همان مهدی ای که به یاد ماست..
این توصیف صبح جمعه است که لبریز است از امید و احساس شوق وصال و پایان انتظار.
و اما غروب جمعه…
همان لحظه ای است که احساس می کنی همه ی کائنات و موجودات دلشان گرفته است، دل گرفته و غمگین آن منجی ای هستند که "المعز الولیا و مذلّ الاعداء” است، همان مولایی که "السبب المتصل بین الارض و السماء” است، همان امامی که "الطالب بدم المقتول بکربلاء” است، همان ” المضطر الذی یجاب اذا دعی”(1) است.
همان مهدی ای که به یاد ماست و ما به یادش نیستیم…
انا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم. (2)
ما نسبت به احوال شما بی تفاوت نیستیم و یاد شما را فراموش نمی کنیم.
آیا رواست دل آن امامی را از خودمان برنجانیم که همیشه به یاد ماست و
آیا رسم دوستی و دلدادگی است که خاطر آن کسی را آزرده کنیم که همواره به فکر ماست
و آیا شایسته است دلی را بیازاریم که وجودمان به طفیل وجود اوست؟
پی نوشت:
1. فرازهایی از دعای ندبه
2. شیخ صدوق، احتجاج، ج 2، ص 497.
/م118