حجت الاسلام جان نثاری: سِر السِر وجود شما حقیقتی به نام روح است
وارث: جلسه هفتگی حسینیه دلریش با سخنرانی حجت الاسلام جان نثاری و مداحی حاج رسول فیضی برگزار شد.
در ادامه متن سخنرانی حجت الاسلام جان نثاری را می خوانید:

فریب
یکی از ارکانی که داد و ستد و تجارت را باطل می کند و سود کسب از این طریق را حرام می کند فریب دادن است. ضرر یعنی فریب. ضار و مضروب یعنی فریب دهنده و فریب خورنده. اگر کسی در داد و ستد به نوعی طرف مقابل را فریب دهد در توصیف کالا یا قیمت و ... این خرید و فروش باطل است و سود حاصل از این تجارت مال حرام است. برخی از مصادیقش را قبلاً عرض کرده ام. یکی از مصادیق فریب کاری که در قرآن و روایات عنوان مستقلی هم دارد کم فروشی است. «وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ»1 کم فروشی نوعی فریب کاری است. به شکل های مختلف از متراژ، تعداد و ... یک جوری مشتری را در یک غفلتی قرار می دهد که مشتری اشتباه کند.
اگر یک شرکتی کاری را به عهده گرفته است و قرار شده است آن کار را در مدت معینی انجام دهد و بیشتر از آن زمان تعیین شده کار را ادامه می دهد، این هم نوعی کم فروشی است. کم فروشی یکی از راه های فریب است و سود و درآمدی که از این راه حاصل می شود معیشت حرام است.
سِرالسِر
شما یک ظاهر دارید و یک سِر. ظاهر آن چیزی است که شما از خودت خبر داری و دیگران هم خبر دارند. یک سِر داریم که آن چیزی است که خودت از آن اطلاع داری ولی دیگران از آن اطلاع ندارند. این سِر شما است. در مباحث گوناگون، اقتصادی، گرسنگی و سیری و ... این راز و پنهان است. من و شما یک حقیقت دیگری داریم به نام "سِر السِر" باطنِ باطن. آن است که یک حقیقتی در وجود من است و نه شما از آن خبر داری و نه خودم. یک حقیقتی که بر خودت هم مخفی است، مقام اخفاء است. سِر السِر وجود شما حقیقتی به نام روح است. «وَ يَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي»2 این روح چیست و کی و کجا و چگونه و با چه مکانیزمی در پیکر شما پدید آمد و کی و چگونه از این تعلق جدا می شود و بعد از جدا شدن کجا می رود و چگونه است و حال و روزش چگونه است؟ مقام سِر السِر همان مقام اخفاء است. از عجایبی است که قرآن در مقام آفرینشش می گوید: « فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ »3 چون آفرينشش را به پايان بردم و از روح خود در آن دميدم ، در برابر او به سجده بيفتيد.
اصلا روح جدای از بدن یک تعینی دارد. یک کتابی به نام کتاب حقیقت روح نوشته یک شخص اروپایی که دکتر و جراحی است. چکیده اش این است که او در کشورهای مختلف مجروحین بسیاری را تحت عمل جراحی قرار داده است ولی یک نکته ای که برایش عجیب بوده است این بوده است که گاهی اوقات وقتی اشخاص مختلف را برای عمل جراحی بیهوش می کرده است بعد از اتمام عمل که آن شخص به هوش می آمده است یک گزارشاتی به او می داده است. می گوید این برایم عجیب است. آن اشخاص به من می گفتند: من گوشه اتاق ایستاده بودم و همه صحنه جراحی را تماشا می کردم. یعنی روح جدا از بدن ناظر عمل بوده است و حوادث اطرافش را متوجه بوده است.
یک حقیقت عجیبی است به نام حقیقت روح. یک مکاشفه از مرحوم آیت الله میرزا محمد باقر آشتیانی4 برایتان بگویم. ایشان از اکابر و بزرگان علمای تهران است و در محلشان یک حمامی بود و کارگری در آن حمام بود که به این آقا ارادت داشت و این آقا به این کارگر می گفت: اگر یک روزی کارت زیاد نبود به من اطلاع بده تا من حمام بیایم و کیسه و صابون مرا بزنی. یک روز به او گفت: این ساعت زمان خوبی است. آقا وارد حمام شد و لباسش را در رختکن در آورد و لنگی به کمرش بست. این کارگر داشت بیرون نان می خورد. گفت: تا شما دوش آبی بگیری و تنت خیس شود من نانم را بخورم و بیایم. آقا در آنجایی که قرار است او را کیسه بکشد دراز می کشد. سقف حمام یک پنجره مشبکی داشت که از آنجا روشنایی به حمام می آمد. میرزا می گوید از آن سقف دیدم که دو نفر وارد شدند. یکی بالای سرم نشست و یکی پایین پایم. از مچ پا بدن او را دست کشیدند تا کمر که رسید دید که روحش از بدنش جدا شده است و دارد بدنش را تماشا می کند.
کارگر از رختکن به حمام آمد. یکهو جیغ زد حاج آقا فوت شد. به در خانه آقا رفتند تا مرگ ایشان را اطلاع بدهند. جمعیتی جمع شدند. شهر همه خبردار شدند. بدن را غسل دادند و برایش نماز خواندند. در حفره قبر که گذاشتند سنگ لحد را چیدند و دو ملک برای سوال و جواب آمدند. یک وقتی کارگر حمام را دید که به او می گوید: حاج آقا یک دقیقه ای خوابت برد؟ در یک دقیقه نصف روز را در عالم مکاشفه دیده بود.
یک حقیقتی در وجود ما است که سِرالسِر است. ما از کُنه آن خبر نداریم. قرآن می گوید: در باب روح، علم بسیار کمی به شما داده ایم. دانش درباره روح خیلی کم است. پنهانِ پنهان است و مقام اِخفاء است. خودت هم از خودت خبر نداری. نفخه الهی و تحفه آسمانی است.
/1102101304
پی نوشت:
1.
آیه 1 سوره مطففین
2.
سوره ى اسراء آيه 85
3.
سوره الحجر آیه 29
4. حاج ميرزا محمدباقر بن احمد آشتياني، در سال 1284ش (1323ق) در خانداني اهل علم و فضيلت در تهران به دنيا آمد. پس از وفات پدر در سال 1353 ه. ش. تولیت مدرسه مروی را به عهده گرفت. ميرزا محمدباقرآشتياني سرانجام در شب هفدهم شهريور 1363ش برابر با دوازدهم ذيحجه 1404ق در هفتاد و نه سالگي در تهران درگذشت ودر آرامگاه خانوادگی آشتیانی درجوار مرقد حضرت عبدالعظیم حسنی شهر ري به خاك سپرده شد.