حجت الاسلام موسویان : دعا قضای الهی را تغییر می دهد
وارث: مراسم روز بیست و چهارم ماه مبارک رمضان با سخنرانی حجت الاسلام سید جلال موسویان در مسجد امام علی علیه السلام برگزار شد .
در ادامۀ خبر متن سخنان حجت الاسلام سید جلال موسویان را می خوانید:
از منابعی که اهل بیت عصمت و طهارت در اختیار ما گذاشته اند دعاست ، که از جانب آنها به ما رسیده است .
در معارف شیعی مسئله ای به نام دعا نویسی داریم ولی اینکه چه کسی و چه چیزی بنویسد فرق دارد . دعا باید شرط ماثور بودن را داشته باشد دعا باید از معصوم صادر شده باشد ، در بعضی جاها ادعیه را تحریف می کردند .
می فرمودند : اگر کلامی از ما را دیدید که مخالف با قرآن است به دیوار بزنید .
امام صادق علیه السلام می فرمایند : ما حرفی از دهانمان بیرون نمی آید ، الا مطابق آیات شریفه قرآن .
دعا قضای الهی را تغییر می دهد ، استجابت دعا سه شکل دارد : شکل اول برای اولیای خداست که مستجاب الدعوه هستند . دسته دوم کسانی هستند که معصیت کرده اند و توبه کرده اند که استجابت دعایشان به تاخیر می افتد . دسته سوم کسانی هستند که گناه می کنند ولی توبه نکرده اند . روایت داریم استجابت دعاهایشان به بخشیدن گناهانشان است .
دعاهایی که در عصر غیبت به ما دستور داده اند بخوانیم به جهات مختلف است : یکی مشکلات موجود در عصر غیبت و دو اینکه روش ارتباط با معصوم را در این دعاها می فهمیم سه اینکه هر کس که معرفت از امام زمانش می خواهد از این دعاها استفاده می کند . یکی از دعاهای پر مغزی که از ائمه علیهم السلام به ما رسیده دعای غیبت امام زمانمان است .
سید بن طاوس نوه شیخ طوسی می باشد ، از 170 کتاب باقی مانده شیخ طوسی دو کتاب تالیف می کند ، اقبال الاعمال فی سنه و جمله ای به فرزندش می گوید : پسرم اگر اعمال شب جمعه و روز جمعه را برای امام زمان عجل الله تعالی نتوانستی انجام دهی این دعا را بخوان که من از نایب اول امام زمان عجل الله تعالی گرفته ام ، ما از این دعا چیزهایی از فضل خدا دریافت کرده ایم که نمی توانیم عنوان کنیم ، عثمان بن سعید این دعا را از حضرت نوشته است ، " اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ رَسُولَکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی"
قبل از این دعا آمده " اللهم لا تمتنی میتة جاهلیة"
ما چند نوع مرگ داریم : نوعی مرگ ، مرگ فجعه ای است ، اتفاقات ناگهانی برایش بیفتد و بمیرد . پیغمبر صلوات اهه علیه می فرمایند : کسی که صدقه دهد و زیاد صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد از مرگ فجعه ای نجات پیدا می کند . در متن این دعا می می خوانیم کسانی که می خواهند خوب بمیرند باید معرفت به امام زمان عجل الله تعالی داشته باشند .
ما دو اجل داریم : اجل مسمی که عمرش مشخص است مانند مرحوم آیت الله بهجت و اجل معلق .
مرگ خوب و مرگ بد داریم ، کسانی که خوب می میرند معرفت به امام زمان عجل الله تعالی دارند .
بین معرفت و علم تفاوت است ، علم قابل اکتساب است ولی معرفت باید نصیب شود .
در دعای ابو حمزه داریم : " بِكَ عَرَفْتُكَ وَ اَنْتَ دَلَلْتَنى عَلَیْكَ "
معرفتی که تو را بشناسم به من عنایت کن . معرفت رزق است کسانی هستند که کلام و فلسفه و تفسیر نخوانده اند ولی حافظ قرآن شده اند و صاحب معرفت شده اند . ما علم خوب و علم بد داریم ، در تعقیبات نماز عصر می خوانیم : " اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لا يَنْفَعُ " ، پناه می برم به تو از علمی که به من نفع نبخشد .
بعضی از علوم هیچ منفعتی برای ما ندارند اگر کسی با شعور و با فهم به سراغ کسب علم برود می تواند از علوم استفاده کند ولی این علوم ممکن است ما را به خدا و اهل بیت علیهم السلام برساند یا نرساند ، اما با علم داشتن نمی توانیم معرفت به خدا کسب کنیم ، چون علم قابل کم شدن و قابل زیاد شدن است ولی معرفت کم نمی شود بلکه زیاد می شود . در علم می توانیم علم توحید هم کسب کنیم ولی خدا را هم باور نکنیم ولی در معرفت این طور نیست . کسی که معرفت به خدا پیدا کرد هیچ وقت نمی تواند دست از خدا بردارد .
شیعه ای مسلمان بدهکارمی شود ، ورشکسته می شود و می رود از همسایه اش که یک یهودی بوده نانی قرض می گیرد بعد از اینکه از خانه همسایه اش بیرون می آید سگی دنبالش می کند برای اینکه سگ ولش کند نان را تکه تکه می کند و به زمین می ریزد به خانه اش که می رسد می گوید بی حیا ولم کن دیگر . سگ می گوید : من بی حیا نیستم من همیشه در خانه صاحبم هستم ، بی حیا تو هستی که یک روز گرسنه شدی و اهل بیت و پیامبر صلوات الله علیه را فراموش کردی .
عالم های زیادی هستند که جاهلند ، علم می شود کنار جهل رقم بخورد .
ابو موسی اشعری مثال تاریخی این است که خطیب بزرگی بود ولی معرفت نداشت و گفت همچنان که انگشترم را از دستم در می آورم و به آن دستم می کنم ، علی را از حکومت خلع می کنم . معرفت نصیب هر کسی شد جهل از وجودش می رود .
همه اهل بیت علیهم السلام تقاضایشان این بوده است که معرفتشان زیاد شود . علم می تواند مقدمه معرفت شود .
معرفت از جانب خداست البته در مورد علم حقیقی نوری است که انشعابش از معرفت خداوند تبارک و تعالی است .