حجت الاسلام عالی: رضایت حضرت زهرا (س) ملاک رضایت خدا
وارث: مراسم عزاداری ایام فاطمیه دوم با سخنرانی حجت الاسلام عالی و مداحی حاج مهدی سماواتی، سیدامیرحاج احمدی ، سیدمحمدحسینی پور، حاج حمیدرمضانپور، حاج علی مهدوی نژاد و سیدعباس حاج احمدی در بیت الرقیه سلام الله علیها برگزار شد.
در ادامه خبر متن سخنان حجت الاسلام عالی را می خوانید:

مقام تسلیم و رضا، از نشانه های مومن
"راضیه" و "مرضیه" دو اسم از اسامی حضرت زهرا سلام الله علیها است که در روایت امام صادق علیه السلام بیان شده است. از بالاترین مقاماتی که یک مومن می تواند داشته باشد، مقام تسلیم و رضا است. وقتی از امام صادق علیه السلام پرسیدند از علامات مومن چیست؟ فرمود: بِالتَّسلیمِ لِلهِ وَالرِّضا فیما وَرَدَ عَلَیهِ مِنْ سُرُورٍ أوْ سَخَطٍ1 یعنی به واسطه تسلیم به امر خدا و راضی بودن بر آنچه كه بر او از شادی و غم وارد می شود.
دسته بندی افراد در ایمان به خدا
خیلی از افراد هستند که خدا را قبول دارند اما خدایی و مدیریت خدا را قبول ندارند. اگر انسان بخواهد دسته بندی کند، انسانها به سه دسته تقسیم می شوند. بعضی افراد خدا را قبول دارند، خدای خالق را قبول دارند اما می گویند دیگر دستور ندهد. خدایی را قبول دارند که مدیریت و تکلیفی را نخواهد بفرستد. فرهنگ سکولار همین فرهنگ است. پشت دلارهایشان هم نوشته اند خدا را قبول دارند اما اگر دین بخواهد در عرصه ی زندگیشان وارد شود و بخواهد کنترل کند، به هیچ وجه قبول نمی کنند.
در قرآن داریم که شیطان خالقیت خدا را قبول داشت، معاد و آخرت را هم قبول داشت. اما تکلیف را قبول نداشت. این کفر است به تعبیر قرآن.
دسته دوم افرادی هستند که خدا را هم به عنوان خالق و هم به عنوان ولی و همه کاره قبول دارند، در عالم تکوینیات همه ی مقدرات را خدا رقم می زند، مرگ و هستی و...به دست خداست. در عالم تشریع، قوانین، و حلال و حرام را هم خدا باید بگوید. مشکل دسته ی دوم این است که یک جاهایی با تقدیر و تکلیف خدا درگیر می شویم و زیربار نمی رویم. مثلا وقتی مرگ برای یک خانواده ای مقرر میشود، نمی پذیرد و شروع به کفرگویی می کند. با اینکه خیلی از اوقات اسباب مشکلات را خودمان ایجاد کرده ایم. آثارش به زندگی خودمان بر میگردد.
گاهی این در مساله قبول نکردن تکلیف رخ می دهد. به عنوان مثال در بحث احکام می گویند چرا دیه زن نصف مرد است. نمی دانند که این ارزش گذاری روی شخصیت انسانی نیست، بلکه ارزش گذاری اقتصادی است. مرد چون بار اقتصادی به دوشش است اگر لطمه ببیند خانواده از نظر اقتصادی بیشتر لطمه میبیند. از نظر انسانی در قرآن داریم: مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثي2 اگر زن مراقب خودش باشد چون عواطف قوی تر دارد، از مرد هم جلو می زند. ولی قبول نمیکنند و زیر بار احکام نمی روند. یا می گویند ما وقتی حکمی را قبول می کنیم که فلسفه ی آنرا بدانیم. تا فلسفه حرمت رقص، یا ارتباط دختر و پسر را ندانیم نمی پذیریم. این چطور بندگی کردن است. انسان باید بگوید خدایا وقتی تو می گویی و تکلیف می کنی، من باید قبول کنم، چه فلسفه اش را بدانم چه ندانم. خوش به حال کسانی که متعبد هستند.
روح دین داری تسلیم است، اگر فهمید چیزی حکم خدا و دستور اهل بیت علیهم السلام است بگوید چشم.
خوشا به حال دسته ی سوم که هم خدا را در عالم تشریع و تکوین همه کاره می دانند، هم مقدرات را به دست خدا می دانند، هیج جا با خدا درگیر نیستند و راضی هستند. می دانند خدا در عالم مدیریت می کند. می دانند خزائن عالم دست خداست، بخشنده و جواد است. پس اگر یک جایی حاجتت را نداد، نه اینکه نداند چه می خواهی، یا نمی تواند، یا ندارد، یا کم می شود از او. از اول تاریخ هر چه هم به انسانها چیزی بدهد از او کم نمی شود. در دعای افتتاح می خوانیم هر چه عطایش بیشتر شود، جود و کرمش بیشتر می شود. اگر یک جایی حاجتت را نداد درگیر با او نشو.
خاطره علامه امینی از شفایافتن طفل فلج
روزی علامه امینی(ره) در حرم امام علی علیه السلام به خاطر درد شدید پا، از حضرت طلب شفای الهی کرد، در همان لحظه شخصی بادیه نشین بدون رعایت آداب مخصوص زیارت و توسل و دعا فرزند فلج خود را به حرم حضرت آورد و با لحنی ساده و بی تکلف به حضرت عرض کرد که « یا علی! شفای فرزندم را بده که خیلی کار دارم و باید برم»، در همین لحظات و در مقابل چشم همگان، فرزند او شفا یافت و از زمین برخاست و آن مرد بادیه نشین بدون تشکر ساده از امام، حرم را ترک کرد؛ علامه نقل می کند که در این لحظات اندوهی عجیب مرا فراگرفت. به این فکر فرورفتم که این شخص با چه ایمان خالصی با حضرت با این شکل سخن گفت و حاجتش را گرفت ولی من نتوانستم؛ کلید حل این معما در نیمه های شب بر این عالم بزرگ روشن شد که امام علی علیه السلام در عالم خواب به صاحب الغدیر فرمودند که ما برای هر کدام از شیعیان حسابی جداگانه داریم و ما شیعیانی را که در ادای حاجتشان تاخیر می افتد ولی ذره ای از علاقه و ارادت خود نمی کاهند، حسابی خاص باز کرده ایم؛ (منظور این بود که اگر امام در آن لحظه حاجت آن بادیه نشین را نمی داد، چه بسا از این درگاه رویگردان می شد، ولی افرادی که معرفت دارند در مرتبه ای دیگر مورد تفقد قرار می گیرند.) اگر حاجت او را نمیدادیم چه بسا شروع به کفرگویی می کرد.
دسته ی سوم که راضی به مقدرات الهی و قسمت هستند، نه اینکه چون در زندگی مشکلی ندارند راضی هستند بلکه برای اولیای الهی این مشکلات بیشتر است.
درخواست حضرت موسی علیه السلام برای دیدن عابدترین بنده
حضرت موسی علیه السّلام به خداوند متعال عرض کرد: خدایا، عابدترین بندهی خود را به من نشان بده، به او آدرس دادند که موسی، به فلانجا برو، عابدترین بندهی ما در آنجا است. حضرت موسی طبق آدرس رفت، دید یک نفری است که زمینگیر و فلج است، جزامی هم هست، مرض برص هم دارد؛ پیسی، لکههایی که روی پوست میافتد، یک مرض جلدی است.
حضرت موسی ابتدا گمان کرد که آدرس را اشتباه آمده است، چون شاید گمان آن بزرگوار این بود که عابدترین بندهی خدا کسی است که سجّادهی او پهن است و مثلاً فرض کنید دارد عبادت میکند. امّا الآن به یک چنین فردی برخورد کرده؛ یک جزامی زمینگیری که دارای مرض پیسی هم هست. سؤال کرد: خدایا، همین است؟ جبرئیل نازل شد که یا نبیّ الله! همین است و من مأمور هستم که الآن بینایی او را هم بگیرم. در همان لحظه آن شخص نابینا شد، تا نابینا شد، سر خود را به سمت آسمان بلند کرد: «یَا بَارُّ یَا وَصُولُ ای کسی که خیلی به من خوبی کردی و خیلی به من نعمت دادی.
حضرت موسی جلو رفت، گفت: بندهی خدا، من موسی، پیغمبر الهی هستم، مستجاب الدّعوه هستم. اگر چیزی از خدا میخواهی، به من بگو که برای تو از خدا بخواهم. گفت: یا موسی، ممنونم. خیر، خدا آنچه به صلاح من بوده، داده، آنچه نداده، حتماً به صلاح من نبوده است. من راضی هستم. حضرت موسی گفت: بندهی خدا، خدا به تو چه داده؟ ظاهر تو را هم از تو گرفته است، جزامی و پیسی و زمینگیر بودن، نابینایی هم که به آنها اضافه شد. خدا به تو چه داده؟ چرا سر خود را بلند کردی و گفتی: یَا بَارُّ یَا وَصُولُ ای کسی که خیلی به من خوبی کردی، خیلی به من نعمت دادی.
البتّه حضرت موسی میخواهد او به نطق دربیاید، تا معلوم بشود برای چه عابدترین بنده او است. گفت: یا موسی، در کلّ این منطقهای که تو گشتی و طبق آدرس من را پیدا کردی، خدا معرفت خود را به یک نفر داده، آن هم من هستم، بقیه بتپرست هستند. میخواهی خدا را در مقابل این نعمتهای زیادی که به من داده، شکر نکنم؟ حضرت موسی متوجّه شد همین است، در حالی که زندگی او پر از مشکلات است، اینطور نیست که در راحتی باشد، در مشکلات است. در زندگی مشکل دارد، امّا با زندگی مشکل ندارد. با فلک و ملک درنیفتاده که اگر چیزی به دست نیاورد، هر چه به زبان او آمد، به کائنات بگوید. 3
تقدیر به معنای جبر نیست
راضی به تقدیر بودن، معنای جبری ندارد. فکر نکنیم که قسمت یک لباس از قبل دوخته شده است و به زور تن انسان می کنند. قسمت و تقدیر لباسی است، که به متناسب با اندامی که خودمان درست می کنیم، یعنی تقدیر بر اساس چیزهایی است که خودمان در آن دخیل هستیم و جبری نیست.
امام علي علیه السلام پاي ديواري آسوده بودند و ديوار ميخواست فرو بريزد. حضرت از سايه آن کنار رفتند. سوال شد آيا از قضا و قدر الهي فرار ميکني؟ پاسخ دادند که: «از يک قضا و قدر الهي (که خراب شدن ديوار بر سر آن حضرت باشد) به قضا و قدر ديگرش فرار ميکنم (يعني کنار رفتن و خراب نشدن ديوار بر آن حضرت).
تقدیر به این معنا نیست که بنشینیم و کاری نکنیم تا هر چه پیش آید. بله هر چه پیش آید در اثر تنبلی توست و تقدیر بر اساس تنبلی تو می شود.
در آخرین جمله ی دعای ابوحمزه، یک دعای بسیار زیبایی است. سعی کنید در قنوت و سجده نمازتان آن را بخوانید. محال بود یک انسان غیر معصوم کلمات زیبای دعاها را بتواند بگوید. این یکی از دلایل حقانیت شیعه است. در کل عالم را بگردید، هیچ دین و مذهبی نیست که کلمات زیبا و دعاهای زیبا در ارتباط با خدا داشته باشد. اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ إِيمَانا تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِي وَ يَقِينا حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّهُ لَنْ يُصِيبَنِي إِلا مَا كَتَبْتَ لِي وَ رَضِّنِي مِنَ الْعَيْشِ بِمَا قَسَمْتَ لِي يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ4 ترجمه: خدايا ايمانى از تو ميخواهم كه دلم با آن همراه شود و باوری كه بدانم هرگز چيزى به من نمي رسد،مگر آنچه كه تو برايم ثبت كردى و مرا از زندگى به آنچه كه نصيبم فرمودى خشنود بدار،اى مهربانترين مهربانان.
شانس و اتفاق در این عالم نداریم
در این عالم همه چیز حساب و کتاب دارد. هیچ چیز شانسی و اتفاقی نداریم. روایات متعدد داریم وقتی سرت به جایی بخورد، کابوس ببینی از خواب بپری، پایت گیر کند و به حالت افتادن باشی، تمام اینها حساب دارد. یک چیزی باعث شده که سرت بخورد به جایی. همین چیزهای پیش پا افتاده بدون دلیل نمی شود و عاملی باعثش شده. حال چه برسد به نماز قضا شدن، ببینید چه کاری کرده اید که نمازتان قضا شد. شانسی و خواب ماندن و این حرفا نیست. در این عالم یک مولکول بی اجازه ی خدا جابه جا نمیشود. اگر کسی این را بگوید یعنی شرک دارد. اگر برگی بدون اجازه خدا از درخت بیافتد، یعنی از قلمرو ولایت خدا خارج شده و امکان ندارد.
عبدالله بن یحیی که از دوستان و فدائیان امیرمومنان علی علیه السلام بود به خدمتش آمد و بدون گفتن بسم الله بر تختی که در آنجا بود نشست، ناگهان بدن وی منحرف شد و بر زمین افتاد و سرش شکست علی علیه السلام دست بر سر او کشید و زخم او التیام یافت بعد فرمود: الحمدلله که خدا بلای شیعیان ما را در همین دنیا به آنها می دهد. حضرت فرمود روی صندلی نشستی بسم الله نگفتی. (آیا نمی دانی که پیامبر صلی الله از سوی خدا برای من حدیثی نقل کرد که هر کار بدون نام خدا شروع شود بی سرانجام می ماند.)
بندگان خوب خدا راضی به قسمت و تقدیر الهی هستند.
حضرت زهرا سلام الله، هم راضیه بود و هم مرضیه. با آن شدت بلاهایی که به ایشان وارد شد. یکی از بلاهای حضرت عاشورای سیدالشهدا بود. یعنی بلاهای فرزندان را می دانستند. شیعه و سنی این روایت را نقل کرده اند، رضایت حضرت زهرا سلام الله، ملاک رضایت خدا بود. این از فهم و عقل ما خارج است. انسان تا چه حدی میتواند برسد که رضایتش ملاک رضایت خدا باشد. پیامبر صلی الله فرمود:
إنّ الرّب يرضي لرضا فاطمة و يغضب لغضب فاطمة.5 همان خداوند با خوشنودي فاطمه خشنود و با ناراحتي فاطمه ناراحت ميشود.
پی نوشت:
1- اصول كافی، ج4، ص196 (شش جلدی).
2- سوره نحل آیه 97
3- سفینه البحار، ج ۳، ص ۳۶۶٫
4- گزيده ای از دعای ابو حمزه ثومالی
5-مستدرك الحاكم، جلد 3، ص 154