اشعار آیینی ویژه وفات حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) و شهادت حمزه سیدالشهداء(ع)

کد خبر: 56686

وارث:   قلب ما قلب هستی در عزایت سوگوارقلب ما قلب هستی در عزایت سوگوار چشم ما چون چشم زمزم از فراقت اشک بار ای چو جدت مجتبی دیده جفا از دشمنان او غریب شهر یثرب، تو غریب این دیار در طریق پیروی از اهل بیت مصطفی داشتی از کینه های خصم بر چهره غبار ای مطیع امر حق یا حضرت عبدالعظیم تیره بُد همواره از ظلم عدویت روزگار نی ز چشم عاشقان تنها بریزد اشک غم گوهر اشک ملائک می شود این جا نثار سینه ی دل بستگانت شعله دارد - آه آه حنجر دل داگانت ناله دارد - زار زار در عزای جان گدازت ای غریب ملک ری قطره قطره اشک ما شد لاله های داغدار قطب عالم از شرار داغ تو اندوهگین جان هستی از غم جان سوز تو اندوه بار دل ز غم لبریزِ خون، یعنی که گشته بی شکیب جان ز ماتم در جنون، یعنی که گشته بی قرار بس که از چشمان "یاسر" ریخت خوناب جگر ماه شد گلبرگ خون و مهر شد گلگون عذارمحمود تاریریحانه امام حسن ، سیدالکریمای دامن مدینه ری ، کربلای توای اهل فیض تشنه ی جام ولای توریحانه امام حسن ، سیدالکریمای اوفتاده جود و کرامت به پای تومدح تو را امام زمان تو گفته استمن کیستم که مدح بگویم برای تونجل کریم آل محمّد(ص) تویی توییتنها نه اهل ری همه عالم گدای توماه حسن ، که نور گرفتند اهل بیتاز آفتاب روی محمّد(ص) نمای توجسم مطّهر تو و آغوش خاک ریبردار سر که در دل ما هست جای تو آیات وحی در نفس روح پرورتعلم حدیث درسخن دلربای توبر اهل ری نه ، بر همه عالم وجودواجب بود زیارت صحن و سرای تو بر زائری درود که گردد به دور توبر شاعری سلام که گوید ثنای تو بر اهل ری سلام که همسایه تواندبر شهر ری درود که شد نینوای تودر موج فتنه های اجانب خدا گواستایران نیازمند بود بر دعای تونبود عجب که هر شب و روز اولیای حقآرند سجده بر حرم با صفای تو بیمار نا امید ز درمان ، به صد امیدرو آورد به جانب دارالشّفای توبوی بقیع می وزد از خاک تربتای نجل مجتبی که دو عالم فدای توپرواز می کند دل اهل ولا مدامچون مرغ جان به جانب دارالولای تو همچون کبوتران حریمت فرشتگانگردند دور گنبد و گلدسته های توبا مکتب ائمه اطهار آشناستهر کس به هر طریق شود آشنای توتو سیدالکریمی و ما سائل درتبسته به هم حوائج ما و عطای تودردا که از جنایت عباّسیان دونهر صبح و شام خون جگر شد غذای تو ترک مدینه گفتی و وارد به ری شدیری هم گریست بر تو و انزوای توگرد عزا نشست به رخسار اهل ریدر خاک تیره رفت چو قدّ رسای توشوّال شد محرّم و ری گشت کربلادر روز رحلت تو و بزم عزای توپرواز کرد روح شریفت ز تن ولیدیگر نشد بریده گلو از قفای توتشییع گشت پیکر پاکت به احترامخورشید نی نگشت رخ دلربای توپیچیده شد درون کفن جسم اطهرتدیگر نشد حصیر کفن از برای تو بر خاک سر نهادی و دیگر کسی نزدچوب جفا به لعل لب جانفزای توتا چشم ابر ، باران ریزد به پای گل«میثم» هماره اشک فشاند به پای تو  غلامرضا سازگار   این جاست خاک ری وَ ملقب به کربلاست این جاست خاک ری وَ ملقب به کربلاست خیلی گران تمام شده، مُلک خون بهاست هر گوشه زین دیار اگر هیئتی به پاست پشت قباله و سندش یک سر جداست زان روز که معامله شد سرزمین ما ری نیست نام آن و شده وادی البکا از آن به بعد فاطمه زین خاک رو گرفت این سرزمین به گریۀ عشاق خو گرفت آن قدر گریه شد که کمی شستشو گرفت از خانۀ امام حسن آبرو گرفت اوضاع را امام حسن رو به راه کرد زهرا دوباره جانب ایران نگاه کرد عبدالعظیم آمد و عبد خدا شدیم با عشق اهل بیت دگر آشنا شدیم همسایۀ عزیز دل مجتبی شدیم در هر طواف زائر کرب و بلا شدیم پیچیده باز در حرم یار عطر سیب صلی علی الحسین و صلی علی الغریب یا ذالکرم عزیز حسن سید الکریم! امشب ز نام توست سخن سید الکریم! پرده ز رخ کنار بزن سید الکریم! سر می نهم به پای تو من سید الکریم! گریه میان صحن شما مستی آور است با گریه در حریم حسینی برابر است پر می کشیم از حرمت محضر حسین پرواز می کنیم به دور سر حسین عمری شدیم با مدد خواهر حسین شب های جمعه هم نفس مادر حسین فریاد یا بُنَیَ به گوش همه رسید با قد خم به کرب و بلا فاطمه رسید فریاد می زند پسر من سرت کجاست قدت رشید بود بگو پیکرت کجاست جای لبش که هست ولی خواهرت کجاست سیمین گلو! عزیز دلم حنجرت کجاست خنجر که کند شد اثرش این گلو شود مانند گیسوان سرت مو به مو شودقاسم نعمتیابن الکریم هستی و من هم گدای توالسلام علیک یا من بزیارته ثواب زیارة سیدالشهدادر سوگ عبدالعظیم حسنییا سیّدالکریم دلم آشنای توابن الکریم هستی و من هم گدای توای از حسن نسب ای جان اهل بیتعبدالعظیم هستی و عبد خدای تواین یاکریم ها به امیدی ز گنبدتپرواز می کنند همه در لوای تووقتی به بارگاه تو سائل روانه شدچشمش به رحمت است وَ لطف و عطای توهمسان شده زیارت تو با حسین،لیکمدفن به ری شدی و ری کربلای توبا زمزم کمیل، شب جمعه در حرمانسی عمیق دارم وجانم فدای توشب های جمعه که دل تنگ کربلاستشابدُالعظیم آیم وصحن وسرای تودر روز رحلت تو،کلّ اهل ریبر سینه می زنند همه در عزای تودر آخر غزل شده ام شرمسار تودارم امید بر تو و یکدم لقای تومحمد مهدی عبداللهیخوش به حالت چه زائری داریتا که شابدُالعظیم رفتم منبار دیگر دلم هوایی شددر میان حریم زیبایشکربلایی و کربلایی شدشب جمعه عجب صفا داردصحن عبدالعظیم رفتن مندل من کربلا ولی اینجامُحرم عِطر سیب گشتن منخوش به حالت ضریح داری تودر بقیع جدّ توست بی مرقدخوش به حالت چه زائری داریمجتبایت،غریب بی گنبد محمد مهدی عبداللهیامروز بُود رحلت آن عبد خدایی امروز بُود رحلت آن عبد خداییآقای کریمی که نشان داشت ولایی در آن حرمش عطر خوش سیب وزیدهری مدفن او هست ولی کرب وبلاییمحمد مهدی عبداللهیهان ای کریم ابن الکریم یا حضرت عبدالعظیمهان ای کریم ابن الکریم یا حضرت عبدالعظیم جود و سخای تو عظیم یا حضرت عبدالعظیم نسل تو نسل فاطمی اصل تو اصل مرتضی ذکر تو رحمان و رحیم یا حضرت عبدالعظیم ری با حضور تو شده کرب و بلای کشورم مصداق پندار حکیم یا حضرت عبدالعظیم هر کس به پابوس تو آمد زائر کرب و بلاست راهت صراط المستقیم یا حضرت عبدالعظیم من با توسّل بر تو راه خویش پیدا می کنم ای خصم شیطان رجیم یا حضرت عبدالعظیم خدمتگذار اهل بیت اینگونه آقا می شود تو شاهیُّ و عالــَــم ندیم یا حضرت عبدالعظیم عطر ضریح شاه بی سر می رسد ازاین حرم جانم حسین و این شمیم یا حضرت عبدالعظیم روز ظهور نور تو سرباز دلدار منی السّابقون یعنی قدیم یا حضرت عبدالعظیمحسین ایمانیدارُالشّفاست صحن تو یا سیّدالکریمگنجشک آستانه همای سعادت است جارو نمودن ِ حرم تو لیاقت است دارُالشّفاست صحن تو یا سیّدالکریم بخشش در این حریم عجب نیست عادت است اینجا بهشت سینه زنان محرّمی ست کرب و بلای کشور دین و سیاست است بوی بقیع می رسد از هر رواق تو این بارگاه مَرهم زخم ولایت است شبهای جمعه بوی خوش سیب می رسد باور کنید فاطمه گرم زیارت است تفسیر ری نی و می و اشک است و بی کسی ری حکم نی نشینی ُّو سنگ و قرائت است قاریِّ روی نی هدف سنگ و خیزران ناموس حق مسافر بزم جسارت است اشک رقیّه می چکد و ذکر العجل... آوای هر خرابه نشین تا قیامت استحسین ایمانی سید والامقامی، محضر جانان رسید عمر پربار ولایت پیشه‌‌‌‌‌ای، پایان رسید سید والامقامی، محضر جانان رسید   مرحبا بشنید، از لب‌های زیبای امام (ع) به مقام شامخ بالاترین عرفان رسید   آن گرانمایه محدث، بار خود بربست و رفت بار بر مقصد رساند و بر سر و سامان رسید   واجب‌التعظیم باشد از برای عاشقان روز پرواز و عروج و لحظه هجران رسید   ای‌ دل ای دل، خون ببار از دیده از درد فراق روز قصران امیر عشق، در ایران رسید   خشم حکام زمان خویش را، برجان خرید عبد صالح بر دیار تشنه، چون باران رسید   حضرت عبدالعظیم الحسنی (ع) آن پیر عشق شهر ری آمد، به داد شیعه نالان رسید   حال و روز ما پریشان است، ای سید کریم (ع) صبر ما در ماتم هجران تو، پایان رسید   ما خرابیم ای سفیر عشق، داد ما برس بر مشامم از حرم عطر خوش ریحان رسید   شاعر آئینی دربار خود را، کن مدد گوش جانم بشنود، از سوی تو درمان رسیدعبدالمجید فراییاشعار شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا علیه السلامنور چشم پیمبری حمزهنور چشم پیمبری حمزه چه قدَر مثل حیدری حمزه اسدالله دیگری حمزه به خداوند، محشری حمزه   ای مُلقّب به سیّدالشهدا حامی مُخلص رسول خدا   هم عمو هم برادرش بودی همه جا یار و یاورش بودی تو علمدار لشکرش بودی جنگجوی دلاورش بودی   تا نظر بر سپاه می کردی روزشان را سیاه می کردی   بین لشکر وجود تو لازم بین میدان، حریف تو نادم افتخار قبیله ی هاشم می نویسم برای تو دائم   می نویسم کمال داری تو مثل جعفر دو بال داری تو   بی سبب نیست این که "سرداری" به علی رفته ای جگر داری وقت حمله به سینه پر داری همه دیدند که هنر داری   با دو شمشیر حمله می کردی وَ دمار از همه در آوردی   مرحبا بر تو ای عموی رسول که چنین شد سفید، روی رسول با تو محفوظ چار سوی رسول کم نگردید با تو موی رسول   کاش حمزه مدینه هم بودی دور بیت الحزینه هم بودی   بیعتت با نبی چه دیدن داشت اَشهدت آن زمان شنیدن داشت عطر اسلام تو وزیدن داشت رنگ بوجهل هم پریدن داشت   با کمانت سرش ز هم پاشید از تو و نام حمزه می ترسید   ما پیاده ولی سواره، شما یکی از راه های چاره، شما روضه های پر از اشاره، شما تکّه تکّه و پاره پاره، شما   اهل بیت از تو یاد می کردند بر تو گریه زیاد می کردند   در کمین بود، نیزه را انداخت پیکرت را چه بی هوا انداخت تا نبی روی تو عبا انداخت همه را یاد بوریا انداخت   اوّلین رکن پنج تن می خواند روضه ی شاه بی کفن می خواند   ته گودال پیکرش افتاد جلوی چشم خواهرش افتاد جای خنجر به حنجرش افتاد ناله ای زد وَ مادرش افتاد   یا بُنَیَّ ذبیح عطشانم یا بُنَیَّ قتیل عریانم   محمد فردوسیتو هَمزه  اَحَد و حمزه اُحد هستی برای اوج نوشتند بال وا شده را نزول نیست، به معراج آشنا شده را   تو هَمزه  اَحَد و حمزه اُحد هستی چگونه شرح دهم جلوه ی دوتا شده را   قسم به حرمت جعفر تو نیز طیاری قفس چگونه بگیرد تن رها شده را   خودی شکستی و آوازه ات فراتر رفت خدا بلند کند خاک مصطفی شده را   تو ایستاده ای و ایستاده میمانی شکست نیست ، بدست نبی بنا شده را   به بازویت  "اسداللهی "علی وصل است سپاه نیست جلودار مرتضی شده را   به روی خاکی و پیغمبر خدا مانده است چگونه جمع کند این جدا جدا شده را   کفن که برتن تو کرد ، گریه کرد و نشست کنار پیکر تو دید بوریا شده را   خدا به خواهر غمدیده ی تو رحم کند اگر نگاه کند جسم جابجا شده را   علی اکبر لطیفیانتويي كه شير رسول خدايي اي حمزهتويي كه شير رسول خدايي اي حمزه تو نيروي سپه مصطفايي اي حمزه   اگر چه سنبل اسلام ذوالفقار علي است تو هم به تيغ خودت فخر مايي اي حمزه   كمان و تير تو پشت و پناه اسلام است سپر به پيكر دين خدايي اي حمزه   به حفظ جان پيمبر هميشه كوشيدي به پيروان ولا مقتدايي اي حمزه   ز پا نشست ابوجهل پاي هيبت تو نداشت از غضب تو رهايي اي حمزه   تو شير گير شجاع حجاز پهناور به جان اهل جهالت بلايي اي حمزه   چقدر ديدني است جذر و مد شمشيرت گهي كه همقدم مرتضايي اي حمزه   نبي تو را به علي و ولايش ايمان داد ز شيعه هاي نخست ولايي اي حمزه   ز صحنه هاي دفاع تو در نبرد احد عيان بود كه تو شير خدايي اي حمزه   به غزوه اي كه پيمبر تنش شده مجروح تو هم به خاك فتاده ز پايي اي حمزه   تو سيدالشهدايي به قتلگاه احد به خون نشسته تو از نيزه هايي اي حمزه   دويد خواهر تو از پي جنازه ي تو رسيد تا كه ببيند كجايي اي حمزه   هزار شكر صفيه نبود در غربت هنوز بود برش آشنايي اي حمزه   دلا بسوز هماره به حال دخت علي چو ديد گشته حسينش فدايي اي حمزه ...   ... رسيد پیش تن قطعه قطعه ی یارش گريست بر سر آن كربلايي اي حمزه   به ناله گفت كه : بي سرپرست شد زينب به پا نمود عجب ني نوايي اي حمزه   " ميان آن همه لشكر چو بي كسش ديدند " شدند همدم او خنده هايی اي حمزه ...   رضا رسول زادهبوی خون آید از دل صحرا بوی خون آید از دل صحرا خاک عالم به سر چه رخ داده بین لشگر به پاشده غوغا حمزه دیگر ز پای افتاده **  مصطفی را خبر کنید آید تاکه دستان هنده(لع) را گیرد دیر اگر  آید از تماشای بدن پاره پاره می میرد  ** یوسفی گیر گرگ افتاده وای برحال پیکر حمزه فکر پوشاندن تن او باش آیداز راه خواهر حمزه **  زخم این سینه را به هم آور بر دعا دست خویش بالا کن زود بر پیکرش عبا انداز فکر گیسوی خواهرش را کن **  سرزمین احد غبار آلود گرچه از شور و گریه ها غوغاست حمزه و هر بلا سرش آمد گوشه ای از غروب عاشوراست  ** کی به پیش نگاه این خواهر تشنه لب سر ز تن جدا کردند بهر تشییع پیکری بی سر ده نفر نعل تازه آوردند  ** همه افتخار دخترها به عموهای خوش قد و بالاست سنت درد دل کنار عمو ارث اولاد حضرت زهراست   قاسم نعمتی شير خدا و شير نبي فارس العربحمزه که جان عالم و آدم فداي او لب باز مي کنم که بگويم رثاي او   مردي که در شجاعت و هيبت نمونه بود در غيرت و شکوه و شهامت نمونه بود    شير خدا و شير نبي فارس العرب در انتهاي جاده ی مردانگي، ادب    هم يکه تاز عرصه ی جنگ و نبردها هم آشناي بي کسي اهل دردها    هنگام رزم و حادثه مردي دلير بود خورشيد آسماني و روشن ضمير بود    شب هاي مکه شاهد جود و کرامتش گل داشت باغ شانه ی او از سخاوتش    او صاحب تمام صفات حميده بود دل را به نور حضرت حق پروريده بود    الگوي اهل سرّ و يقين بود طاعتش يعني زبانزد همه مي شد عبادتش    در آسمان مکه ی دلها ستاره بود بر قلبهاي خسته اميدي دوباره بود    یوسف رحیمی  حمزه که رفت قلب رسول خدا شکستبالا گرفت روز  اُحد تا که کارزار شد آسمان روشن آن روز تارِ تار    آتشفشان شده اُحد از بس گدازه ريخت از آسمان و خاک زمين خون تازه ريخت    حمزه در آن ميانه که گرم قتال شد کم کم براي حمله ی‌ دشمن مجال شد    آنقدر روبهان به شکارش کمين زدند تا نيزه اي به سينه ی آن نازنين زدند    حمزه که رفت قلب رسول خدا شکست خورشيد چشمهاي رئوفش به خون نشست    لبريز زخم بود و جراحت دل نبي از دست رفته بود همه حاصل نبي    ميدان خروش ناله ی‌ واويلتا گرفت عالم براي غربت حمزه عزا گرفت    جانم فداي پيکر پاک و مطهرش جانم فداي زخم فراوان پيکرش    اما هنوز غربت آن روز مانده بود داغي عظيم بر دل عالم نشانده بود    خواهر کنار جسم برادر رسيد و بعد آهي ز داغ لاله ی پرپر کشيد و بعد    پيمانه هاي صبر دل او که جوش رفت آنقدر ناله زد که همان جا ز هوش رفت    آري دلم گرفته ز اندوه ديگري دارم دوباره ماتم مظلومه خواهري    زينب غروب واقعه را غرق خون که ديد از خيمه تا حوالي گودال مي دويد    ناگاه ديد در دل گودال قتلگاه درخون تپيده پيکر سردار بي سپاه    پس با زبان پُر گله آن بضعه ی‌ بتول رو کرد بر مدينه که يا أيها الرسول    اين کشته ی‌ فتاده به هامون حسين توست اين صيد دست و پا زده در خون حسين توست   یوسف رحیمیای کشته ای که بود اُحد کربلای توای کشته ای که بود اُحد کربلای تواهل مدینه نوحه گران عزای توشیر خدا و شیر رسول خدا توییای نام سیدالشّهدایی سزای توقبل از حسین و واقعه ی جانگداز اوزهرا گریست بر تو و بر کربلای توهر عضوت از نسیم شهادت چو گل شکفتدر راه دین چو مُثله نشد کس سوای تواعضای تو ز تیغ ستم پاره پاره شدپایان نشد به کشته شدن ماجرای توشد خلعت شهادت تو جامه ی رسولجان ها فدای پیکر در خون شنای توای قامت بلند رشادت به هر زمانکوتاه بُد ردای رسالت برای توماتم، چرا گیاه به پای تو ریختندمی باید آنکه ریخت سر و جان به پای توشعر " مؤید " است تو را کمترین نثار ای بهترین درود و تحیّت سزای توسید رضا مؤید خراسانیبا یادِ غم حمزه دلی صابر نیست با یادِ غم حمزه دلی صابر نیست افسوس كه آن حریم را حائر نیست فرمود پیمبر كه جفا كرده به من هر زائر من كه حمزه را زائر نیست سید رضا مؤید خراسانیحمزه یعنی جان نثار مصطفیتا به وصف حمزه بگشایم زبان می سزد گردد سرا پایم زبان حمزه یعنی شیر شیران احد خشم و فریاد دلیران احد حمزه یعنی یک جهان صدق و صفا حمزه یعنی جان نثار مصطفی این شنیدم هند از خشم و غضب کرد وحشی را به نزد خود طلب گفت در این جنگ باشد کام من تشنه ی خون یکی از این سه تن یا محمد را به تیغ خشم زن یا علی یا حمزه را از پا فکن دید آن ناپاک در حین قتال قتل احمد یا علی باشد محال تاخت هر سو در صف میدان جنگ کرد قصد جان حمزه بی درنگ حمله کرد از راه نا مردی ز پشت شیر شیران را به ضرب نیزه کشت آن خروشان شیر ختم المرسلینپیکرش چون کوه شد نقش زمینهند با خشم و غضب سویش شتافتپهلویش را از دم خنجر شکافتبس که زان مظلوم در دل کینه داشتآن جگر در کام او گردید سنگنور مهر و نار سفّاکان کجا؟خون پاک و کام ناپاکان کجا؟من ندانم داغ آن آزاد مردبا دل پیغمبر اکرم چه کرد؟دیده ام پرپر دو باغ یاس راجسم حمزه پیکر عباس راداشت در دل داغشان را فاطمهگه به صحرا ی احد، گه علقمهسنگ و کوه و دشت و صحرا گریه کردبر مزار هر دو زهرا گریه کردداغ آن بر قلب پیغمبر نشستداغ این پشت برادر را شکستتا که باران ز آسمان آید فرودبر لب عباس از میثم درود غلامرضا سازگارتو حامی حقیقی رسولیای آشنای غربت پیمبر چشیده جرعه از سبوی کوثر تو بهترین مدافع ولایی شهید روزگار لافتایی تو حامی حقیقی رسولی تو دل خوشی حضرت بتولی تویی مدافع غیور اسلام نشان فخری و غرور اسلام هر آن که دیده رزم بی امانت ادب کند به غیرت جوانت تویی تو شیر بیشه ی شجاعت طلایه دار عشقی و اطاعت به لشگر نبی تویی علمدار دلت ز عشق مرتضاست سرشار عموی با وفای مصطفایی فدایی حسین و مجتبایی تو شاهد نبرد ذولفقاری تو مایه ی غرور و افتخاری به معرکه تو صاحب حکایاتعلی به رزم تو کند مباهاتچنان سِتَبر سینه ات سپر بودکه سهم نیزه ی ستم جگر بوددلت اگر ز تیر کین نشان داشتآُحُد به زیر پای تو امان داشتچه همّتی که در ره ولایتشهید عترتی، امید عصمتشهادت تو منحصر به فرد استبه مُثله گشتنت هزار درد استاگر چه میخ سینه را ندیدیچه نیزه ای به سینه ات خریدیندیده ای نشان زخم سیلیندیده ای کبود، یاس نیلیامان ز درد پهلوی شکستهامان ز ریسمان و دست و پای بستهامان ز گریه های بیت الاحزانامان ز سوز ناله های لرزانچه آفتی به گلشن فدک خوردمگر چه شد که فاطمه کتک خورد؟محمود ژولیدهای شیر خدا و اسد احمد مختار ای شیر خدا و اسد احمد مختار در بدر و احد لشکر حق را سر و سردار هم پیش تر از حزب خدا یار محمّد هم بهر نبی بعد علی، حیدر کرار از خشم تو بر جان عدو آتش دوزخ وز تیغ تو در سینه نفس‌ها شرر نار در بدر مه روی تو چون بدر درخشید در جنگ احد جان به کف و عاشق ایثار رویید ز لب‌های محمّد گل لبخند در رزم چو کردی به عدو حمله علی‌وار با دست غضب فرق ابوجهل شکستی تا کس نرساند به محمّد دگر آزار هرجا که تو شمشیر گرفتی به کف دست دشمن به هراس آمد در عرصۀ پیکار در خطبۀ شام از تو و نام تو سخن گفت چارم وصی ختم رسل، حجّت دادار هم شیرخدا خوانْدَت و هم شیر پیمبر هم خواند تو را همقدم جعفر طیار ای کاش که در عرصۀ صفّین تو بودی تا یار علی بودی چون مالک و عمار ای کاش پس از ختم رسل بودی و بودی یار علی و فاطمه بین در و دیوار ای کاش که هم سنگر عباس تو بودی تا بود حسین بن علی را دو علمدار وقتی به تنت رفت فرو نیزۀ وحشی در جنگ احد رنگ پرید از رخ انصار تو نقش زمین‌گشتی یا چرخ زمین خورد؟ تو خفته به خون یا فلک افتاد ز رفتار بینیِ تو ببرید و ده انگشت جدا کرد پهلوی تو بشکافت ز کین هند جگرخوار غلامرضا سازگارحمزه،‏ اى میر و علمدار اُحد حمزه،‏ اى میر و علمدار اُحد سید و سالار و سردار اُحد اى یگانه پشتوانه مصطفى وى بلا گردان جان مصطفى اى مدار غیرت و مردانگى جان نثار حکمت و فرزانگى اى صداى تو به خاطر ماندنى وى ثناى تو به دوران خواندنى اى حماسه ساز میدان نبرد در دفاع دین و عترت پایمرد بازوانت حامى اسلام بود هر زمان آماده ی اقدام بود تا تو در خون تنت غلطان شدى میهمان حضرت جانان شدى حمله‏ هاى رعد آسایت چه شد؟ آن رساى قد و بالایت چه شد؟ نعره ی اللَّه اکبر هاى تو لرزه مى‏افکند بر اعداى تو اى کمانت در کمین انتقاموى که تیغت بود بیرون از نیامجاى تو خالى پس از مرگ من استدر کمین دین احمد دشمن استگر تو بودى کِى على تنها شدى؟کِى انیس فاطمه غم ها شدى؟گر تو بودى دست کین سیلى نداشتباغ عصمت یک گل نیلى نداشتحال روى خاک گلگون خفته‏اىپیش رویم غرق در خون خفته‏اىسخت باشد در کنار مقتلتشرحه شرحه صورت و زخمى دلتبس که دارى زخم بر پیکر وفورخواهرت را منع کردم از حضورتا نبیند خواهرت در قتلگاهغرق خون نعش تو را اى بی گناهآه از احوال زینب دخترماز براى داغ هایش مضطرمرحمان نوازنیسرت سلامت اى رسول ایماندر آن زمان که روز لافتى بود روز نبرد لشگر خدا بود در آن زمان که فتح منجلى بود شیر سپاه مسلمین على بود در آن زمان که مصطفى درخشید اُحد چو ذرّه بود و او چو خورشید صاحب آن زِرِه که بى پشت بود تیر و کمانش گرهِ مشت بود فاش که شد به رمز یا فاطمه جنگ به نفع مسلمین خاتمه سپاه ذوالفقار در امان بود نعره ی تکبیر به آسمان بود خیل ملک داشت نداى «لا سیف» قدر على شناخته نشد، حیف لشگر دین خلاف رأى احمد در صدد جمع غنائم آمد به یک درنگ، خصم، حیله بستند پشت سپاه مسلمین شکستند چه ها از آن درنگ مسلمین رفت فتح و ظفر به نفع مشرکین رفت سپاهیان کفر با هلهله گرگ صفت، زدند بین گله سپه چو باخت تنگه اُحد راز دست داد ابتکار خود رامدّعیان یارى دین حقپشت نمودند به آئین حقآن دو که سر منشاء خوارى شدنداز صفِ پیکار فرارى شدندفقط على به گرد مصطفى بودگاه به قلب لشگر جفا بودحریم پیغمبر اکرم شکستچه زخم ها به پیکر او نشستداد ندا بانى جور و جفاکه کشته شد محمّد مصطفىچون که اُحد صحنۀ کفار شدهند خطا کار، جگر خوار شدمُثله نه تنها بدنِ حمزه شدبر دل طاها به خدا نیزه شدسرت سلامت اى رسول ایمانحمزه شد از قافله ی شهیدانآن چه نَبُد باور تو دیده شدشهپر سیمرغ اُحد چیده شدکاشف کرب سپه مصطفىشیر خدا شیر رسول خداآن که قوى بازوى اسلام بودهمهمه ‏اش مرهم آلام بودهمهمه شیر اُحد شد خموشدر بر او خواهر او شد ز هوشدخت نبى در دل آن کارزاردید چو خون مى‏چکد از ذوالفقارآمد و شمشیر ز صفدر گرفتخون ز جراحات پیمبر گرفتتا که نیفتد علمى بر زمینداد به دست یل امّ البنینآن که بود کاشف کرب الحسینپشت و  پناه حرم  زینبینکه واى از آن پاره گى مشک اوواى از آن حنجره ی خشک اوجواد حیدریشیر میدان نبردی ای عموشیر میدان نبردی ای عمو مرهم هر رنج و دردی ای عمو با تن صد پاره برخیز و بین با دلم آخر چه کردی ای عمو محمد حقی/1102101305