حجت الاسلام حسینی نیشابوری: وقایع کربلا هم نوعی مباهله بود
تبلیغ و مناظره؛ گامهای نخست در گسترش اسلام
قدم اول برای گسترش اسلام تبلیغ، مجاهدتها و مقاومت هایی بود که منجر به رسیدن حق شد، خون دلهایی که خوردند و جسارتها و شکنجه های زیادی متحمل شدند خصوصا زمانی که هر چه هست مظلومیت است.
قدم دوم مناظره است؛ یک طرف پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین علیه السلام و سوی دیگر علمای مسیحیت و نصاری، که آنها محاجّه کردند یعنی همان مناظره؛ مناظره قدم و شعبه ای از مجاهدت است اینکه کسی به حق سخن بگوید و حق را بر زبان جاری کند کار آسانی نیست، اینکه بدون ملاحظات شخصی و منافع دنیوی حق گو باشد، صریح اللهجه باشد و شجاعانه سینه سپر کند و از حق دفاع کند، سخنش عالمانه و متقن باشد تا شخص مقابل را قانع کند و در مسیر درست باشد.
سخنانی در آن مناظره رد و بدل شد. علمای مسیحیت گفتند: مسیح پسر خداست، خود خداست، می میراند و زنده می کند، معجزات و آثاری دارد که آثار ربوبی و رب است و مقام خدایی دارد. وحی نازل شد: إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ 1 ؛
ای رسول ما به آنها بگو اگر کسی توسط عامل و معجزه ای جز از مسیر متعارف پدر و پسری به دنیا آمد معنایش این نیست که پسر خداست یا خود خداست، بلکه او هم بنده ی خداست. اگر چنین بود که حضرت آدم علیه السلام هم از غیر از مسیر متعارف به دنیا آمد.
مناظره علمی مرحله ی دوم بود همانطور که در جنگ فیزیکی باید سردار، فرمانده، ژنرال و پرچم دار وجود داشته باشد در جبهه ی مجاهدت علم، دانش و تبلیغ بایستی سرداران، فرماندهان و سخن گویانی باشند که عالمانه سخن بگویند که حق علی ابن ابی طالب علیه السلام است و حق جز او نیست را به دنیا برسانند با برهان، منطقی و با استدلال سردار این عرصه باشند.
پس در مرحله نخست تبلیغ، در مرحله ی دوم هم مناظره باید باشد و متاسفانه کسانی که خودشان را به عنوان عالم، دین شناس و پیغمبر شناس معرفی کردند بر تعصبات خود پافشاری کردند و حاضر به پذیرش حق نشدند در حالی که حق روبه روی آنها بود، حق در سیمای پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین علیه السلام نمایان بود.
حق با حق هیچ وقت نزاعی نخواهند داشت اگر دعوایی هست یا بین دو باطل است یا مربط به حق و باطل است، اگر یک وقت شبهه ناک و مشتبه می شوند دلیلش این نیست که هر دو طرف حق هستند بلکه باطل لباس حق می پوشد و کار را بر بی بصیرت سخت می کنند.
چه کسانی انفس، نساء و ابناء پیغمبر صلی الله علیه و آله بودند
علمای مسیحیت گفتند برویم یک جایی و به سنت خدا عمل کنیم اگر راست می گویید کاری کنیم تا دروغگو از راست گو مشخص شود، حق از باطل معلوم شود، حق در حقانیتش پیروز شود و باطل به عذاب و لعن خدا گرفتار شود: فَنَجعَل لَعنَتَ اللَّهِ عَلَى الكاذِبينَ 2 ؛ فشار افکار عمومی روی علمای مسیحیت زیاد بود و چاره ای جز مباهله نداشتند.
قرار شد در بیرون مدینه انفس، زنان و فرزندان و ... خود ر ابیاورند، نفس یعنی کسانی که با شما در علم و تقوا برابری می کنند. خبر در شهر مدینه پیچید که قرار است کسانی که خیلی به پیغمبر صلی الله علیه و آله نزدیک هستند چه زنان، فرزندان و مسلمان از مهاجرین و غیره آماده باشند چون کسانی که نفس حضرت حساب شوند ممکن است ایشان آنها را احضار کنند. خیلی ها دلشان می خواست که پیغمبر صلی الله علیه و آله آنها را صدا بزند و به آنها بفرماید در کنار من باشید، حال نه اینکه نفس و عین باشند بلکه به لفظ "مثلی" هم قانع بودند و همین مقدار هم افتخار بزرگی محسوب می شد. شاید تصور این بود که حداقل 50 نفر از اصحاب به عنوان "انفسنا" می آیند و 15 نفر به عنوان "نسائنا" و عده ای به عنوان فرزندان می آیسند کما اینکه در آن طرف اینگونه بود.
فردای آن روز پیغمبر صلی الله علیه و آله، از بین همه زنان سیدة نساءالعالمین، صدیقه الطاهره، فاطمه الزکیه، ام الائمه و خورشید عالم تاب هدایت حضرت زهرا سلام الله علیها را صدا زد و هیچ زنی قابلیت نداشت دوشادوش پیغمبر صلی الله علیه و آله و حضرت زهرا سلام الله علیها قدم بزند و مباهله بیاید.
از بین آن همه داوطلب که خودشان را برای "انفسنا" آماده کرده بودند جز یک نفر، حضرت علی ابن ابی طالب علیه السلام، هیچ کسی لایق نبود نفس پیغمبر صلی الله علیه و آله باشد.
از میان فرزندان هم دو جگر گوشه ی پیغمبر صلی الله علیه و آله، حسنین علیهماالسلام آمادند، همین و بس! حرکت کردند و به مکان مباهله آمدند.
قصه قصه ی جدی بود، میدانی نبود که مثل تبلیغ و مناظره امکان فرار داشته باشد چون علمای مسیحیت برای تبلیغ و مناظره برای خودشان مفر و امکان فراری تعیین کرده بودند اما در مباهله مفر و راه فراری نبود جز اینکه لب به اعتراف بگشایند.شمس الشموس، طلیعه ی نور الهی و حقیقت واضحه را نمی توانستند انکار کنند که نور خدا در پیشانی پنج تن آل عبا علیهم السلام می درخشد، این حقیقت توحید است، کنز عالم است، رمز همه ی خلایق است، همه مخلوقات از صدقه سر انسان کامل و حقیقت کامله بوجود آمدند. چطور می توانند انکار کنند؟ شاید به کنه وجودشان پی ببرند اما این همه عظمت را هم نمی توانند نادیده بگیرند! نمی توانستند خودشان را با آنها مقایسه کنند! مباهله ای وجود ندارد وقتی می بینند نابود می شوند؟
ارتباط بین مباهله و محرم و وقایع کربلا
آنچه بر مردم مدینه و نجرانی ها آمده بود را عرض کردم از این به بعد باید رمز بین مباهله و محرم را پیدا کنیم. پیغمبر صلی الله علیه و آله دست جگر گوشه هایشان را گرفتند و به عرصه ی مباهله آمدند و دشمن لب به اعتراف گشود و پذیرفتند که آنها حق هستند شاید اسلام نیاورده باشند اما پذیرفتند زیر سایه ی اسلام در جایی زندگی کنند. داستان مباهله همین است پیروزی اسلام در مقابل غیر اسلام و پیروزی اهل بیت علیهم السلام در مقابل منافقینی که در سرزمین اسلامی وجود داشتند. معلوم شد آن کسی که می تواند در کنار پیغمبر صلی الله علیه و آله باشد و ادامه دهنده راه او باشند همانهایی هستند که با حضرت به عرصه مباهله آمدند.
اما یا رسول الله! وقتی دست حسنین علیهماالسلام را گرفتی و به عرصه ی مباهله آمدی، دشمنی که مسلمان هم نبودند در مقابل حقانیت، نبوت، امامت و ولایت سر خم و تواضع کردند. همین فرزند شما نه برای مسیحیت و نصرانیت، برای کسانی که حافظ قرآن بودند، نامه نوشتند، صبح وشب در مسجد بودند، برای هدایت و نجات، پاسخ به دعوت آنها، زنده نگه داشتن دین دست فرزندان خودشان را گرفتند و از مدینه به مکه و از مکه به سوی کوفه و کربلا آمد در حالی که فاصله بین حجره پیغمبر صلی الله علیه و آله و جایی که مباهله شده بود به یک کیلومتر هم نمی رسد.
تفاوت مباهله در مدینه و کربلا؛ گلگون شدن دشت کربلا به خون
امام حسین علیه السلام با دعوت آمده بود و با پرچم امر به معروف و نهی از منکر آمده بود؟ با میوه ی دل پیغمبر صلی الله علیه و آله چه کردند؟ آیا امام حسین علیه السلام کم تبلیغ کرد؟ نه والله! امام حسین علیه السلام از لحظه ی آغاز قیام به حق سخن گفت و روشنگری کرد با تمام صراحت! مناظره هم انجام دادند با همه ی کسانی که مدعی بودند با لسان روشنگر و به قرآن و حقیقت آن و آیات آن خطبه خواند و مناظره فرمود. پس هیچ راهی جز مباهله نمی ماند، فرق مباهله در کربلا با مباهله در مدینه این است که از جنس یکدیگر نیستند چون وقتی حسین ابن علی علیه السلام قرآن می خواند کسی گوش نمی کند، هلهله و گستاخی می کنند. فرقش این است که عده ای آمده اند که می گویند ما کینه حیدر کرار بر سینه داریم! زخم خورده حنین، احزاب، بدر و اُحد هستیم! آمده اند شمشیرها را بُرّنده و برهنه کرده اند و به چیزی راضی نمی شوند جز به اینکه دشت کربلا را از خون شهیدان گلگون کنند.
1- سوره آل عمران آیه 59.
2- سوره آل عمران آیه 61.