عزت و ذلت در دست خداست
عزت در سایه بندگی
از امام حسین علیه السلام، از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله:
مَن أخرَجَهُ اللّهُ عز و جل مِن ذُلِّ المَعاصی إلى عِزِّ التَّقوى، أغناهُ اللّهُ بِلا مالٍ، وأعَزَّهُ بِلا عَشیرَةٍ، وآنَسَهُ بِلا بَشَرٍ.
هر کس را که خداوند از خواری گناهان به عزّتِ پرهیزگاری در آورد، او را بی نیاز می گردانَد، بی آن که ثروتی داشته باشد، و عزیز و قدرتمندش می کند، بی آن که ایل و تباری داشته باشد، و از تنهایی به در می آورد، بی آن که کسی با او همدم شود.
عزت اجتماعی
مرد عربی کاملًا گندمگون و نقاب زده، نزد امام حسین علیه السلام وارد شد و سلام داد. امام حسین علیه السلام هم پاسخ او را داد.
گفت: ای فرزند پیامبر خدا! سؤالی دارم.
فرمود: «بگو...».
گفت: عزّت مرد، در چیست؟
فرمود: «[در] بی نیازی او از مردم».
جلوه های عزت و آزادگی در نهضت حسینی(ع)
ألا وَ إنَّ الدَّعِىَّ ابنَ الدَّعِىِّ قَد رَکَزَ بَینَ اثْنَتَین: بَینَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ، وَ هَیهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ! يِأبَى اللّهُ ذلِکَ لَنا وَ رَسولُهُ وَ المُؤمِنونَ، وَ حُجورٌ طابَت، وَ حُجورٌ طَهُرَتْ، وَ أُنوفٌ حَمِيَّةٌ، وَ نُفوسٌ أبِيَّةٌ، مِن أنْ تُؤثَرَ طاعَةُ اللِّئامِ عَلى مَصارِعِ الکِرامِ.
بدانید که بى نَسَبِ پسر بى نَسَب، مرا میان دو چیز، مخيّر کرده است: شمشیر [کشیدن ] و [تن دادن به ] خوارى؛ و خوارى، از ما دور است! خدا و پیامبرش و مؤمنان و دامن هاى پاک و پاکیزه و دل هاى غیرتمند و جان هاى بزرگ منش، این را بر نمى تابند که فرمانبَرى از فرومایگان، بر مرگ شرافتمندانه، ترجیح داده شود.
در مدینه
ولید بن عُتبه به سراغ حسین علیه السلام فرستاد و او به همراه سى تن از خاندان و دوستانش، نزد ولید آمد. ولید، خبر مرگ معاویه را به وى داد و بیعت با یزید را مطرح کرد.
حسین علیه السلام فرمود: «اى امیر! بیعت، کارى پنهانى نیست. فردا که مردم را فرا خواندى، ما را نیز فرا بخوان».
مروان گفت: اى امیر! عذرش را نپذیر و اگر بیعت نکرد، گردنش را بزن.
حسین علیه السلام خشمگین شد و فرمود: «واى بر تو، اى پسر زن کبودْچشم! تو به قتل من دستور مى دهى؟ به خدا سوگند که دروغ گفتى و کارى زشت مرتکب شدى».
آن گاه، رو به ولید کرد و فرمود: «اى امیر! ما، خاندان نبوّت و معدن رسالت و محلّ رفت و آمدِ فرشتگانیم. خداوند، با ما آغاز کرد و به ما ختم فرمود، در حالى که یزید، مردى فاسق، مى گسار، آدمکُش و داراى فسق آشکار است. او براى این کار، صلاحیت ندارد و کسى مانند من، با مانند یزید، بیعت نمى کند. ما و شما، شب را به صبح مى رسانیم و مى نگریم که کدام یک از ما براى خلافت و بیعت، سزاوارتر است».
در مسیر مکه
امام رضا علیه السلام: هنگامی که امام حسین علیه السلام در دل شب به سوی عراق راه می سپرد، با مردی رو به رو شد که چنین رجز می خواند:
یا ناقَتی لا تَذعَری مِن زَجرِ
وشَمِّری قَبلَ طُلوعِ الفَجرِ
بِخَیرِ رُکبانٍ وخَیرِ سَفرِ
حَتّى تَحَلِّی بِکَریمِ القَدرِ
بِماجِدِ الجَدِّ رَحیبِ الصَّدرِ
أثابَهُ اللّهُ لِخَیرِ أمرِ
ثَمَّةَ أبقاهُ بَقاءَ الدَّهر
ای شتر من! از بانگ حرکت، مَهَراس
و بشتاب، تا پیش از دمیدن سپیده، برسی
با بهترین قافله و هم سفر، تا بر انسانی بزرگ مرتبه، فرود آیی
آن که نیایش، بزرگ و با سینه ای گشاده است.
خدا بر نیکویی کارش پاداشش دهد
و برای همیشه روزگار، باقی اش بدارد!
امام حسین علیه السلام فرمود:
سَأَمضی وما بِالمَوتِ عارٌ عَلَى الفَتى
إذا ما نَوى حَقّا وجاهَدَ مُسلِما
وواسَى الرِّجالَ الصّالِحینَ بِنَفسِهِ
وفارَقَ مَثبورا وخالَفَ مُجرِما
فَإِن عِشتُ لَم أندَم وإن مِتُّ لَم الَم
کَفى بِکَ مَوتا أن تُذَلَّ وتُرغَما
«من به زودی می روم و مرگ برای جوان مرد، ننگ نیست
هنگامی که نیت حق دارد و بر اسلام می جنگد
و جان خود را فدای مردان نیک نموده
و از بدی جدا گشته و با خطاکار، ستیزیده است.
اگر زنده بمانم، پشیمان نمی شوم و اگر بمیرم، سرزنش نمی شوم
در مُردن تو همین بس که خوار و ذلیل شوی.»
در برخورد با لشکر حر
امام حسین علیه السلام حرکت کرد و حُر نیز با یارانش با او حرکت می نمود. حُر به او گفت: ای حسین! من خدا را در باره خودت به یادت می آورم (مواظب خودت باش) که من، گواهی می دهم اگر بجنگی، کشته می شوی.
امام حسین علیه السلام به او فرمود: «آیا مرا از مرگ می ترسانی؟ و آیا بیش از کشتن من، کاری از شما بر می آید؟
من برایتان همان سخنی را می گویم که برادر اوس به پسر عمویش گفت، در حالی که قصد یاری کردن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را داشت و پسر عمویش او را ترساند و گفت: کجا می روی که کشته خواهی شد؟ و او پاسخ داد:
من، به زودی می روم و مرگ برای جوان مرد، ننگ نیست
هنگامی که نیت حق دارد و بر اسلام می جنگد
و جان خود را فدای مردان نیک نموده
و از بدی جدا گشته و با خطاکار، ستیزیده است.
اگر زنده بمانم، پشیمان نمی شوم و اگر بمیرم، سرزنش نمی شوم
در خواری تو همین بس که زنده، ولی ذلیل باشی».
منبع: حوزه
افزودن دیدگاه جدید