ماجرای پاهای خونی آیت الله العظمی بهجت(ره)

کد خبر: 78777
گاهی جمعیت آنقدر زیاد می شد که پایشان به پشت پای آقا می خورد. یک لحظه می ایستاد، چشمانش را می بست و ...
* خاطره ای کوتاه از سیره و سبک زندگی آیت الله بهجت قدس سره

 همیشه بعد از درس یا نماز، همه را دعا می کرد و راه می افتاد. در مسیر مسجد تا خانه، خیلی ها همراهی اش می کردند؛ سعی می کردند درست پشت سر آقا حرکت کنند. نزدیک به او، تا اگر حرفی زد و نصیحتی کرد، اولین کسی باشند که می شنود. گاهی جمعیت آنقدر زیاد می شد که پایشان به پشت پای آقا می خورد. یک لحظه می ایستاد، چشمانش را می بست و دوباره به راهش ادامه می داد.

به خانه که می رسید، نعلین هایش را در می آورد ... جورابش را آهسته پایین می آورد و پشت پایش را بررسی می کرد؛ گاهی پشت جورابش خونی بود!

- بر اساس خاطره یکی از همراهان آقا (این بهشت، آن بهشت، ص۴۵)