حجت الاسلام میرزا محمدی: ارزش وجود انسان به حیات روح است

کد خبر: 61142
ارزش وجود انسان به حیات روح است. اگر این روح، کالبد وجودی انسان را ترک کند دیگر حیات معنایی ندارد و مرگ به سراغمان می آید. جسم انسان به زیر زمین می رود اما روحمان سیر صعودی دارد.

وارث:  مراسم شب هفتم محرم با سخنرانی حجت الاسلام میرزا محمدی و مداحی حاج سید محمد جوادی در هیئت انصار العباس علیه السلام برگزار شد.

در ادامه ی خبر متن سخنرانی حجت الاسلام میرزا محمدی را می خوانید:


حجت الاسلام میرزا محمدی: ارزش وجود انسان به حیات روح است


وقتی در قرآن به انسان سفارش یا هشدار داده می شود، مصلحت آن به خود انسان بر می گردد. امر خداوند ناظر بر مسائلی است، همانطور که قرآن می فرماید: وَ لاَ تَقْرَبُوا الزِّنَى‌ إِنَّهُ‌ کَانَ‌ فَاحِشَةً وَ سَاءَ سَبِيلاً 1 و نزدیک زنا نشوید، که کار بسیار زشت، و بد راهی است!

خداوند راه را بر ما نشان داده است إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً2 همانا راه را نشانش دادیم یا شکر گذار خواهد بود یا ناسپاس.

البته خداوند اجباری هم قرار نداده است همانطور که می فرماید: لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ3  در قبول دین اکراهى نیست زیرا که راه رشد از راه گمراهى آشکار شده است.

راه رشد همان راه بندگی خداوند است که انبیاء ترسیم کردند و راه کفر همانی است که ابلیس آن را ترسیم کرده است و گفت: بنا دارم که شما را از نورانیت فطری گمراه کنم.

خداوند الرحم الرحمین است که ما را به زیباترین شکل افرید و ما نیز ریزه خوار سفره ی او هستیم به تعبیر امام سجاد علیه السلام  در دعای ابوحمزه، خداوند برای ما برنامه ریزی و هزینه ها کرده است، از قبل از ولادت من و شما که ابا عبدالله علیه السلام  در دعای عرفه شکر خداوند را به جا می آورند.

در فرازی از دعای عرفه می خوانیم:

"و من قبل ذلک رؤفت بی بجمیل صنعک و سوابغ نعمک فابتدعت خلقی من منیّ یمنی و اسکنتنی فی ظلمات ثلاث بین لحم و دم و جلد لم تشهدنی خلقی و لم تجعل الیّ شیئا من امری "

پاک پروردگارا، پیش از آن که چشم به این دنیا باز کنم، مرا به وسیله صنع زیبا و نعمت های فراوانت مورد محبت قرار دادی. ابتدای آفرینشم را در مجرای طبیعت از قطرات منی ابداع فرمودی و در نهانگاه سه گانه گوشت و خون و پوست جنینی [برای مدتی محدود] ساکنم نمودی.

و بعد از چهله ی سوم خداوند روح را در انسان دمیدند که خود عدد 40 هم موضوعیت داشت، چهله ی اول نطفه، چهله ی دوم علقه و چهله ی سوم  که روح در انسان دمیده شد. «... و نَفَخْتُ فيه من روحي...»4

ارزش وجود انسان به حیات روح است. اگر این روح، کالبد وجودی انسان را ترک کند دیگر حیات معنایی ندارد و مرگ به سراغمان می آید. جسم انسان به زیر زمین می رود اما روحمان سیر صعودی دارد.

خداوند مظهر غنی مطلق است که حتی نیازی به نماز و عبادات ما ندارد و همه ی این اعمال نیک، نفعش به خود ما بر میگردد. انبیاء آمده بودند خدمت گذاری بشر را انجام بدهند و سر سوزنی هم از بشر طلبی نداشتند. پیامبر صلی الله علیه و آله  فرمودند: «…لا أسألُکُم علیهِ أجراً إِلاّ المَوَدَّةَ فیِ القُربی…»5

و نیز رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله می فرمایند: مَن رَزَقَهُ اللّه ُ حُبَّ الأَئِمَّةِ مِن أهلِ بَيتي فَقَد أصابَ خَيرَ الدُّنيا وَ الآخِرَة فَلا يَشُكَّنَّ أحَدٌ أنَّهُ فِي الجَنَّةِ 6 هر كه خداوند، محبّت اهل بيت مرا روزيش كند، بى گمان به خير دنيا و آخرت رسيده است و در اينكه او اهل بهشت است، احدى نبايد شكّ كند.

خداوند خالقی است که مخلوقش را دوست دارد، عمل انسان باعث می شود که از چشم خداوند بیافتد و الا خداوند، انسان را برای عذاب نیافریده است. انسان آفریده شد تا بشود آیینه ی تمام نمای خداوند و خلیفه ی ایشان بر روی زمین و پیامبر صلی الله علیه و آله  را برای انسان فرستاد تا از ما دستگیری کند و  هدایت شویم.

امام حسین علیه السلام  به سراغ عمر بن سعد رفتند چرا که ایشان می دانستند فردا آب به رویشان بسته می شود و این یعنی اعلان علنی جنگ و با این حال امام به سراغ ظلمانی ترین گزینه رفتند همان فردی که پدرش 25 سال قبل امام علی علیه السلام را در مسجد مسخره کرد. امام فرمودند: عمرسعد تقوای الهی را پیشه کن چرا که تو می دانی من چه کسی هستم. پدر عمرسعد از صحابه ی پیغمبر صلی الله علیه و آله  بود و بارها پدرت در نزد معاویه از من تعریف می کرد که دیدم حسین علیه السلام  بر شانه ی پیامبر صلی الله علیه و آله  جا دارد. امام که خود طبیب عالم است به سراغ بیمار رفته است.

عمر گفت: یا حسین من خانه دارم اگر به شما بپیوندم خانه ام را خراب می کنند. حضرت فرمودند: خودم برایت خانه می سازم. گفت: یا حسین مال و اموالم را چه کنم؟ حضرت فرمودند: بهتر از آن را در حجاز به تو می دهم. (امام حسین علیه السلام گره ها را یکی یکی باز می کنند) گفت: یا حسین زن و بچه ام را چه کنم؟ حضرت سکوت کردند و بعد از اندکی تأمل فرمودند: آینده ات را می بینم که در رخت خوابت هستی و همین زن و بچه ات سرت را از بدنت جدا می کنند و فرزندت سرت را بر چوب می کند و در شهر می گرداند و مردم سنگ بارانت می کنند. امام در ادامه فرمودند: عمرسعد تو از گندم ری هم نخواهی خورد.

عمر که متوجه شده بود امام حاضر است به هر قیمتی او را از جهنم نجات دهد، با خود گفت این متلک را بیاندازم تا امام مرا رها کند و گفت: جوء ری هم برایم کافی است.

حجت الاسلام میرزا محمدی: ارزش وجود انسان به حیات روح است

پی نوشت:

1-       

سوره الإسراء آیه ٣٢

2-       

سوره انسان آیه 3

3-       

سوره بقره آیه 256

4-       

سوره حجر آیه 29

5-       

تفسیر نور الثقلین، ج4، ص573

6-       

الخصال : ٥١٥ / ١