نماز میت حضرت آدم(ع) را چه کسی خواند؟
*ملائکهالله؛ خادمان مؤمنین!
«لأنّ الملائکةَ خُدّامُ المؤمنینَ»، خیلی عجیب است! ملائکه، همه، خادم مؤمنین هستند. یعنی ملائکهای که در طهارت و در اوج هستند، خادم میشوند! آن هم در عبارتی که با «أنَّ» تحقیقیّه آمده و «لام» تحقیقیّه هم بر سر آن آمده؛ یعنی به تعبیری مو لای درز آن نمیرود که ملائکهالله، خادم انسان، هستند، «لأنّ الملائکةَ خُدّامُ المؤمنینَ». ببینید انسان مؤمن؛ چقدر اوج، مقام، رتبه و درجه دارد که همه عالم به زیر پای مؤمن هستند. اگر انسان جدّاً بفهمد کیست، تمام است.
*رضایت از سختیها و مشکلات!
آنوقت اگر کسی این نکته بسیار مهم را بفهمد، به قول اولیاء خدا دیگر هیچ چیزی در دنیا برای او اهمیّت ندارد. اولیاء خدا یک تعبیری را بیان میفرمایند که عجیب است. کنز خفیّ الهی، آیتالله مولوی قندهاری میفرمودند: آیتالله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی آن مرجع عظیمالشّأن و یکّهتاز، میفرمودند: وقتی انسان و مؤمن بداند که مقامش عندالله تبارک و تعالی چیست، دیگر اصلاً برایش چیزی به نام عُسر وجود ندارد و عُسرش هم یُسر میشود.
ایشان میفرمودند: آیتالله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی، ذیل آیه شریفه «إنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً»، میفرمودند: این «مع» همین را میرساند که برای مؤمن، عسر و یسر، یکسان و بالسّویه است.
خوب اگر این حال برای انسان پیدا شد، آن وقت چه خصوصیّتی پیدا میکند؟ چنین کسی دیگر میداند عالم در ید قدرت اوست و بهترینها که ملائکه هستند، خدّام او هستند «لأنّ الملائکةَ خُدّامُ المؤمنینَ». آن وقت دیگر چه میخواهد؟! وقتی این انسان بداند از ناحیه پروردگار عالم، همه چیز برای او قرار گرفته، معلوم است صددرصد مطیع فرمان پروردگار عالم میشود و برایش نه سختی به صورت ظاهر، مهم است و نه آسانی. به یک تعبیر دیگر، بزرگان بیان فرمودند: به آن مقام رضا میرسد که میدانید دیگر برترین مقام، مقام رضاست که انسان، به آنچه که پروردگار عالم برایش مقدّر کرده، راضی میشود.
انسان، چه زمانی میتواند به آنچه که پروردگار عالم برایش مقدّر کرده، راضی شود؟ آن موقعی که در نفس مطمئنّه است. نفس مطمئنّه، آن نفسی است که میداند عندالله، اکرم است و هر چه مِن ناحیه الله میآید، برای ذلالت انسان نیست، بلکه برای درجه دادن به انسان است. لذا سختیها را هم مانند آسانی به جان میخرد. برای همین زمان مشکلات و زمانی که به ظاهر در رفاه است، برای او یکسان است.
گرچه اولیاء خدا و عرفا در آن حدّ أعلی بیان میکنند: اصلاً در این دنیا، رفاه معنا ندارد. دنیا، مزرعه است، مزرعه هم جای رفاه نیست، جای کار و کشت است. اگر رفاه میخواهید، آن طرف است.
امّا دنیا به صورت ظاهر یک روزی لَه تو است و یک روزی علیه تو است. به تعبیر دیگر یک روزی به کام توست و روز دیگر به کام تو نیست. آن که بداند مِن ناحیه الله، اکرم است، میداند همه اینها هم لطف اوست و هیچ نگران نیست.
*گرامیترین چیز در نزد خدا؛ بنی آدم یا ملائکه؟!
انسان باید بداند که وجود او حتّی عامل برای وجود ملائکهالله است. یک مرتبه وقتی صحابه به دور پیغمبر اکرم، خاتم رسل، محمّد مصطفی(ص) نشسته بودند، حضرت فرمودند: «ما شَیءٌ أکرمُ علَى اللّه ِ مِن ابنِ آدمَ» ، هیچ چیز نزد خدا گرامیتر از فرزند آدم نیست.
حتّی مؤمن هم نفرمودند، بلکه فرزند آدم فرمودند. در روایت قبلی راجع به مؤمن عرض کردیم که فرمودند: «لأنّ الملائکةَ خُدّامُ المؤمنینَ». امّا در اینجا حضرت میفرمایند: «ما شَیءٌ أکرمُ علَى اللّه مِن ابنِ آدمَ»، هیچ چیزی را نزد خدا از فرزند آدم گرامیتر نمیبینم. این فرزند آدم ابوالبشر گرامیترین است.
«قیلَ: یا رسولَ اللّه، و لا الملائکةُ ؟!» دیدید یک مواقعی سؤالی در ذهن انسان پیش میآید و امکان دارد از ذوق یا هر چیزی، به تعبیری وسط کلام کسی هم بپرد؛ در اینجا هم بلافاصله یکی از صحابه سؤال کرد: یا رسول الله! حتّی ملائکه هم به این مقام نمیرسند؟ «قالَ : الملائکةُ مَجْبورونَ ، بمنزلةِ الشّمسِ و القمرِ» پیامبر عظیمالشّأن(ص) چه تعبیر عجیبی بیان فرمودند. فرمودند: اوّلاً که ملائکه الهی در جبر هستند. مثل آنها هم مثل ماه در مقابل خورشید است.
میدانید این دیگر اثبات شده و پر واضح است که ماه از خودش نوری ندارد. لذا ما ماه را در شب چهارده که در مقابل خورشید و آن نوع افق در مقابل کره زمین قرار میگیرد، درخشان میبینیم، در حالی که این نور ماه، متعلّق به خودش نیست و انعکاس نور خورشید است. ولی من و شما در شب چهارده تصوّر میکنیم این ماه است که از خود نورافشانی میکند.
پیامبر(ص) میفرمایند: انسان، به منزله شمس در مقابل قمر است. به یک تعبیر دیگر: ای انسان! تویی که حتّی اگر ملائکه مقامی دارند، به برکت توست. مگر غیر از این است که ملائکه در شب قدر پایین میآیند «تَنَزَّلُ الْمَلاَئِکَةُ وَ الرُّوحُ»؟!
اگر انسان بداند که خدا آن قدر او را گرامی داشته است که جدّی ملائکه (قمر) هر چه دارند، از شمس وجود انسان است؛ آن وقت است که دیگر اسم گناه هم او را میلرزاند و اصلاً از اسم گناه هم متنفّر است، چه برسد نعوذبالله، نستجیربالله، پناه به ذات احدیّت گناه کند! چون میداند کسی است که عالم و طاهرترین آنها یعنی ملائکه، چشمشان به انسان است، «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ».
*آیا جبرئیل بر حضرت آدم نماز خواند؟
چقدر عالی و بالا و والاست که خود ملائکه اقرار به این مطلب کردند. وجود مقدّس حضرت باقرالعلوم، امام محمّد باقر(ع) در روایتی راجع به أبانا آدم و أمّنا حوّا(ع) صحبتهایی را میکنند و توضیحاتی را راجع به کیفیّت مرگ أبانا آدم میدهند و بعد میفرمایند: «حتّى إذا بلغَ الصَّلاةَ علَیهِ» هنگامی که موقع نماز خواندن بر جنازه حضرت آدم شد، در حالی که هزاران هزار ملک، جبرائیل، میکائیل، اسرافیل و دیگر ملائکه مقرّب پروردگار عالم، به إذن الله فوج فوج بر زمین آمدند که بر بدن حضرت آدم (پدر گرامی همه ما) نماز بخوانند، «قالَ هِبَةُ اللّهِ: یا جَبرئیلُ، تقدّمْ فصَلِّ على آدمَ» هبهالله، فرزند حضرت آدم که جانشین اوست، خطاب کرد: جلو بایست و تو نماز را بر آدم بخوان. «فقالَ لَه جَبرئیلُ علیه السلام» جبرائیل به هبهالله خطاب کرد: «یا هِبةَ اللّهِ، إنّ اللّهَ أمَرَنا أنْ نَسجُدَ لأبیکَ فی الجنّةِ» آن موقعی که پدرت در جنّت و بهشت بود، پروردگار عالم به ما امر کرد که بر پدرت سجده کنیم. «فلیس لنا أنْ نَؤُمَّ أحَدا مِن وُلدِهِ»، بعد از آن دیگر ما به هیچ عنوان نمیتوانیم امام و پیشوای یکی از فرزندانش باشیم. نفرمود: «فلیس لنا أنْ نَؤُمَّ أحَدا مِن المؤمنین»، این روایت، روایت خیلی عجیبی است.
یعنی اگر انسان واقعاً بداند چه مقامی دارد که حتّی جبرائیل(ع)، آن امین وحی بیان میکند: ما از آن به بعد دیگر اجازه نداریم بر یکی از فرزندان آدم، امام شویم؛ آن وقت میفهمد کیست و اگر گناه میکند، از چه مقامی نزول پیدا میکند! همان طور که روایتش را خواندیم، همه ملائکه در مقابل انسان، عنوان ماه را دارند و انسان آن مقام شمسیّت را دارد که امامت همه خلقت به دست اوست و اگر برود در مقام ایمان قرار بگیرد - که اصل، همین است - دیگر ملائکه باید خادم او شوند، «لأنّ الملائکةَ خُدّامُ المؤمنینَ».
برای همین است که بعضی از بزرگان و اعاظم بیان میفرمایند: کسانی که در کارهای جنّگیری و ... میروند، ضعف ایمان دارند. چون اگر اینها، انسان بما هو انسان بودند، اصلاً نیازی به این کارها نبود و ملائکه در خدمت آنها بودند، «لأنّ الملائکةَ خُدّامُ المؤمنینَ».
اگر انسان، مؤمن شود؛ عالم در تسخیر اوست. لذا آنهایی که اهل ایمان نیستند و از این مقام انسانیّت افتادند، اگر حرفهایی را بشنوند که میگویند: اولیاء خدا فلان کار را کردند و ...، اینها را به عنوان داستان میپندارند و حقّ هم دارند. امّا اگر این روایات نبود که جدّی اینها را تکفیر میکردند و میگفتند: اینها کذّابهایی چنین و چنان هستند!
*در شب معراج، جبرئیل، امام شد یا رسول خدا؟
وجود مقدّس حضرت صادق القول و الفعل، امام جعفر صادق(ع) میفرمایند: «لَمّا اُسرِیَ برسولِ اللّه ِ صلى الله علیه وآله حَضَرتِ الصَّلاةُ، فأذّنَ وأقامَ جَبرئیلُ، فقالَ: یا محمّدُ، تَقدّمْ» در شبی که پیامبر(ص) به معراج برده شد و وقت نماز رسید، جبرائیل(ع) اذان و اقامه گفت و بعد هم عرضه داشت: ای پیامبر! جلو بایست و نماز بخوان. «فقالَ رسولُ اللّهِ: تَقدّمْ یا جَبرئیلُ» پیامبر(ص) به تعبیر ما به او تعارفی کردند که خودت جلو بایست. او به حبیب خدا(ص) عرضه داشت: «إنّا لا نَتَقدّمُ الآدَمِیّینَ مُنذُ اُمِرْنا بالسُّجودِ لآدمَ علیهالسلام» از آن زمانی که به ما دستور داده شده که بر آدم ابوالبشر سجده کنیم، اصلاً خودمان را بر آدمیان مقدّم نمیداریم و هیچگاه تقدّم بر هیچکدام از انسانها نداریم - دقّت کنید که «نَتَقدّمُ الأنبیاء» یا «نَتَقدّمُ المرسلین» نفرمود، بلکه فرمود: «نَتَقدّمُ الآدَمِیّینَ» -
آن وقت است که اگر انسانی جدّی بداند که مقامش، چه مقامی است، دیگر برایش عسر و یسر یکی است و همان طور که در اوّل بحث عرض کردم، اولیاء خدا میگویند: دیگر سختی برای چنین کسی معنایی ندارد. از جمله این که عرض کردم: آیتالله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی، ذیل آیه شریفه «إنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً»، میفرمودند: این «مع» همین را میرساند که برای مؤمن، بالسّویه است که سختی باشد یا آسانی؛ چون به مقام رضا میرسد و میداند آنچه هم که به ظاهر سختی است، سختی به آن معنایی که من و شما تصوّر میکنیم، نیست، اینها لطف خداست و هر روز هم یک طور میخواهد، پسندم آنچه را جانان پسندد.
*مؤمن از یک سوراخ، دو بار گزیده نمیشود!
وجود مقدّس امام جعفر صادق(ع) میفرمایند: «المؤمنُ حَسَنُ المَعونةِ، خفیفُ المَؤونةِ» که عرض کردیم: مؤمن، یاور بسیار خوب و از طرف دیگر کمخرج و کمزحمت است. در ادامه میفرمایند: «جَیّدُ التّدبیرِ لِمَعیشتِهِ»، مؤمن چون میداند دنیا، گذراست، در معیشتش تدبیر دارد و زندگیاش را هم بسیار خوب اداره میکند، «لا یُلْسَعُ مِن جُحْرٍ مرّتینِ» ولی از یک سوراخ هم دوبار گزیده نمیشود. یعنی مؤمن این طور نیست که به خاطر دنیا در صورت پیش آمدن سختیها بخواهد یک موقعی به دشمن رو کند. این خصوصیّتی است که باید در آن تأمّل کرد.
*مرکب مؤمن به کدام سو میتازد؟
مؤمن فقط و فقط اخلاقش، نیکو و مالش، حلال است. چون دیگر سختی و آسانی دنیا برایش بالسّویه شده و معنا ندارد. لذا وقتی با این دید نگاه کرد، دیگر میداند که دنیا، گذراست.
«الکافی: مِن مواعظِ اللّهِ تعالى لموسى علیه السلام» در اصول کافی از این مواعظی که به انبیاء بیان شده، یک موعظه است که به موسیبنعمران(ع) بیان شده، آن هم خود خدا موعظه کرده است. ذوالجلال و الاکرام اینگونه بیان فرمود: «المؤمنُ مَن زُیِّنتْ لَه الآخِرةُ»، مؤمن کسی است که آخرت برای او، آراسته و زینت داده شده است. «فهُو یَنظُرُ إلَیها ما یَفْتُرُ»، به خاطر همین است که نگاه مؤمن به آخرت، همیشگی است؛ یعنی خسته نمیشود. به تعبیر دائم نگاهش دائم به آخرت است و اصلاً به دنیا نگاه نمیکند که دنیا چگونه میگذرد؟ سخت میگذرد؟ آسان میگذرد؟ لذا دنیا برایش معنایی جز «مَزرَعةُ الآخِرَةِ» ندارد؛ یعنی در دنیا فقط برای آخرتش میکوشد و دیگر کاری به این ندارد که در دنیا به او سخت میگذرد، راحت میگذرد و ... .
این مطالب و آیهای را که خواهم خواند به این جهت بیان میکنیم که بگوییم: مؤمن حقیقی هیچ موقع زیر بار مطالبی نمیرود که خدای ناکرده بخواهد گردنش را در مقابل کفّار و بیدینها خم کند. البته مؤمن در مقابل مردم عادی و مؤمنین، خیلی خاضع، خاشع و افتاده است، امّا در مقابل دیگران، به خاطر دنیا، قد خم نمیکند و استوار میایستد؛ چون مؤمن اصلاً دنیا را نمیبیند و آخرتبین است. آن کسی هم که آخرت بین شد، جلوی کفّار و منافقین سر تعظیم فرود نمیآورد.
لذا خدا دارد به موسی بن عمران(ع) موعظه میکند که مؤمن همیشه نگاهش به آخرت است، «قد حالتْ شَهوَتُها بینَهُ وبینَ لذّةِ العَیشِ»، عشق به آخرت و عیش ابدی یک طرف؛ لذّت زودگذر دنیا هم یک طرف که به آن، عنوان شهوت میگویند. لذا معلوم است که چه میکند: «فادَّلَجَتْهُ بالأسْحارِ»، همین مطلب که به آن عشق حقیقی برسد، او را تا سحرگاهان بیدار نگاه میدارد.
پس یکی از خصوصیّات مؤمنین این است که همیشه اهل شب هستند. اگر دیدیم توفیق شبخیزی داریم، لطف خداست. البته معلوم است مؤمن هیچ موقع خودش نمیگوید: «من» هستم و میداند لطف، فضل، عنایت و محبّت پروردگار عالم است امّا از یک جهت خوشحال است که لطف خدا شامل حالش است و یله و رها نیست و این نشانه اهل ایمان است.
بعد در ادامه میفرمایند: «کَفِعلِ الرّاکبِ السّائقِ إلی غایَتِهِ»، مثل آن سواری که به سوی هدف خود میراند. یعنی آنقدر میرود تا به آنجا برسد. «یَظَلّ کَئیبا، ویُمْسى حَزینا»، شب و روز در حال نگرانی است که آیا میتوانم به مقصدم برسم یا خیر؟
لذا مؤمن، اهل شبخیزی میشود و به دنیا دل نمیبندد، نگرانی او هم فقط همین است که آیا به آخرت میرسم یا خیر. مثل آن راکب که بر مرکب خود سوار است و میخواهد بداند میرسد یا خیر، لذا فقط میتازد برای رسیدن و اصلاً کاری ندارد که دیگران چه میگویند. فقط میخواهد به هدفش برسد و هدفش هم آخرت و پروردگار عالم است.
*مؤمن و غلبه بر فرج و بطن
به این خاطر، مؤمن هیچ موقع در دنیا ذلیل نمیشود. میفرمایند: «المؤمنُ لا یَغلِبُهُ فَرْجُهُ، و لا یَفْضَحُهُ بطنُهُ»، مؤمن مغلوب این فرج و شکم خود نمیشود. به خاطر این شکم و دو روز دنیا، خدای ناکرده سر تعظیم در مقابل دشمن فرود نمیآورد و یا خدای ناکرده به خاطر شهوت جنسی مغلوب نمیشود. لذا از یک طرف شکمش او را مفتضح نمیکند که بخواهد جلوی هر کس و ناکسی سر خم کند و از طرف دیگر هم شهوت، او را مغلوب نمیکند و بر عکس، او غالب بر شهوت میشود. پس این هم از خصوصیّت مؤمن است.