مراسم عزاداری ایام فاطمیه در مسجد الشهدا دانشگاه علم و صنعت برگزار شد +گزارش تصویری

بحثی پیرامون دعا
اینکه دعا کردیم شهادت بعد 120 سال عمر پربرکت، به این معنا نیست که عمر شهدا بی برکت بوده، نه! در ادعیه داریم که "اللهم اجْعَلْنِي مِمَّنْ أَطَلْتَ عُمُرَهُ وَ حَسَّنْتَ عَمَلَه[1]" خدایا مرا از کسانی که عمر طولانی دارند، و عملشان را نیکو کردی، قرار ده! حالا اینکه دعا کنیم من سریع شهید شوم و بروم برای چه؟ بایست و کار کن بعدا!
مرور بحث دو شب قبل:
نکتهای که در جلسه گذشته ذیل آیه دو سوره مبارکه حشر، بحث شد:
هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ[2]
در جلسه اول تعرض بر " أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ" بود که بیان شد: کفروا در آیه سیاسی اجتماعی به معنای تشکیل جبههای در مقابل جبهه حق است، و به نحوی الغای خصوصیت می کند از آن اهل کتابش؛ یعنی مهم نیست که اهل کتاب باشد یا نباشد، اگر یک بودایی باشد، جبهه گیری نکند و تشکیل جبهه ندهد در مقابل نظام اسلامی، به تعبیر سیاسی اجتماعی، کافر محسوب نمیشود، نه به تعبیر اعتقادی! اگر یک مسلمان شیعهای، پنج وعده نماز بخوان و روزه گیر، جبهه تشکیل دهد برای معارضه، این کافر به اصطلاح سیاسی اجتماعی است، نه اعتقادی، برای همین است که آیه قرآن بیان می کند: "الَمْ تَر إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ[3]" همین کفروا من اهل الکتاب را با منافقین پیوند برادری محسوب میکند، این خلاصه جلسه اول.
خلاصه جلسه دوم اینکه خدا از در دیگری وارد می شود که اینها روی آن حساب نکردهاند و توضیح روی این بود و بحث ادراکات قلب به عنوان پایه این بحث توضیح داده شد.
بحث امشب:
مقداری این معنا را ادامه دهیم: و این اینکه در همین آیات سوره مبارکه حشر دارد که:
لَا يُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرًى مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَاء جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ[4]
[2] سوره مبارکه حشر، آیه 2
[3] سوره مبارکه حشر، آیه 11
[4] سوره مبارکه حشر، آیه 14
طرح شده، ارائه خواهد شد. فقط برای اینکه ذهن خیلی دچار آشفتگی نشود، که مثلا آقا این دیگر چه تفسیری است، به جمله ای از حضرت امام در کتاب مصباح الخلافه توجه شود که بیان میکنند: «به جان خودم، تفکر و تدبر برای وضع الفاظ برای معانی عام از هفتاد سال عبادت برتر است». این چیست که انقدر در دید امام مهم است؟ قرآن یک ویژگی دارد، به خصوص قرآن این ویژگی را دارد که الفاظ آن وضع نشده است برای این معنی به اضافه قشور و تبعات این معنی؛ توضیح اینکه وضع ماء که در قرآن استفاده شده برای H2O وضع نشده، سماء هم برای آسمان بالای سر ما، وضع نشده بلکه برای چیز دیگری به نام روح معنا یا معانی عام، وضع شده است. آسمان بالای سر ما جزء مصادیق آن است و سماهای دیگری هم جزء مصادیق آن است؛ دارد که: " انَّ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُواْ عَنْهَا لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاء وَلاَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ[1]". کسانی که تکذیب آیات میکنند و استکبار نسبت به آیات انجام میدهند، اینها هیچ موقع درهای آسمان به سمتشان باز نمیشود، مگر اینکه شتر از ته سوزن رد شود. شتر هم که از ته سوزن رد نمیشود. خب این آسمان معلوم است که این آسمان بالای سر ما نیست چراکه کافران الان در این آسمان هستند. یک آسمان دیگر است.
چرا در فاطمیه حاج آقا می خندد؟
یک چیزهایی رو انقدر با حجم بالا درست نکنید، که بعدا هر کس بخواهد بخندد بشود تعرض به شعائر اسلام؛ اصلا اینجوری نیست.
اینکه برخی همه چیز را تبدیل به شعائر میکنند این خیلی کار بدی است، چرا که آدم انقدر تحمل شعائر را ندارند. بهانه یاد گرفتن همین تجمعات است دیگر؛ در این جلسات، معارف یاد میگیریم. اینکه یک شب بگیریم یا دو شب یا ده شب، جواب این سوال این است که افراط نکنید و به آدمها هم فشار نیاورید.]
وضع الفاظ برای معانی عام، منظور این است که برای یک روح معنایی وضع شده است؛ این است که در روایات ما آب به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تعبیر شده است، بعد این در مقابل چنین آسمانی، یک زمینی هم است و این زمین این زمین است. که معنای دیگری از زمین است که این زمین مصداق آن است و زمینهای دیگری هم هست؛ به عنوان مثال در آیه قرآن داریم که: " مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انفِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ [2]" چرا اینگونه هستید که وقتی گفته میشود کوچ کنید، جهاد کنید، چسبیدهاید به زمین؟ این زمین که همه ما به آن چسبیدهایم. این یک زمین دیگر است. حال وقتی زمینش این است، آسمانش یک دنیا معنا دارد: آسمان ستاره دارد، از آن آب میآید، آسمان جایگاه ستارگان دارد: "فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ * وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ [3]" قسم به جایگاه ستارگان، که این جایگاه بسیار عظیم است. باز دوباره در زمین، چشمه هست، سایه است، آسمان نور دارد، نور سایه دارد، و همینطور معانی در هم میتند و میدود و میرود، یعنی معنا میبینید، کشف معانی جدید از خود این الفاظ میشود. اینکه تکنیک به دست آوردن این معانی چیست این خود، دارای بحث علمی فراوانی است که در این جلسه به آن پرداخته نمیشود.
اما در آیه مورد بحث دارد که اگر بخواهند با شما بجنگنند مگر اینکه بروند در دژها و یا اینکه از پشت دیوارها با شما بجنگند؛ اینجا نباید تصور کرد امروز لزوما مثل قدیم در قلعه بروند، نه به دلیل اینکه خیلی ترسو هستند، میروند در جایی که گنبد آهنین برای خود درست کنند ولو اینکه گنبد آهنین امروز یکسری سپر موشکی است. اینها، وقتی بخواهند بجنگند اینگونه میجنگند، تکنیکهای جنگشان به این ترتیب است؛ اینها رو در رو نمی جنگند، یا دفاعی مثل گنبد آهنی میجنگند؛ اگر هم بخواهند حملهای بجنگند، جنگ نامرئی، انجام میدهند. خاصیت جنگ از پیشت دیوار این است که جنگجو را نمیبینی؛ سیستمهای جنگی دشمن درحال انجام است، سیستم جنگ نرم است به نحوی که شما رزمنده را نمیبینی و از پشت دیوار میزند. حواستان باشد، اینها اینگونه میجنگند؛ به این دلیل که قرآن در همین سوره بیان میکند که: "لَأَنتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِي صُدُورِهِم مِّنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَفْقَهُونَ[4]" از یک مومن در صحنه انقدر می ترسند. این حماقت ماست که فکر می کنیم دشمن مثل شیر ایستاده و گرنه که اسناد برخی از جنگهای صورت گرفته روشده است که دشمن بسیار بزدل است، بستگی به این دارد که شما چقدر مثل شیر ایستادهاید. بیان می کند که اینها اگر بخواهند بجنگند به این نحو میجنگند، نمیجنگند مگر در دژها یا از پشت دیوار، و این به دلیل شدت ترس آنها از شما است. از شما انقدری میترسد که از خدا هم انقدر نمیترسد؛ چون این طور هستند، از پشت دیوار با او میجنگد به این نحو که دشمن را نبینی و شما را از صحنه خارج کند؛ وقتی شما را از صحنه خارج کرد و با جنگ نامرئی شما را در ابتدا می نشاند زمین و بعد از این به شما جنگ حمله ای درست حسابی راه می اندازد. بعد از این قرآن ادامه میدهد که علت اینکه اینها اینچنین هستند، درگیری خود اینها با خودشان زیاد است(بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ)، شما فکر میکنید که باهم یکی هستند در حالی که دلهایشان از هم جدا است(تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ). خود دشمن با هم درگیر است، اگر کسی این را باور کند. اگر دولتمردان ما متوجه بودند که این 5 +1 جمع 1+ 1 + 1+ 1+1+1است که در چندین جایگشت باهم درگیر هستند، در یک ماتریس حساب کنید، اینها همه باهم درگیر هستند.
این منطق فهم که فهم قرآنی موضوع درگیری با دشمنان است که بنده صلاحیت این را ندارم در باب انجام مذاکره یا عدم انجام آن نظری بدهم، ولی این عزت مدارانه بودن مذاکره، طرفی که نشسته، این را فهم کند که طرف مقابل با خودشان درگیر هستند. چنین شخصی جور دیگری کار خواهد کرد.
اینکه قرآن می فرماید من از زاویه رعب وار می شود، همین است. دشمن طراحیهایی برای دشمنی خود دارد که لزومی ندارد ما در آن طراحیها باشیم؛ گاهی ما در همین زمین بازی می کنیم.
همین الان در قضیه علوم انسانی و نظام سازی که عده زیادی به دنبال آن هستند، یا تبیین مدیریت جهادی و ...، تصور خیلی ها این است که ما انقدر دستمان پر است که اگر دشمن در زمینه مدیریت، روانشناسی و ... در هر شاخه آن 60 تا علم تولید کرده، اگر دست ما بیفتد، ما 600 تا علم تولید می کنیم، که این یعنی در زمین حریف افتاده و در آن بازی انجام میشود. اتفاقا دشمن زمام علم را به این نحو طراحی کرده که به قدری شاخه شاخه طراحی کرده که با این شاخه بندیها تفرعن خود را انجام بدهد: "إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا[5]" فرعون مردم را گروه گروه میکند. طرف فوق تخصص روانشناسی کودک بود که من هم نمیدانم چگونه تربیت کنم؛ به خاطر اینکه تولید علم در این زیاد است. این تولید علم بسیار شگفت انگیز است ولی در بسیاری از موارد بسیار مسخره است. در زمینه مدیریت، حتی تا اینجا پیش رفته است که بین رئیس و مرئوس چه فاصلهای باید باشد، عرض میز چقدر باید باشد و ... که تمام اینها مزخرف است. اگر این شصتا علم تولید کرده همین شصتا رو میاریم اسلام مالیدش می کنیم و روی این 600 تا تولید می کند. بعد اینکه پیغمبر چگونه مدیریت کرد را نمیدانیم. جنگ ما را به عنوان مدیریت جهادی چگونه مدیریت کردند، نمیدانند. که الان برای بررسی مدیریت جهادی، مدیریت این زمان را بررسی کنند. ممکن است که ما به یک ساختارهای بسیار ساده دست پیدا کنیم. بنده اعتقاد دارم که امام زمان تشریف که بیاورند همه علوم بسیار ساده و قابل فهم و قابل اجرا میشود و انقدر تخصص نیاز ندارد. پیغمبر مدیریت کرد خیلی ساده و خیلی قابل فهم. چرا در زمین دشمن تولید علم میکنیم، چرا خیلی پیچیده میکنیم و در زمین آنها بازی می کنیم؟ این به این دلیل است که یکی از ارکان فراموش شده تمام اینها، ادراکات قلب و تمایلات آن است. این فراموش شده است. ایمان به وعده الهی است که فراموش شده است، یرزق من حیث لایحتسب است که فراموش شده است. اگر کسی بگوید این مدیریت جهادی که امام صادق علیه السلام، فرمودند چیست، بیان میشود که مدیریتی است که میتواند وعدههای الهی و رزقهای من حیث لا یحتسب را جذب کند. مدیریت جهادی این نیست که یک چک لیست تهیه شود و به یک مدیر داده شود، اگر او انجام داد بشود، مدیر جهادی و خودت هرچه میخواهی باش؛ اگر اینگونه باشد، برای آن مدیر متعهد، احتیاج به آدمی است که جذب وعده های الهی میکند و اگر خود آدم با ارزش نباشد، خروجی آن با ارزش نیست: " وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لاَ يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا[6] "، زمین پاک، میوه پاک میدهد و زمین خبیث و زمینه خبیث، جز چیز بی ارزش چیزی نمیدهد؛ لذا آنها هم که می خواهند تولید علوم پاک کنند، احتیاج به جان پاک و تمیزی دارند. تولید خود این علوم احتیاج به جان پاک دارد، آدم تر و تمیز میخواهد. بسیاری از چیزها، نباید به ذهنش برسد، باید به قلبش خطور کند(بحث ادراکات قلب) . عرض شد، این آیهای که انسان در ابتدا تعجب میکند، بعد میخندد و بعد در ادامه آهسته آهسته متوجه میشود: " قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا[7] ": اگر یک توصیه بخواهم به شما بکنم این است که اول یک قیام لله انجام بدهید، بعد فکر کنید؛ اول قیام لله و بعد فکر؛ اگر در فضای قیام لله فکر نکنید، فکرهاتان خراب است و به درد نمیخورد؛ باید قیام لله کرد، بعد در بستر کار قیام للهی کرده فکر کند؛ دست به کار شود، بعد از اینکه دست به کار شد، در خلال مسیر فکر کند؛ معلوم باشد که میخواهد کار کند، نه اینکه معلوم نیست میخواهد کار کند یا نه، حال بنیشیند سمینارها برگزار باید بشود و کلی کار باید انجام دهد تا قیام لله کند، همینطوری! این میشود که میشود مدیریت دولتی ما، نه این دولت، بلکه این سبک مدیریت. تا اینکه یک عده مجاهد، تصمیم بگیرند، عمل بکنند، وعده های خدا را جذب کنند و فکر کنند؛ جهاد سازندگی اینگونه بود. من خدمت آقای دکتر منتظری بودم رئیس جهاد دانشگاهی، گفتند اگر میبینید رویان تاسیس میشود، صنایع موشکی جلو میرود، با این شکل از مدیریت است. چرا صنایع موشکی و رویان جلو می رود، اما باقی چیزها جلو نمی رود؟ چون که اینها کاملا با مدیریت جهادی در حال پیشرفت است. فکر میشود، قیام لله انجام میگیرد، تصمیم گرفته میشود، سریع هم عمل میکنند؛ یک عده آدم دیوانه وارد کار میشوند؛ چونکه آدم باید دیوانه باشد، چه کسی گفته که باید عاقل باشیم؟ ما باید دیوانه باشیم! این را خود حضرت امیرالمومنین علیه السلام راجع به مومنین این شکلی، میفرمایند:
امیرالمومنین: قَدْ خُولِطُوا وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِيمٌ[8] اینها دیگر قاطی کردند، این چه طرز کار کردن است، اما حضرت میفرمایند بله اینها دیوانه اند اما امر عظیمی باعث شده که اینها دیوانه شدهاند، فکر دیگری اینها را دیوانه کرده است. این دیوانگی را بگذارید عرفان، بگذارید عارفانه، عاشقانه. این چنین کارهایی از شما بر می آید چشم امید رهبر به شما است؛ از امثال سنین چهل به بالا این چنین کاری برنمیآید، اینکه به او بگویی برو چنین کاری انجام بده، میگوید این بودجهها میخواهد، تصویب میخواهد، الکی که نیست، کار است بالاخره. تمام اینهایش باید دیده شده باشد، تخصیص بودجهاش باید به فلان شکل باشد، تا بخواهند این فکرها را بکنند، کلی زمان میبرد؛ دولتمردان ما، شش ماه از سال کلا دنبال تخصیص بودجه هستند، بعد برود در کمیسیون اصل نود، از کمیسیون اصل نود، برود خزانه و ... که میخواهیم کار کنیم. چرا آن سبک بر نمیگردد، آن سبکی که واقعا در فضای قیام قلب گرایش به مراتب عالی دارد، چون دست خداست، نمیترسد؛ این از قرآن است که بیان میکند وقتی که اصحاب کهف میخواستند حرف بزنند، می ترسیدند، خب نمیتوانستند حرف بزنند، ولی قرآن به این شکل توضیح میدهد که: " وَ رَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ[9] " ما دلشان را گرفتیم در مشتمان، که این دل او نلرزد، إِذْ قَامُوا فَقَالُوا، قیام کردند و ایستاد، باید پیوندی داشته باشد، تا این کار را انجام بدهد و دل او در مشت خدا بیفتد؛ اینها میشود رزقهای من حیث لا یحتسب. در این موقع است که خدا، آن بندهای که دارد به این نحو برخورد میکند، وعدههای الهی را برایش سرازیر میکند. به این شکل است که فتوحات انجام میگیرد، توسط آن نفر، توسط آن سیستم، توسط حاکمیت اسلامی. چقدر از این عملیاتهای ما به این شکل اجرا شده؛ واقعا عدهای که دلشان در دست خدا بود، این کارها را کردهاند. الان هم مملکت تشنه همین چیزهاست؛ تشنه اقدامات شماست؛ شما باید وارد شوید و بگویید که مشکل فلان چیز را حل می کنیم و بیفتید به حل کردن. در این زمان است که میبینید آن انسانهای خالصی که به این نحو در حال کار کردن هستند، همان مقدار نیتی که برای خدا دارد، ببینید چگونه جذب وعدههای الهی رخ میدهد، مدام. امروز هم روز کار کردن است. معلی بن خنیس به امام صادق علیه السلام عرض میکند که آقا جان! ای کاش حکومت به شما میرسید، چه حالی می کردیم ما؛ حکومت، شما، ما، حکومت مثلا با شما، آن موقع با شما زندگی میکردیم؛ حضرت به او میفرمایند، برو خدا را شکر کن که حکومت به ما نرسید! میپرسد آخر برای چه؟! حضرت میفرمایند که اگر حکومت به ما رسیده بود، مَا كَانَ إِلَّا سِيَاسَةَ اللَّيْلِ وَ سِيَاحَةَ النَّهَار، باید شب تا صبح فکر میکردیم که چکار باید انجام دهیم، صبح تا شب هم باید میدویدیم[10]. حضرت به او میگویند که فعلا برو خوش بگذران که حکومت در دست ما نیست؛ اما امروز حکومت دست ماست؛ بدو! نه دویدن پیمانکاری! برخی علم یاد گرفتهاند، پیمانکاری علم یاد گرفتهاند. پیمانکار از فرهنگ قرآن به دور است. نه اینکه هرکس پیمانکار باشد، یعنی این است، بلکه تعریفی که از پیمانکار دارم این است. پیمانکار یعنی اینکه میدانید من دغدغه پول را دارم، شما از عمران بلدی در بیاری من از منبر، هر کسی یک فنی بلد است، من میخواهم زندگیم را بگذرانم از کجا؟ از منبر، از رشته برق، کار فرهنگی و ... ، به این می گویند پیمانکار. روحیه مجاهدانه این شکلی نیست؛ بلکه به این شکل است که من دغدغه دین دارم و انقدر دغدغه دین دارم، میگردم به این باید چه چیز را یاد بدهم. به آن یکی چه چیز را ، خدا حواسش به یونجه اسب حضرت عباس هست! این میشود یک روحیه دیگری، یک کار دیگری، یک فکر دیگری! حالا شما ببینید که پیمانکارید یا مجاهد؟ مدرک تحصیلیتان را که گرفتید، به دنبال این هستید که زندگیتان را بگذرانید یا دنبال اعتلای کلمه اسلام میگردید که این اعتلای کلمه اسلام از این راه بلدید انجام دهید، حالا وقتی این کار را انجام بدهید، زندگیتان هم میگذرد. آن کاری را که بلدید انجام دهید، انجام دهید، در آن شرایط خیلی، مناسبات عوض میشود، به یکی میگویند رئیس، من رئیس یا تو رئیس، دیگر نیست. میگویند در زمانهای قدیم، هیمن زمان جنگ خودمان، فرار می کرده، از اینکه فرمانده لشکر شود، یعنی باید التماسش میکردی که بپذیرد. در فرهنگ ما مسئولیت این است که بدبختتر شود، و له شود، بهرههای او هم از همه کمتر است. آدم باید آدم عاشقی باشد تا بپذیرد. اما وقتی که بهره من بیشتر شود، همه نوع بهرههای من بیشتر شود، احترامها هم بیشتر میشود، کنفرانس هم که میروم، اینجا هم که سخنرانی میکنم، آنجا هم به تلویزیون میروم؛ اصلا کی وقت میکنم کار کنم؟! همین کنفرانسها و سمینارها را بروم دیگر بس است. خلاصه ما باید نوع نگاهمان این باشد که واقعا دل بکنیم، حرف این نیست که از چیزی که دیگری دست یافته دل بکنید، اما بحث این است که باید سوالاتش از خودمان به دست آید، پاسخهایش هم از خود منابع ما استخراج شود، ساختارهایش هم باید از منابع خودمان بیاید، در این زمینه واقعا باید دل بکنیم از اینکه بشود از تمام اختراعات اینها استفاده کرد، تا بفهمیم که مدیریتی که امام در سن 80سالگی انجام داد، به چه شکل بوده است. برخی فکر می کنند، که هنری کسینجر اگر مثلا ده حرکت بعدی را پیشبینی می کند، امام لابد چهل حرکت بعدی را پیشبینی میکند، اصلا اینجور نیست. برای همین است که در روایت آمده است که "الْمُؤْمِنُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ[11]" مومن با نورالله حرکت میکند، به این شکل نیست که نشسته که مدام در حال ضرب و تقسیم است. این برای همان عقل خود بنیادی است که فکر میکند همه کارهایش را خودش باید انجام دهد، فکر نمیکند که یک خدایی هست که آن خدا رزق من حیث لا یحتسب میدهد. به او حتی فکرهای من حیث لایحتسب میدهد، او باید دلش را به دل خدا بسپارد. دکتر منتظری تعریف میکردند که این کشفیات علمی رویان خیلی از آنها، با توسل و گریه و ... به دست آمده است. مثل فضای جبهه و جنگ، میخواهند در این حال و هواها کشفیات انجام دهند. این را باید برگردیم و درستش کنیم.
فقر و غنا:
بحث در اینجا روی فقر و غنا باید می بود، که جزء وظایف ماست، ماها ظاهرا ائمه علیهم السلام را کانالیزه میکنیم و اینگونه بیان میکنیم که حضرت علی علیه السلام، نسبت به رسیدگی به ایتام اینگونه برخورد میکرد، میگوییم که واقعا آدم خوبی بودند! امام صادق علیه السلام هم همین کار را انجام میدادند، این که ائمه به یتیمان می رسند، فقط تشکر میکنیم و باید به آنها سیمرغ بلورین بدهیم!! کانه ما بچه حزب اللهیها، ما هیئتیها، ما مسجدیها، ما بچه مسلمانها، انگار هیچ وظیفهای راجع به این قضایا نداریم. آیا دانشگاه علم و صنعت همچین خیریه ای دارد که این منطقه را تحت پوشش قرار دهد و نسبت به آن مسئول است؟ فقط بحث کنگره شهدا نیست البته این کارها خوب است؛ خیلی وقتها ورود در مشکلات مردم، منجر به افزایش معرفت میشود؛ من به طلبههای خودم میگویم که به این روایت عجیب توجه کنید: مَنْ كَثُرَتْ عَوَارِفُهُ كَثُرَتْ مَعَارِفُه[12] هرکس بخششش زیاد شود، معرفتش زیاد میشود. یکی از راههای ازدیاد معارف کمک مردم است این از رزقهای من حیث لایحتسب است، یجتسبش کتاب خواندن است. اینگونه نیست که هر کس خودش را ببندد به علم کار درستی انجام میدهد، این علم مثل غذاهایی میماند که روی کول خود سوار میکند. به این روایت تکان دهنده توجه کنید که میفرماید: لَا تَطْلُبُوا عِلْمَ مَا لَا تَعْلَمُونَ وَ لَمَّا عملتم بِمَا عَلِمْتُم[13] علم چیزهایی را که ندارید نروید یاد بگیرید در حالیکه هنوز به چیزهایی که میدانید، عمل نمیکنید؛ یعنی چیزهایی هست که ما هنوز به آن عمل نمی کنیم، بنا هم نداریم که عمل کنیم، بعد می رویم خوراکهای جدید یاد می گیریم. این به خاطرا این است که در ادامه روایت توضیح میدهد: لَمْ يَزْدَدْ صَاحِبُهُ إِلَّا كُفْراً وَ لَمْ يَزْدَدْ مِنَ اللَّهِ إِلَّا بُعْدا[14] فقط بعد و کفر آدم را زیاد میکند؛ آدم زیر بار معارف آن له میشود. آدم غذا را اگر بخورد میتواند با آن بدود؛ اما اگر روی دوشتان بگذارید، هم خودتان ضعیف میشوید و هم به شما فشار میآورد، حال مجددا غذای جدیدی پیدا کنید و به جای خوردن، روی دوش بگذارید، این شما را له میکند. داریم زیر بار معارفمان له میشویم. گاهی من فکر میکنیم، ما گیر معارف داریم؟ که انقدر سعی در تولید معارف است. یک چیزهایی از قرآن کشف میکنیم، که به عقل هیچ بنی بشری نرسیده. آیا مشکل ما الان این است؟ یا مشکل ما این است که همان چهارتا معارفی را که بلدیم عمل نمیکنیم، مثلا دروغ نگویید، خب دروغ نگویید. غیبت نکنید و ... . در زمینه سیاسی اجتماعی، همه میدانند حرف آقا را باید گوش کرد، خب حرف آقا را گوش دهید. هر کس مخاطب آقاست حرف آقا را گوش دهد و کسی هم جای خالی ندهد که مثلا مخاطب آقا کس دیگری است، بروند گوش بدن حرف ایشان را. باور کنید که به خودم شک می کنم، که آیا اصلا واقعا باید تولید علم کنیم و معارف تولید کنیم و به مردم بدهیم که اگر منبر من در دوسال مثل هم باشد هم مخاطب بگوید، حاج آقا چرا مطالعه نمیکنی؟ و هم خودم به خودم بگویم که حالا چی بگم؟ در حالی که ائمه ما انقدر حرف تکراری زدند که من فکر میکنم اگر بالای منبر به این شیوه ما بروند، حتما مخاطبشان پراکنده میشده. مشکل ما این حرفها نیست مشکل ما عمل کردن است. باید برویم عمل کنیم. باید مثل انقلاب فرهنگی یک دو سالی هیئات را تعطیل کنیم؛ به شوخی، اما هیئت تعطیل، هر کس هر چه یاد گرفته در وقت هیئت برود عمل کند. همان را عملیاتی کند. بعد ببینیم که واقعا مشکلات حل میشود یا خیر.
خدا ان شالله ما را عامل به علممان قرار دهد.
[1] سوره مبارکه اعراف، آیه 40
[2] سوره مبارکه توبه، آیه 38
[3] سوره مبارکه واقعه، آیه 75 و 76
[4] سوره مبارکه حشر، آیه 13
[5] سوره مبارکه قصص، آیه 4
[6] سوره مبارکه اعراف، آیه 58
[7] سوره مبارکه سبا، آیه 46
[8] التمحیص، صفحه 71
[9] سوره مبارکه کهف، آیه 14
[10] اصول کافی، چاب اسلامی، جلد 1، صفحه 410: عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع يَوْماً جُعِلْتُ فِدَاكَ ذَكَرْتُ آلَ فُلَانٍ وَ مَا هُمْ فِيهِ مِنَ النَّعِيمِ فَقُلْتُ لَوْ كَانَ هَذَا إِلَيْكُمْ لَعِشْنَا مَعَكُمْ فَقَالَ هَيْهَاتَ يَا مُعَلَّى أَمَا وَ اللَّهِ أَنْ لَوْ كَانَ ذَاكَ مَا كَانَ إِلَّا سِيَاسَةَ اللَّيْلِ وَ سِيَاحَةَ النَّهَارِ وَ لُبْسَ الْخَشِنِ وَ أَكْلَ الْجَشِبِ فَزُوِيَ ذَلِكَ عَنَّا فَهَلْ رَأَيْتَ ظُلَامَةً قَطُّ صَيَّرَهَا اللَّهُ تَعَالَى نِعْمَةً إِلَّا هَذِهِ.
[11] عیون اخبار الرضا، جلد 2، صفحه 61
[12] تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، صفحه 318
[13] مرآه العقول فی شرح اخبار آل الرسول، جلد 1، صفحه 143
[14] همان