خبر هیئت؛

حجت الاسلام صراف: آنهایی که می میرند و بدنشان بوی محبت امیرالمومنین را می دهد

کد خبر: 92518
وارث

مراسم مناجات خوانی شب های ماه مبارک رمضان با سخنرانی حجت الاسلام صراف در حسینیه دلریش برگزار می شد.

در ادامه متن سخنرانی حجت الاسلام صراف را بخوانید:

بزرگان ما هرچه قائل به شب قدر بودن شب بیست و هفتم نیستند اما قائل هستند که بعد از شب قدر، پربرکت ترین شب همین شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان است. 
از آثاری که از اهل بیت علیهم السلام در مداومت و اصرار برانجام آن عمل بر ما رسیده است در بعد ذکر و دعا و نما‌ز و توجه و قدردانستن امشب و زنده نگه داشتن امشب به بندگی خدا که به تاسی آنهه اولیای خدا و اهل معرفت، دلالت براین می کند که امشب یک شب خاصی است. شب عادی نیست. هرچند که به قدر شب قدر نیست اما می شود که در این شب بجای جوشن کبیر، جوشن صغیر بخوانید. همان اندازه به شد داده خواهد شد. 

 در مورد زید بن علی بن الحسین 

زید بن علی بن الحسین که متاسفانه در طول تاریخ به این آقا بی مهری شده است، و حتی یک سند ضعیف پیدا نمی شود که در مورد ذم زید باشد. هرچه که هست در مورد مدح زید است. 
مردم آن زمان بدون اطلاع در مورد زید قضاوت کردند و گفتند که زید در برابر امام سجاد ایستاده است اما این درحالی بود که زید فقط بخاطر بی حرمتی که هشام به عموی زید یعنی امام باقر علیه السلام کرده بود قیام کرد اما بدلیل عقب کشیدن مردم شکست خورد و زندانی شد. و بعد از پنج سال اعدام شد و چهار سال بدن بین زمین و آسمان آویخته ماند و در این چهار سال بدن هیچ تغییری نکرد. 

 محبت حضرت علی علیه السلام را در دل داشتن

یک عالمی در یزد به نام آقای سید جواد حیدری یزدی بودند که در ظهرهای ماه مبارک در مسجد برخوردار یزد مردم را موعظه می کرد. پنجاه سال منبرمیرفت و قبل از روضه خواندن در این پنجاه سال دونکته را همیشه می فرمودند و این دونکته دراین پنجاه سال تکراری بود. اولین نکته: ای مردم به اجداد طاهرینم قسم! برای هر یک نگاهی که به نامحرم می کنید دو هزار سال در آخرت شما را نگه می دارند. دومین نکته: معلوم نیست که وقتی با انگشتان خود دکمه های خود را بستید، خودتان آنها را باز کنید یا غساله! 
آنهایی که می میرند و بدنشان بوی محبت امیرالمومنین را می دهد وضعیتشان مقداری راحت است. یک ملکی به نام رومان است که به آن ملک فتان القبور گفته می شود. این ملک زمانی وارد قبر می شود که هنوز مردم در دور قبر برای خاکسپاری هستند. اخرین سنگ لحد را که می گذارند و تمام روزنه های ارتباط میت با عالم خارج قطع می شود این ملک میاد. 
کار این ملک این است که تمام بدن میت را بو می کشد اگر محبت علی علیه السلام و فرزندانش را داشته باشد، یک گرزی دارد که به دیواره قبر می زند و فضای قبر وسیع می شود و به بهترین شکل ظاهر می شود.به میت می گوید می خواهی شفاعتت کنیم که برگردی نزد همسر و فرزندت؟ میت می گوید نه! زیرا دنیا برایم  زندان است. واینجا بهتر است.
امام صادق علیه السلام فرمودند: اگر بو بکشد و بدن میت بوی محبت علی علیه السلام را ندهد، به بدترین شکل در میاید و با گرز آتشین خود به دیواره قبر می زند و قبرش پر از آتش می شود و بدبختی آن میت شروع می شود. 

 راه هایی که خداوند حجت را بر مردم نشان می دهد 

 ازقول مرحوم میانجی در مورد عالم برزخ است که مرحوم از شاگردان علامه طباطبایی می بودند و ایشان از جانب علامه می فرمایند که علامه فرمودند: ما این حرف را بسیار از استادم علامه قاضی شنیده ایم که می فرمودند: من در وادی السلام می نشستم و مشغول تفکر می شدم. روزی دیدم افندی های عثمانی که در حاشیه بحرالابیض زندگی می کردند، مادرشان را برای دفن اوردند. یک دختر پنج ساله داشت و از دفن مادرش بیقراری می کرد. و خودش را داخل قبر مادر می انداخت. یکی گفت چندتا سنگ بگذارید تا از تاریکی قبر بترسد و بیرون بیاید. چهارتا سنگ گذاشتند اما با وجود تاریکی دختر از قبر بیرون نیامد. دوباره پیشنهاد دادند که خاک بریزید تا دختر بترسد و بیرون بیاید. خاک را ریختند. در آن میان رندی گفت شما عقلتان را به دختر پنج ساله داده اید.

خود آن شخص خاک هارا با دست خود کنار زد و سنگ هارا برداشت. فاصله سنگ گذاشتن و خاک ریختن و سنگ برداشتن توسط رند به یک دقیقه رسید. وقتی دختر بیرون آمد دیدیم یک پیرزن هشتاد ساله شده است. ( ایت الله قاضی که نقل کننده این داستان هستند این وقایع را باچشم خود دیده اند. تعبیر ایت الله قاضی این بود که پیرزن عجوزه شده بود. عرب ها از زمانی که بچه به دنیا بیاید تا بمیرد چهل اسم بر او می گذارند. اولی ولد است که در تعابیر ما نوزاد می باشد. به پیرزن های خود هم عجوزه می گویند). برخی ها از دیدن این واقعه فرار کردند. سریع من رفتم نزد کودک و دیدم که آثار انکسار و پیری بر چهره این دختر پنج ساله مشهود است. بدن کودک می لرزید اورا به پارچه پیچیدند و بردند. من هرروز میرفتم به آن دختر سرمیزدم. می گفتند لال شده است. بعد از یک هفته گفته بود به من بگویید علی کیست. پرسیدند چطورمگه؟ گفته بود مرا به حرم علی ببرید. دختر را برده بودند. من هم ان روز آنجا بودم و رفتم. دختر پرسید چگونه می شود شهادت داد که این امام و ولی است؟ به او گفتند و شهادت دادند. از او.ماجرا را پرسیدند. گفت وقتی من در قبر بودم و شما آخرین سنگ را گذاشتید، یک موجود عجیب و غریبی آمد و دیدم که بدن مادرم را بو می کشد. بعد گرزی به شانه مادرم زد و گفت بدبخت تا با علی مشکل داشتی حالا مجازاتت را بکش. بدنت بوی علی نمی دهد. از دیدن ان صحنه و زدن گرز بر بدن مادرم به این شکل درامدم. بعد از این ماجرا تمام افندی های نجف شیعه شدند.


افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.