شعر/این آل حرمله است، شب خوش خوشان اوست

کد خبر: 88508
«محمد رسولی» شاعر جوان آیینی در اولین همایش «حمایت از ملت مظلوم و مقاوم یمن» که عصر دیروز در مجموعه فرهنگی عرفان تهران برگزار شد، شعری در حمایت از مردم مظلوم یمن قرائت کرد.
وارث

 

ای سرزمین آینه ها و غبارها
آه ای یمن، قلمرو چشم انتظارها

چشمان خویش را به قیام تو دوختم
شرمنده ام، درست به داغت نسوختم

این شعر را به زخم تو دیباچه می کنم
تو بین خون و خاک، من اینجا چه می کنم؟

این شعر را نوشت دلم در رثای خود
شرمنده ام ز مثنوی نارسای خود

از قحطی ات نوشتم و دفتر نحیف شد
زخم تو بین قافیه هایم ردیف شد

در لرزش قلم، تب آزرم را ببین
بر واژه های من عرق شرم را ببین

یادت نمی کنم ز چه رو در قنوت خویش؟
شرمنده ام کن ای یمن از این سکوت خویش

آهی از اوج درد به حالت نمی کشم
از بی تفاوتیم خجالت نمی کشم

ما خوب راه دور زدن را بلد شدیم
آهسته از کنار خروش تو رد شدیم

یادی اگر ز ناله مظلوم می کنیم
در گوشه ای نشسته و محکوم می کنیم

دنیا ز ترس چیست که اینسان خموش شد؟
ای تیترهای داغ! یمن شعله پوش شد

دنیا چرا نمی شنوند این خروش را
با خونت آه، ریخته او آبروش را

در مجمعی دروغ که پرچین گرگ هاست
شورای امنیت، پی تامین گرگ هاست

بر تو سه سال رفت بدون بهارها
در مستی مدام ملِک زهرمارها!

این آل حرمله است، شب خوش خوشان اوست
جشن هزارساله ی کودک کشان اوست

پیش دلار و نفت، خیالش چه راحت است
بر سینه اش مدال طلای وقاحت است

یک‌سو کویت، هند جگرخوار را ببین
یا اردن این ملیجک دربار را ببین

بی اختلاف، جنس جنایات متحد
آل خلیفه پشت امارات متحد

شیطان میان کاخ سیاهش عیان شده
آل سعود هم که سگ پاسبان شده

ابلیس جمع کرده همه زور خویش را
هر بمب کنده است خودش گور خویش را

آه ای یمن، به لهجه ی سرخت سخن بگو
دنیا که مرده است، خودت از یمن بگو

آثار جرم قتل تو بر روی جامه ها
ای قطعه قطعه پیکرت از قطعنامه ها

سرهای سبز پای زبان های سرخ ریخت
خون تو رود رود به دریای سرخ ریخت

ای تیک تیک ساعت تو، سوت بمب ها
بر دوش خانه های تو تابوت بمب ها

موشک در آسمان تو جای ستاره ها
تصویر توست پشت در جشنواره ها

نخل تو رنگ جایزه ی کن نمی شود
شمعی برای سوگ تو روشن نمی شود

این سال ها خراش تو زخمی عمیق شد
سنگ مزار پاک شهیدان، عقیق شد

هرقدر این جهان پر چنگال گرگ شد
دروازه های باغ شهادت بزرگ شد

حیف است حیف، یاد شهیدان نمی کنیم
رقصی چنین میانه میدان نمی کنیم

ای سرزمین آینه ها و غبارها
آه ای یمن، قلمرو چشم انتظارها

با هر شهید، خاک تو دریای نور شد
خون تو مژدگانی صبح ظهور شد

فتح الفتوح را خودت اکنون خبر بده
این سرنوشت ماست، به صهیون خبر بده


افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.