جنگ تحمیلی، جنگی برای بازگشت به مسیر مسلمانی
جنگ تحمیلی هشت ساله بین ایران و عراق که هر دو کشوری مسلمان بودند، درگرفت. هر چند جنگ، نه از طرف ملت عراق، بلکه از طرف صدام مجهز به پشتیبانی شرق و غرب، آغاز شد. در آن زمان جنگ و درگیری و بمباران، شاید کسانی که یا عافیت طلب بودند یا...، بحث برادرکشی بین دو کشور مسلمان را پیش میکشیدند در حالی که ایران ناخواسته در دامان جنگ افتاد. کمتر مسلمانی از جنگ و درگیری بین مسلمانان حمایت میکند، چون باعث تضعیف مسلمانان میشود، اما وقتی که دشمنان امت اسلامی پشت سر گروهی مسلمان پنهان شوند و از این طریق بر پیکره جامعه اسلامی ضربه وارد کنند؛ نباید با این گروه مسلمان، بعد از دعوت به صلح و برادری مماشات کرد.
یک اصل مهم اسلامی
در آیه ده سوره حجرات میخوانیم: «إِنَمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ؛ جز این نیست که همه مؤمنان با هم برادرند» این یک اصل و قاعده قرآنی است که متأسفانه در بین مسلمانان کمرنگ شده است.
روح برادری والفت همواره بین دو ملت ایران و عراق بوده است، اما دشمنان اسلام که این را میدانستند؛ با تحریک صدام و حامیان منطقهایش، سعی در ساقط کردن انقلاب اسلامی ایران داشتند، اینجا بود که ایران تازه انقلاب کرده، به دفاع از خودش پرداخت.
در ابتدای جنگ، امام خمینی(ره) طی پیام مهمی گفتند: «ما همیشه بنا داریم که در این برخوردها، طورى برخورد بشود که جواب برخورد آنها داده بشود که به ملت عراق، خداى نخواسته صدمهاى وارد نشود. از این رو مصمم بر این هستیم که اگر عراق حد خودش را نداند و تجاوز را تکرار کند، ما دستور بدهیم و ملت ما بسیج شوند و آن وقت براى ملت عراق معلوم باشد که ما با آنها هیچ کار نداریم، بلکه این صدام حسین است که به واسطه تحریک امریکا به ما تجاوز کرده است (و باید جواب خود را بگیرد).
شکی نیست که برادری و مسلمانی و بالاتر از آن شیعه بودن مردم عراق، باعث شده بود که امام خمینی(ره)، مسؤلیت جنگ را متوجه آنها ندانسته و متوجه صدام مزدور بیگانگان بداند.
اگر از لحاظ سیره معصومین علیهمالسلام بررسی کنیم؛ ملاحظه خواهیم کرد که ائمه معصومین(ع) هیچگاه آغازگر جنگ نبودند. حضرت علی(ع) در جنگ جمل، بعد از اینکه نصیحتها و اندرزها به حال سران جنگ طلب جمل فایده نبخشید؛ به سپاه خود فرمود: «لا تقاتلوا القوم حتى یبدءوکم فإنکم بحمدالله على حجة؛ تا آنها شروع به جنگ نکردند؛ شما شروع نکنید زیرا شما خدا را شکر، بر حجت(حق) هستید.»
در جنگ تحمیلی، صدام شروع کننده جنگ بود، و بعدها یکی از شرایط ایران برای پذیرش قطعنامه، گنجاندن بند متجاوز کار بودن صدام بود.
جنگ، برای بازگشت به مسیر مسلمانی
خدای بزرگ، بعد از دعوت مسلمین به آشتی بین دو گروه متخاصم مسلمان، میفرماید: «وَ إِن طَائفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُواْ فَأَصْلِحُواْ بَیْنهَمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَئهُمَا عَلىَ الْأُخْرَى فَقَاتِلُواْ الَتىِ تَبْغِى حَتىَ تَفِىءَ إِلىَ أَمْرِ اللَهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُواْ بَیْنهَمَا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُواْ إِنَ اللَهَ یحُبُ الْمُقْسِطِین؛[حجرات/9] و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر به جنگ برخاستند، میانشان آشتى افکنید. و اگر یک گروه بر دیگرى تعدى کرد، با آن که تعدى کرده است بجنگید تا به فرمان خدا باز گردد. پس اگر بازگشت، میانشان صلحى عادلانه برقرار کنید و عدالت ورزید که خدا عادلان را دوست دارد».
متأسفانه نه تنها مسلمانان دیگر کشورهای اسلامی به صلح و آشتی بین ایران و عراق کمک نکردند؛ بلکه آتشبیار معرکه شدند، کشورهایی که آن زمان پشتیبان صدام بودند تا ایران و عراق را به خاک و خون بکشد، و حالا هم طرفدار تروریستهای خون آشامند تا مردم عراق را ذبح و آواره کنند.
مسلمانان با هم دوست و برادرند، البته همانگونه که باید در برادری و دوستی جسور بود، باید برای دفاع در مقابل مسلمانان متجاوز ــ بعد از دعوت آنها به ترک مخاصمه، و نپذیرفتن آنان ــ جسور بود، و این با «رُحَماءُ بَیْنَهُمْ؛ بین خودشان مهربان و یکدلند» منافاتی ندارد.
از نظر عقلاء عالم، مهربانی و الفت، مثلاً بین دو دوست، دو برادر، یا دو کشور، مثل ایران و عراق مسلمان تا جایی کارساز خواهد بود که سبب جریتر شدن طرف مقابل نشود، اما اگر با وجود قلدری یک طرف، و اصرارش بر آن، باز هم بخواهیم با مهربانی و الفت، با او برخورد کنیم؛ کار عاقلانهای انجام ندادهایم.
خداوند در کلام خویش، مؤمنین را برادر خطاب کرده و آنها را به صلح و آرامش دعوت میکند، اما اگر گروهی به جنگ و درگیری با مسلمانان دیگر مشغول شدند؛ بعد از اتمام حجت، با آنها، دستور به جنگیدن با آنها میدهد. نبرد ایران با کشور عراق در زمان جنگ تحمیلی، در واقع نبرد با صدام بود نه با مردم مسلمان عراق، صدامی که به مردم عراق هم رحم نمیکرد.