دکتر قنبری: مردم در زمان امیرالمومنین(ع)، مقدسات را اسباب زندگی کرده بودند
وارث: عزاداری دهه سوم محرم با سخنرانی دکتر قنبری و مداحی حاج حسین یعقوبیان، کربلایی حنیف طاهری و کربلایی محسن حسن آبادی در هیئت کربلا برگزار شد.
در ادامه متن سخنرانی دکتر حشمت الله قنبری را می خوانید:

ریشه پلورالیزم و سکولاریسم به صدر اسلام بر می گردد
از عمق اعتقادات ما در کتاب وحی، احادیث و روایات معتبر این مطلب به دست می آید که شرع انور اسلام دینی است کامل، جهانی که برای همه شئونات اسلام نسخه هدایت و زندگی پاکیزه را ارائه فرموده است. لذا اسلام عالی ترین نسخه ها و اسناد را برای تنظیم روابط افراد در حوزه ها و طبقات مختلف بیان فرموده. بعد از درگذشت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله آنها فهم مردم را از اثربخشی اسلام تهی کردند، آنها در حقانیت امیرالمومنین علیه السلام تردیدی نداشتند و او را اصلح و افهم می دانستند ولی می گفتند ریاست علی علیه السلام مصلحت نیست و به این نتیجه رسیده بودند که سیادت در بنی هاشم بماند و ریاست در قریش. بعدها این نظریه تحت مبانی پلورالیزم و سکولاریسم و جدایی دین از سیاست در زندگی بشر وارد شد. این نظریه چون پایه و مبنا نداشت افرادش خیلی به آن وفادار نماندند.
وقتی با غیرمتدین رفاقت پیدا می کنی تمام حرفهایی که درباره دیگران حرف می زند و انبساط خاطر برایت ایجاد می کند و سرگرم و مشغولت می کند اگر پایش بیفتد برای تو هم این کارها را انجام می دهد اما متدین ها اینطور نیستند و یک وقتهایی کج خلقی می کنند. با کسی رفاقت کنید که اگر به قیامت هم کار ندارید دنیایتان امن باشد، هر کس را اجازه نمی دهیم به منزلمان بیاید اما اگر قرار شد با کسی رفاقت کنید که بتوانید در سایه حضور او امنیت خود را داشته باشید، قاطبه ی مردم با این دیدگاه به سمت علی ابن ابی طالب علیه السلام آمدند و دنبال همین بودند که کسی باشد از خدا بترسد و به دنبال خانه و زندگی آنها نباشد چون این منطق را داشتند با بی حیایی به سمت علی ابن ابی طالب علیه السلام رفتند.
اوضاع متشنج مردم قبل از حکومت امیرالمومنین (ع)
امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: وقتی شما طرف من آمدید مثل یال کفتار بودید (در میان حیوانات هیچ کدام یالی به بدبویی و متعفنی کفتار ندارد) به قدری هتّاکانه به سمتم آمدید که گمان کردم می خواهید مرا بکشید یا در حضور من یکدیگر را بکشید. حضرت نمی پذیرفت و زیربار پذیرش نمی رفتند چون آنها برای دین خدا و حکم اسلام نیامده بودند حضرت سپس فرمود: «شما دنبال کاری آمدید که رنگ به رنگ شده است، حکومتی که به دست من می دهید چیز دیگری است و تغییر کرده، شما عقل ثابت هم ندارید. هوا غبارآلود است تمام حوزه ی حکومت اسلامی را غبار سخت و سیاه گرفته و راه مستقیم الهی ناشناخته است. یک منظور حضرت می تواند این باشد که شما به دنبال راه الهی نیستید و مردم طوری بودند که می خواستند حضرت را به دنبال خود بکشند و مستخدم آنها بشود.
اگر شما به دنبال من آمدید تا رئیستان بشود به آنچه کتاب الهی است عمل می کنم نه آنچه خواسته شماست. بعدا ملامت گری نکنید، من میزان دارم و صراط مستقیم الهی را بهتر از همه می شناسم. به نفع شماست من مشاور و وزیر شما باشم چون شما در سایه زندگی در ولایت و امیری من در مخمصه می افتید». اما مردم نپذیرفتند و گفتند راهی جزی امیری شما نیست.
حضرت فرمود: من شما را الک می کنم، افرادی را که نزدیک حکومت بودند و آنها را دور کرده بودند برمی گردانم. اشخاصی را که دور بوده اند و به خاطر خباثت ها به حکومت نزدیک شده اند از حکومت دور می کنم. می گردم آنچه را در زمین پخش کرده اید بر می گردانم.
مردم یاد گرفته بودند مقدسات را اسباب زندگی شان کنند
مردم یاد گرفته بودند مقدسات را اسباب زندگی شان کنند همان که امام حسین علیه السلام فرمود: مردم بنده دنیا شده اند، دین را مزمزه میکنند اگر چیزی از آن در بیاید خاطرخواهش می شوند اما کم هستند افرادی که پای سختی های دین بایستند.
امام دو وظیفه داشت اولین وظیفه اش این بود که با شدت عمل آنچه را به غارت رفته برگرداند طبیعی بود یک عده ای هم ناراحت شوند. حضرت فرمود: مردم به مسجد بیایند اعم از سیاه، سفید، غنی و فقیر به صف بیایند و نفری سه دینار یارانه بگیرند. بعضی از اصحاب پیغمبر صلی الله علیه و آله ناراحت بودند که چرا مثل بقیه مردم در صف ایستاده بودند. بعضی از آنها اگر سه میلیون دینار هم به خزانه بیت المال کمک می کردند هیچ اتفاقی نمی افتاد اما وقتی میل به دنیا در انسان شعله ور شد از سه دینار هم نمی گذرد و با خفت و سرافکندگی پشت سر فقیر می استاد تا همان سه دینار را بگیرد.
همان افراد چند روز منتظر ماندند اما حضرت علی علیه السلام پیشنهاد کارهای حکومتی به آنها نداد خودشان نزد حضرت رفتند اما امیرالمومنین علیه السلام دست رد به سینه آنها زد و فرمود: کسی که نتواند از سه دینار حق خودش به نفع مردم بگذرد به درد کارگزاری حکومت نمی خورد. برای آنها خیلی سخت و خوفناک بود و خود حضرت هم تمام این امور را رعایت می کرد.
ارزش حکومت نزد امیرالمومنین علیه السلام
عبدالله بن عباس 1 می گوید در واقعه جمل با امیرالمومنین علیه السلام وارد محلی شدم و همه بودند. وقتی منزل کردیم و خیمه ها برپا شد به خیمه امیرالمومنین علیه السلام رفتم و دیدم نیستند. به دنبال او گشتم و دیدم در پشت خیمه ها نشسته است و نعلینی را به دست گرفته اند و دارند می دوزند. خود امیرالمومنین علیه السلام در جایی فرموده بودند انقدر به این نعلین وصله زده ام از آن خجالت کشیدم. این قصه نیست. اینها مدل تربیت است. خدا علی علیه السلام را با نعلین کهنه اندازه نمی گیرد، خدا ما را با نعلین کهنه علی علیه السلام اندازه می گیرد. آنهایی که مسئولیت دارند با نعلین علی بن ابیطالب علیه السلام وزن می شوند. از جنس روایت معلوم می شود عبدالله بن عباس ایشان را که دید تاسف خورد که رهبر جامعه در حال وصله زدن نعلینش است که این همه امکانات در اختیارش است و وصله می زند، معلوم می شود نگاه ابن عباس معنادار بوده است.
وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام یک نگاهی به او کردند و ابن عباس هم ایشان را نگاه کرد. حضرت پرسیدند: پسر عباس این را چند می خری؟ ابن عباس به کلاسش نمی خورد که آن نعلین را بپوشد. همین که امام این سوال را پرسیدند او هم یک نگاهی از بالا کرد و گفت: ارزشی ندارد. امیرالمومنین علیه السلام یک رهبر هوشیار است و مخاطب ایشان همه است. فرمود: همین نعلین که به آن بی اعتنایی می کنی به خدا سوگند از حکومت بر شما پیش من ارزشمندتر است. مگر اینکه حقی را اقامه کنم. به قدرت این حکومت باطلی را دفع کنم. کمتر به دنبال دنیا باشید.
حکومت امیرالمومنین علیه السلام کم وسعت نبود، در قلمرو حکومت امیرالمومنین علیه السلام خورشید غروب نمی کرد، ایران با تمام وسعتش یک استان حکومت حضرت بود.
اهداف امیرالمومنین(ع) از پذیرش حکومت
حضرت علی علیه السلام در اواخر حکومتش در خلوتش یک مناجات شگفت انگیز دارد: خدایا تو می دانی این کارهایی که از من سر زد برای چشم و همچشمی نبود، اگر اصلاحی انجام دادم برای از چشم انداختن عثمان نبود، عثمانی که تمام مبانی اش با امیرالمومنین علیه السلام تفاوت دارد.
یعد از آن حضرت علی علیه السلام مرام نامه اش را در مناجات مشخص می کنند و می فرمایند: آنچه باعث شد من بمانم و مسئولیت قبول کنم 4 قضیه بود: بار خدایا، تو می دانی آنچه از ما سرزد، نه برای همچشمی بود و نه رقابت در قدرت و نه خواستیم از این دنیای ناچیز افزون به چنگ آوریم، بلکه می خواستیم نشانه های دین تو را، که دگرگون شده بود، بازگردانیم و بلاد تو را اصلاح کنیم تا بندگان ستمدیده ات در امان بمانند و حدودی که تعطیل شده بودند جاری گردند.
نباید کار خدا را بر زمین بماند، به زندگی های خودمان نگاه کنیم چقدر دینی است، مرد خانه وقتی وارد منزل می شود باید از او حساب ببرند نه اینکه از او بترسند و به قدری باید با صولت و با شکوه باشند که شرمشان بیاید نزد او خلاف ادب رفتار کنند، مادر هم باید اینگونه باشد. مادر حکم مقدسات را در خناه دارد و جایگاهش نباید در خانه از بین برود چون حیا از بین می رود و جایگاه پدر هم متزلزل می شود.
همه باید نسبت به همین 4 حدودی که امیرالمومنین علیه السلام بیان می کند، تکلیف داشته باشند و نباید هیچ کسی از آن طفره برود. سیدالشهدا علیه السلام هم کار را معین کرده اند از ابتدای نهضت تا وقتی که سر او بر نیزه رفت فرمود: مثل من این کار را انجام نمی دهد، کسی مثل یزید این کار را انجام می دهد.
پی نوشت:
1- عبدالله بن عباس (مختصراً ابن عباس) ملقب به ابوالعباس، حبر الامة (دانشمند امت) یا بحر (اشاره به علم زیادش از حدیث) از بزرگترین محققان نسل اول امت اسلامی است. وی پدر علم تفسیر قرآنی است. با پیدا شدن ضرروت نوشتن قرآن و تغییر و دگرگونی در ساختار امت اسلامی، وی یکی از مهمترین و متخصص ترین کاتبان قرآن بود که مامور به انجام این کار گردید.