گاهی سر جای خود آنقدر درجا می زنند که خودشان قبر خودش را می کنند.

لذا در پرتوی حق رشد و تعالی است. در سایۀ پنداری و خیالی باطل رشد و تعالی نیست.

تعریف سوم

مرحوم علامه می فرماید: حق آرام است. با سکینه و وقاری که دارد اندیشۀ پاک خودش را برای نسل های آگاه کاملاً ارائه می دهد و برعکس باطل جنجالی است و سر موج سوار است.

شما یک بار هم نمی بینید ابی عبدالله الحسین علیه‌السلام یا اصحاب ایشان در کارزار کربلا یکی از عناصر باطل را به درک واصل کرده باشد و بعد مثل آنها هلهله کند. سکوتی معنادار، وقار و سکینه ای پایدار داشتند. تمام مردان الهی اینگونه بودند. در جنگ های پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله هم این را می بینید. اگر قرار است تشویقی در این امر شود، "بکلمة الحق" است: لا اله الا الله و الله اکبر. به تکبیر و تحلیل متصل است نه هلهله کردن که عملی باطل است. باطل، حجاب است. علی الدوام می پوشاند. مجبور است بپوشاند. چون اگر در مقابل تلألؤ حق قرار بگیرد، چیزی از خود ندارد. با کج فهمی ها و ناپاکی ها و اندیشه های غلط به سرعت می پوشاند و تعالی حاصل نمی کند. چون اهل حجاب است، سوار جهل مردم می شود. چون اهل پوشاندن است، به راحتی تغییر رویه در اندیشه جاهلان جامعه می آورد.

حق آرام است. حق بدون هیچ سر و صدایی اندیشۀ حقیقی خودش را جلوه گر می شود و در عین حال اهلیتی برای حجاب نمی بیند. آنقدر شفاف است که امیرالمومنین علیه‌السلام در مقابل اندیشه باطل آرام و باوقار، در برخورد با تمام این فتنه گری های معاویه و باطل پنداری ها از روش عادلانه خودش عدول نکرده است. حق عقل گرا است. حق گویان صاحب تعقل اند چون آرام است قدرت تفکر و اندیشه دارد و می تواند درست تصمیم گیری کند. و حرکت تندی ارائه نمی دهد.

حرکت مدبرانۀ امام حق  و امام باطل در برخورد با فاجعۀ منا

در همین فاجعۀ منا حرکت مدبرانۀ امام حق را در مقابل امام باطل دیدید. او چون چیزی ندارد دستش به خون پاکان آلوده است، چقدر فریاد کرد، چقدر اصحابش را این طرف و آن طرف زد که ما نبودیم. اتهامات ناروا زد. تا حدی جلو رفتند که گفتند کشور ما به عنوان ام القرای تشیع، قصد تخریب حاکمیت را داشته است. دیگری داد می زند قصد این را داشتی که بیایی حکومت ما را تغییر دهی. ولی برخورد یک فقیه آکاه و بصیر و جامع از نسل پاک امیرالمومنین علیه‌السلام با آرام و اقتدار است. حق مقتدر است. زیاد سروصدا کنید با شما سرسختانه برخورد می کند.

در صفین وقتی معاویه دید اندیشۀ پر از سیاست و کیاست امام دارد جنگ را به نفع علی علیه‌السلام برمی گرداند، سرلشکرهایی مثل حجربن عدی و مالک و شیبانی ها اینها هم کنار علی علیه‌السلام ایستاده اند و تسلیم امام حق ذره ای تکلمه نمی زنند. چون به آن اقتدار و سکینۀ حق ایمان دارند و به واقعیت حق معتقدند به خودشان جرات نمی دهند بگویند به نظر می رسد این کار را بکن یا نکن.

ما که دشمن را متهم به کتمان می کنیم خودمان در برخورد با مبانی حق باید چگونه باشیم؟

اگر آدم تابع امر امام حق است باید جمیع شئون را در تابعیت حق داشته باشد. این کار آنقدر ظریف است (از قدیم گفته اند بین حق و باطل چهار انگشت فاصله است) که انسان های عادی به صورت فردی قدرت تصمیم گیری اش را ندارند. باید کسی که متصل مکتب وحی است، یا در عصر غیبت تمام مفاهیم وحی و آنچه که ائمه هدی علیهم السلام به عنوان امامان هدایتگر برای ما به ارمغان آورده اند، را ادراک کرده باشند که ما اسم این ادراک را اجتهاد می گذاریم. در کنار این اجتهاد، شجاعت و تدبیر و اقتدار و سیاست مدن را هم در آن می گذارند و یک کپسول محکم قدرتمند تصمیم عقلایی می گیرد. گفت حق را بگو، بگو. گفت عنوان نکن، نکن. او مصلحت را می داند. تشخیص با او است. به ما بر نخورد! خدا لطف کرده یکی بیشتر از من می فهمد، عقل هم می گوید دنبال این راه برو. تسلیم بودن در مقابل امام حق، آن هم در همه شئون خیلی مهم است.

اگر امیرالمومنین علیه‌السلام در صفین به مالک می گفت: برو جلوی اینها شاهرگت را بزن، می زد. نه به عقل و نه به مستندات وحی اشاره می کرد و  نه به سنت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نگاه می کرد چون می دانست امام علی علیه‌السلام حرفی که می زند، دقیقاً روی مسیر مستقیم حق دارد حرکت می کند. چقدر ما در عصر غیبت پای این اندیشه و عمل ایستادیم؟

/1102101306

 حجت الاسلام شهاب:

پی نوشت:

1.    

سوره رعد آیه 17

تمام حقوق مادی و معنوی این خبر متعلق به سایت وارث می باشد و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع شرعاً اشکال دارد.