اشعار شب ششم محرم – علی صالحی
لالهي خشك شده! زينت صحرا شدهاي
باغبان نيست ببيند كه چنين وا شدهاي
برگ برگ بدنت ريخته دورم ، قاسم
بر زمين مانده و پا خوردهاي و تا شدهاي
سنگها نُقل شدند و به سرت پاشيدند
تازه دامادِ عمو...بَهْ..! كه چه زيبا شدهاي
&n...