حجت الاسلام بخشی: اسلام از ما تکلیف گرایی می خواهد، نه تکلیف گریزی!
وارث: مراسم گرامیداشت شهدای مدافع حرم با سخنرانی حجت الاسلام علی بخشی و مداحی حاج داوود آشتیانی، حاج محمود کریمی و حاج محمد کریمی در مسجد جامع فاطمیه (س) برگزار شد.
در ادامه خبر متن سخنان حجت الاسلام علی بخشی را می خوانید:

هرجا حقی باشد، تکلیفی هم وجود دارد. اگر انسان می خواهد از خانواده ای موفق بهره مند شود، باید تکالیفی را به عهده بگیرد. انسان ها در جامعه یا تکلیف گرا هستند یا تکلیف گریز.
4 ویژگی جامعه ی تکلیف گرا را بررسی می کنیم.
خصوصیت اول جامعه این است که اصل تکلیف را مسلّم می دانند.
خصوصیت دوم: افرادی که تکلیف گرا هستند، در تشخیص تکلیف هم موفق هستند و می توانند اولویت ها را رعایت کنند.
خصوصیت سوم: لوازم انجام تکلیف را هم فراهم می آورند.
ویژگی چهارم در کنار توکل به خداوند، برنامه ریزی هم دارند.
مسلّم بودن اصل تکلیف
اگر انسان گرسنه شود سراغ غذای مفصّل می رود. اگر پیدا نکرد، دنبال یک لقمه می رود و اگر نبود لاجرم یک تکه نان خشک می خورد. نمی گوید: چون غذای مفصّلی پیدا نکردم، پس چیزی نخورم.
در مراتب تکلیف هم همین است. امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: "جاهِدوا فی سَبیلِ اللّه بَأَیدیکُم فَإِن لَم تَقدِروا فَجاهِدوا بِأَلسِنَتِکُم فَإِن لَم تَقدِروا فَجاهِدوا بِقُلوبِکُم1"; در راه خدا با دست های خود جهاد کنید، اگر نتوانستید با زبان های خود و اگر نتوانستيد(لااقل) با دل هايتان مجاهده نمائيد(نسبت به دشمن احساس دشمني و انزجار نمائيد).
خداوند در قرآن می فرماید: هر کس به اندازه ی قدرتی که دارد، تکلیف هم دارد. اگر نمی توانید ایستاده نماز بخوانید، به صورت نشسته بخوانید و اگر نتوانستید نشسته بخوانید، خوابیده بخوانید. تکلیف نماز خواندن ساقط نمی شود. هر قدر که می توانید باید انجام دهید، نه اینکه بگویید تکلیف از دوش من برداشته شده است.
عده ای هستند که از امنیت اسلام استفاده می کنند اما قدمی برای تأمین این امنیت و ارتقای آن بر نمی دارند. برای مثال فقر را می بینند و دادشان به آسمان بلند می شود اما قدمی برای رفع فقر بر نمی دارند. این افراد تکیف گریز هستند. اسلام می خواهد ما تکلیف گرا باشیم.
هنگامي كه عمر بن سعد به كربلا وارد شد، از افرادش خواست تا نزد امام حسين عليه السلام بروند و از امام سؤال كنند: براي چه به اين مكان آمده و چه قصدي دارد؟!
تمامي آن ها از رفتن به خدمت امام خودداري كردند! چون همه ی آنها برای حضرت نامه نوشته بودند. ولي شخصي به نام كثير بن عبدالله شعبي كه مرد گستاخي بود، برخاست و گفت: من به نزد حسين مي روم. كثير بن عبدالله به طرف امام حسين عليه السلام رفت، ابوثمامه صائدي كه از ياران امام حسين علیه السلام بود چون كثير بن عبدالله را مشاهده كرد به امام عرض كرد: اين شخص كه مي آيد، بدترين مردم روي زمين است! پس ابوثمامه راه را بر كثير بن عبدالله گرفت و گفت: شمشير خود را بگذار و نزد حسين عليه السلام برو!
كثير گفت: به خدا سوگند كه چنين نكنم! من پیکی هستم. اگر بگذاريد پيام خود را مي رسانم در غير اين صورت بازخواهم گشت.
ابوثمامه گفت: من دستم را روي شمشيرت مي گذارم، تو پيامت را ابلاغ كن. كثير بن عبدالله گفت: به خدا سوگند هرگز نمي گذارم چنين كاري كني. برای من کثر شأن است.
ابو ثمامه گفت: پيامت را به من بازگو تا من آن را به امام برسانم زيرا تو مرد زشت كاري هستي و من نمي گذارم به نزد امام بروي.
پس از اين مشاجره، كثير بن عبدالله بی احترامی نمود و بدون ملاقات بازگشت و جريان را به عمر بن سعد اطلاع داد. عمر بن سعد شخصي به نام قرة بن قيس حنظلي را به نزد خود فراخواند و گفت: اي قره! حسين را ملاقات كن و از علت آمدنش به اين سرزمين جويا شو.
قرة بن قيس به طرف امام حركت كرد.
امام حسين عليه السلام به اصحاب خود فرمود: آيا اين مرد را مي شناسيد؟ حبيب بن مظاهر عرض كرد: آري! اين مرد، تميمي است و من او را به حسن رأي مي شناختم و گمان نمي كردم او را در اين صحنه و موقعيت مشاهده كنم. شناسنامه خیلی مرتّب و خوبی دارد، نمی دانم در لشکر عمرسعد چه می کند.
آن گاه قرة بن قيس آمد و بر امام سلام كرد و پرسید: برای چه کاری اینجا آمده اید؟
امام حسين عليه السلام فرمود: مردم شهر شما به من نامه نوشتند و مرا دعوت كردند. اگر از آمدن من ناخشنوديد، بازخواهم گشت.
قره چون خواست بازگردد، حبيب بن مظاهر به او گفت: اي قره! واي بر تو! چرا به سوي ستمكاران بازمي گردي؟! اين مرد را ياري كن كه به وسيله ي پدرانش به راه راست هدايت یابی. در مقابل فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله ایستاده ای! کسی که شرافت تو و قومت است.
قرة بن قيس گفت: می روم فکر کنم و بعد جواب می دهم. تکلیف را دید اما فرار کرد. اولین ویژگی جامعه ی تکلیف گرا این است که اصل تکلیف را برای خود مسلّم می دانند.
تشخیص صحیح تکلیف و اولویت بندی
بعضی افراد به درستی تشخیص می دهند که نوع تکلیف چیست و اولویت را تشخیص می دهند. گاهی امر بین دو واجب محصور می شود. انتخاب درست نیاز به بصیرت و نگاه نافذ دارد. بعضی افراد به قدری نابینا می شوند که بین مستحب و واجب نمی توانند تشخیص دهند.
شهید آوینی می فرماید: آنجا که حسین علیه السلام در صحنه است اگر در صحنه نباشی،هرکجا میخواهی باش ،چه ایستاده به نماز و چه نشسته به شراب، هر دو یکی است. توّابین غصه خوردند. سلیمان ابن صرد خزاعی ماه ها و سال ها عزاداری می کرد اما فایده ای نداشت. آن موقع که باید تکلیف و وظیفه را تشخیص می دادند، کوتاهی کردند و حال هم ولیّ خدا به گودال قتلگاه رفته است.
هرثمة بن سلیم می گوید: با علی علیه السلام به صفّین (برای جنگ با معاویه) می رفتیم. وقتی به زمین کربلا رسیدیم، حضرت در آنجا با ما نماز جماعت خواند بعد از سلام نماز با دست مبارک مقداری از خاک کربلا برداشت و بوئید، سپس فرمود ": خوشا به حال تو ای خاک، البته که از تو گروهی (روز قیامت) محشور شوند که بی حساب وارد بهشت می گردند".
هرثمة وقتی به خانه برگشت به همسر خود به نام جرداء که از شیعیان حضرت بود، ماجرا را تعریف نمود و گفت: او از کجا علم غیب دارد؟
جرداء به همسرش گفت: ای مرد ما را رها کن، امیرالمؤمنین جز حق نمی گوید.
هرثمة می گوید: روزگار گذشت تا در زمان یزید، عبیدالله بن زیاد برای جنگ با امام حسین علیه السلام، مردم را بسیج می کرد. من در آن لشکر بودم. وقتی به زمین کربلا و به امام حسین علیه السلام و اصحاب او رسیدم، یادم آمد آن منزلی را که با علی علیه لسلام آمده بودم و آن جائی که حضرت خاک را برداشته و آن سخن را گفته بود، شناختم. از آمدن خود ناراحت شدم.
اسب خود را به طرف اباعبدالله الحسین علیه السلام رانده و نزد حضرت آمدم. سلام کردم و حدیث پدر بزرگوارش در این مکان را نقل کردم.
حضرت فرمود: به کمک ما آمدی یا بر علیه ما؟
گفتم: ای پسر پیامبر نه با شما و نه بر علیه شما، زن و فرزندم را رها کردم و از پسر زیاد بر ایشان نگرانم.
حضرت فرمود: زود برگرد و دور شو تا کشته شدن ما را نبینی، و صدای استغاثه ما را نشنوی.
این فرد تشخیص نداد که رسیدگی به زن و بچه واجب است یا یاری کردن ولیّ خدا.
امام حسین علیه السلام به ما نشان دادند که برای جلب رضایت خدا و رسیدن به این هدف باید همه چیز زندگی را فدا کرد.
می توانید با سیره ی اولیاء مخدّره حضرت زینب سلام الله علیها، دقیق تطبیق کنید. چقدر او ولایت مدار بود.
حضرت زینب سلام الله علیها به همسرش فرمود: امام زمانمان دارد از مدینه می رود و من هم باید همراه او باشم. نگفت برادرم!
تشخیص، نیاز به لوازمی دارد. حضرت زینب سلام الله علیها همه ی لوازم را فراهم می کند تا تکلیف روی زمین نماند. هرچه امام حسین علیه السلام می فرماید، اطاعت کرده و چشم می گوید.
برنامه ریزی در کنار توکل/اقدامات نظامی حضرت سیدالشهدا علیه السلام
اگر قرار شد جامعه ای بسازیم که همه اهل تکلیف باشند، یک بال آن توکل بر خداست و بال دیگر آن، برنامه ریزی برای جهاد است.
نمونه ای از سیره ی امام حسین علیه السلام را برایتان عرض کنم. حضرت وقتی وارد کربلا شدند، برپایی و نصب خیمه ها را با تدبیر انجام دادند، نه اینکه فقط بگویند: آمدیم بجنگیم و شهید شویم!
روایتی از امام سجاد علیه السلام به این مضمون نقل شده است: حضرت حسین علیه السلام به اصحاب دستور دادند که چادرهایشان را به هم نزدیک و طناب های خیمه ها را در هم داخل کنند و آن ها را چنان نصب كنند که خود در میان چادرها باشند و با دشمن از یک سو رو در رو گردند. به طوری که چادرها پشت سر و در راست و چپ آنها واقع باشد و جز سمتی که دشمن از آنجا می آید، همه طرف بسته باشد.
در شب عاشورا، به فرمان امام علیه السلام ،اصحاب و یاران در اطراف اردوگاه حضرت علیه السلام، گودالى شبيه خندق حفر کردند و به دستور ايشان، پر از هيزم و خار و خاشاک کردند. امام علیه السلام به یارانش دستور دادند به محض حمله دشمن، آن چوب ها و نی ها را آتش بزنند تا در زمان اشتغال به جنگ، آتش مانع حمله دشمن از پشت سر و دست اندازی به حرم اهل بیت علیهم السلام شود. این تدبیر در روز عاشورا برای اصحاب امام علیه السلام بسیار سودمند بود.
حضرت برنامه ی نظامی خودشان را قدم به قدم انجام داده بودند. جلوه ی دیگری از این برنامه ریزی این بود که حضرت در خطابه ها و موعظه هایشان از آیات استفاده می کردند. چون آنها می گفتند ما مسلمان هستیم. امام حسین علیه السلام فرمود: شرق و غرب عالم را بگردید آیا رسول الله صلی الله علیه و آله، غیر از من فرزندی داشتند؟ یا از شمشیر و عمامه ی پیامبر صلی الله علیه و آله استفاده می کردند تا آنها برگردند و به خود بیایند.
پی نوشت:
1- مستدرک، ج ۱۱، ص 16