شب بیست و نهم محرم در حسینیه بیت الزهرا (س) برگزار شد
اجمالی از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین قاسمیان در شب نهم(دهه سوم ) مصادف با شب بیست و نهم ماه محرم 1394 در حسینیه بیت الزهرا سلام الله علیها
شب بیست ونهم محرم 94 حسینیه بیت الزهرا با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین قاسمیان ادامه یافت و ایشان با استعانت از صلوات به ادامه بحث جلسه قبل پرداختند: دستت که بود دست کسی بر کمر نبود
بحث منبر اول(فی قلوبهم مرض)
" یَا نِسَاء النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ"(احزاب32)
اى همسران پیامبر، شما اگر تقوا پیشه کنید مانند دیگر زنان (عادى) نیستید، پس با گفتارتان ناز و عشوه مریزید تا کسى که در دل او مرض است طمع ورزد.در مورد بحث اختلاط زن مرد بحث برسر میزان تقوا و یا چشم و دل پاکی نیست بحث برسر اجرای احکام است ، بالاخره در محیطی که به هر دلیلی اختلاط پیش میآید (مثلاً محیط کاری) نمیتوان خشک و بدون احساس و یا ارتباط مثل سنگ بود یک اختلاط و همزبانی پیش میآید.این محیط قبح شکن است این محیط نامتعارف است!
رُوِیَ عَنْ مُحَمَّدٍ الطَّیَّارِ قَالَ دَخَلْتُ الْمَدِینَةَ وَ طَلَبْتُ بَیْتاً أَتَکَارَاهُ فَدَخَلْتُ دَاراً فِیهَا بَیْتَانِ بَیْنَهُمَا بَابٌ وَ فِیهِ امْرَأَةٌ فَقَالَتْ تُکَارِی هَذَا الْبَیْتَ قُلْتُ بَیْنَهُمَا بَابٌ وَ أَنَا شَابٌّ قَالَتْ أَنَا أُغْلِقُ الْبَابَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ فَحَوَّلْتُ مَتَاعِی فِیهِ وَ قُلْتُ لَهَا أَغْلِقِی الْبَابَ فَقَالَتْ تَدْخُلُ عَلَیَّ مِنْهُ الرَّوْحُ دَعْهُ فَقُلْتُ لَا أَنَا شَابٌّ وَ أَنْتِ شَابَّةٌ أَغْلِقِیهِ قَالَتِ اقْعُدْ أَنْتَ فِی بَیْتِکَ فَلَسْتُ آتِیکَ وَ لَا أَقْرَبُکَ وَ أَبَتْ أَنْ تُغْلِقَهُ فَأَتَیْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَسَأَلْتُهُ عَنْ ذَلِکَ فَقَالَ تَحَوَّلْ مِنْهُ فَإِنَّ الرَّجُلَ وَ الْمَرْأَةَ إِذَا خُلِّیَا فِی بَیْتٍ کَانَ ثَالِثُهُمَا الشَّیْطَانَ (من لا یحضره الفقیه ج3 ص 252 باب المزارعة و الإجارة حدیث 3913)
از محمدطیار روایت است وارد مدینه شدم و به دنبال خانه اى گشتم تا آن را اجاره کنم . به خانه اى وارد شدم که دو اتاق داشت و میان آنها درى بود و در آن خانه ، زنى بود . زن گفت : این خانه را اجاره مى کنى؟
گفتم : میان آنها درى است و من جوانم .
زن گفت : در را مى بندم .
اثاثیه ام را به آن خانه بردم و گفتم : در را ببند .
زن گفت : از بستن در ، وحشت مى کنم . بگذار باز باشد .
گفتم : خیر ، من جوانم و تو هم جوان . در را ببند .
زن گفت : من در خانه خود مى نشینم و نزد تو نمى آیم و به تو هم نزدیک نمى شوم ، و از بستن در ، خوددارى کرد .
نزد امام صادق علیه السلام آمدم و از این مسئله پرسیدم .
فرمود : «از آن خانه بیرون شو؛ زیرا هرگاه مرد و زنى در خانه اى خلوت کنند ، سومین نفر ، شیطان است» .
ببینید این مسئله چقدر مهم بوده که قرآن در دو آیه (نساء25) و( مائده 5 )" مُحْصَنَاتٍ غَیْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ" در حالى که آنان پاکدامن باشند نه اهل زنا و نه دوستگیران پنهانى. " أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَلاَ مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ " در حالى که پاکدامن باشید نه اهل زنا و نه رفیقباز به نامشروع در نهان. نه تنها پاکدامن باشند بلکه به دنبال دوستی هم نباشد!
نگاه نکردن زمینه ای برای پاکدامنی است تا نگاه کردن نباشد و زمینه ایجاد نگاه نباشد جایی برای مراحل بعد پیش نمیآید. "وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ" (نور31) ای پیامبر به زنان مومن بگو چشمشان را نگاهدارند تا پاکدامن بمانند. چشمی که دریده نگاه کند و توجه ندارد چه دارد میبیند ، فرقی هم ندارد متأهل باشد یامجرد چه بسا مجرد مشکلات کمتری خواهد داشت !
این عادی شدن و شکستن قبح باعث میشود هرکاری از انسان سر بزند "قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ"(نور30) به مردان باایمان بگو که چشمان خود را (از آنچه دیدنش حرام است) فرو بندند، و عورتهاى خود را حفظ کنند. ما در قرآن داریم کسانی هستند که به کار زشت امر میکنند و از حسنات نهی میکنند "یَأْمُرُونَ بِالْمُنکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ" (توبه 67) این چگونه میشود؟ اینها اول معروف را تبدیل به منکر و منکر را تبدیل به معروف میکنند سپس با این تغییر امر به آنچه میخواهند منمایند !
" کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِندَ اللّهِ وَعِندَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذِینَ عَاهَدتُّمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُواْ لَکُمْ فَاسْتَقِیمُواْ لَهُمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ"(توبه7) چگونه مشرکان را پیمانى در نزد خدا و نزد فرستادهاش تواند بود، جز کسانى که با آنها در نزد مسجد الحرام پیمان بستهاید؟! پس مادامى که (بر عهد خود) با شما پایدارى کنند شما نیز (برعهد خود) با آنها پایدارى کنید، که همانا خدا پرهیزگاران را دوست دارد.
خداوند به پیامبر میفرمایند با مشرکین پیمانی نبند مگر آنها که با تو پیمان بسته اند و بر پیمانشان باقی ماندند. از این هدایتگرتر آیه بعد است"کَیْفَ وَإِن یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاَ یَرْقُبُواْ فِیکُمْ إِلاًّ وَلاَ ذِمَّةً یُرْضُونَکُم بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى قُلُوبُهُمْ وَأَکْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ" (توبه8)چگونه (تعهّدشان مورد اعتماد خواهد بود) در حالى که اگر بر شما پیروز شوند در حق شما نه خویشاوندیى را مراعات مىکنند و نه معاهدهاى را؟! شما را با سخنانشان راضى مىکنند در حالى که دلهایشان امتناع دارد، و بیشترشان نافرمانند (نافرمان خدا و وجدانند). یعنی این مشرکین افرادی بی تقوا هستند ازآن جهت که به پیمان خود عمل نمیکنند اگر میخواهید جلوی پیمان شکنی آنها را بگیرید اجازه غالب شدن و نزدیکی به پیروزی را ندهید!
اینها با دهان ذهن را مشغول میکنند و حرفهایی میزنند که اعتماد ساز است ولی در دل آنها چیزی جز دشمنی نیست و" وَأَکْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ"بیشترشان نافرمانند ! کفار که همیشان نا فرمان خدا هستند؟ این فسق از جهت پیمان شکنی است !به همین دلیل در آیه قبل " اسْتَقَامُواْ لَکُمْ فَاسْتَقِیمُواْ لَهُمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ" آورده شده و خداوند متقین را از هر دو دسته دوست میدارد اگر پیمان نگهدارند!
جنگ احزاب یا جنگ خندق ؟!
در جنگ احزاب وجود احزاب عرب و لشگریان آنها مهم بود و به همین دلیل آن را جنگ احزاب مینامند ولی متاسفانه به آن جنگ خندق میگویند ! در حالی که منطق این نبرد بر اساس احزاب کفار و احزاب مومنین بوده و یکی از روشهای جنگی که به کار گرفته شده خندق بود!
وقتی همه اقوام عرب غیر مسلمان جمع شدند تا از ریشه اسلام را برکنند، این نبرد سرنوشت ساز رخ داد! "إِذْ جَاءتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَکَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرًا" (احزاب9) آن گاه که (در جنگ احزاب) لشکریانى (انبوه از قبایل متعدد عرب) به شما روى آوردند، پس بر آنها بادى (سرد و تند) و سپاهیانى (از فرشتگان) که شما آنها را ندیدید فرستادیم، و همیشه خداوند به آنچه عمل مىکنید بیناست. وقتی اعراب به شما هجوم آوردند کاری که شما کردید (خندق) کاری نبود بلکه کار اصلی را خدا ارسال کرد و آن لشگری از بادها و لشگری نادیدنی بود! در حالی که از همه طرف مسلمانان محاصره شده بودند "إِذْ جَاؤُوکُم مِّن فَوْقِکُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنکُمْ وَإِذْ زَاغَتْ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ" (احزاب10) آن گاه که از طرف بالا و پایین (شهر) تان به شما روى آوردند، و آن گاه که چشمها (از غایت ترس مانند چشم غشزدگان) کج شد و دلها به حنجرهها رسید و به خداوند گمانهاى ناروا مىبردید. اینجا بود که مومنین را لرزاندیم، شد ابتلا الهی ، امتحان الهی ! "هُنَالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِیدًا" (احزاب11) در آن هنگام مؤمنان آزمایش شدند و سخت متزلزل و مضطرب گشتند.
در هنگامه سختی منافقین آنچه در دل دارند را نشان میدهند، ایمان مومنین محکمتر میشود.
" وَإِذْ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا"(احزاب11)
و (به یاد آر) زمانى که منافقان و کسانى که در دلهایشان بیمارى (ضعف ایمان) است مىگفتند: خدا و رسولش به ما جز وعدهاى فریبنده ندادهاند.
"وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِیمَانًا وَتَسْلِیمًا"(احزاب22)
و چون مؤمنان، احزاب (و سپاهیان دشمن) را دیدند، گفتند: این همان است که خدا و رسولش به ما وعده دادند و خدا و رسولش راست گفتند و (دیدن آنها) جز بر ایمان و تسلیم آنان نیفزود.
یکی از ویژگیهای سنت ابتلای الهی مشخص شدن قلوب مریض منافقین و اضافه شدن ایمان مومنین.
غزل حضرت عباس علیه السلام
تشنه لب بودیم باران و نم دریا رسید
راه را گم کرده بودیم عاقبت آقا رسید
خواستیم از کوثر ساقی کوثر جرعه ای
آب سرداب ابوفاضل به این دنیا رسید
سجده بر پاهای او صد جعفر طیار ساخت
وقت یا عباس گفتن، بال از بالا رسید
سرنوشت ما گره خورده به ابروی کسی
که به نام نامی او، روز تاسوعا رسید
در میان صحن او گفتیم با هم یا حسن
پشت آن جانم حسنهای خود زهرا رسید
گریه کردیم و قسم دادیم بر ام بنین
گریه کردیم و فقط زهرا به داد ما رسید
ما عطش داریم عطش داریم عطش داریم عطش
تشنگی مان بیشتر شد چون شب سقا رسید
آب مشکش ریخت اما آبرویش که نریخت
مشک بی آبش اگر که دیرتر ، اما رسید
آنقدر محکم عمودی را به فرق او زدند
که شکاف بین ابرویش به آن پهنا رسید
شعر مرثیه حضرت عباس علیه السلام
ای چشم بسته چشم منِ زار را ببین
مشکل گشای من گره کار را ببین
قد بلند تیر خورش خوب میشود
چندین هزار تیر و کماندار را ببین
شیپور میزنند علمدار کشته شد
رقصیدن اراذل بی عار را ببین
یادش بخیر ابروی پیوسته داشتی
حالا خودت سرِ شده ناکار را ببین
وقتی که میرسد به کنار تو مادرم
بر گونه اش کبودی دیوار را ببین
باشد نیا خودم طرف خیمه میروم
اوضاع یک برادر بی یار را ببین
بعد از تو فکر غارت زنهای خیمه اند
سمت خیام حملهی کفار را ببین
پای برهنه خواهرمان میرود به شام
از علقمه شلوغی بازار را ببین
منبع : قدیم الاحسان
/1102101305