خاطرات شنیدنی آیت الله وحید خراسانی از یکی از مراجع تقلید معروف
متن پرسش و پاسخ با این مرجع تقلید شیعیان جهان در پی می آید:
پرسش: آیت الله میلانی (ره) چه ویژگی هایی داشتند؟
پاسخ: ایشان، واقعا گوهری ناشناخته بودند. چه در اعتقادات و چه در اخلاق و چه در افعال، بی گمان، در حد کمال قرار داشتند. آنچه بیش از هر خصلتی، توجه مرا به خود جلب کرده است، همانا ذوب شدن مرحوم آقای میلانی در ولایت ائمه معصومین – علیهم السلام- است. این بیت شعر که در وصیت نامه ایشان ذکر شده است، قابل تامل است:
بنده ام، بنده، ولی بی خردم خواجه، با بی خردی می خردم
پرسش: حرکت ایشان در حوزه علمیه مشهد، پس از استقرار چگونه بود؟
پاسخ: آیت الله میلانی، در دوران مرجعیت و زعامت خود، در مشهد مقدس، جهادی بزرگ کرد که بسیاری از ابعاد و آثار آن بی خبر مانده اند. کسانی از جریان های مختلف اطراف ایشان را گرفتند؛ اما نتوانستند در ایشان نفوذ کنند و ناکام ماندند. یادم می آید که به عیادت آیت الله میلانی، بیمارستان رفته بودم. شخصی از همان جریان ها خواست ایشان را معرفی کند. روبه او کردم و گفتم: لازم نیست که شما آیت الله میلانی را معرفی کنید.
پرسش: اگر خاطره ای از آیت الله العظمی میلانی دارید، بفرمایید؟
پاسخ: همان سالی که من به دعوت ایشان از حوزه علمیه نجف برای استقرار در مشهد آمدم و ایشان منزلی برای ما اجاره کردند، روزی، ایشان را در دالان خانه دیدم که از پله ها بالا می آیند. هرگز آن خاطره را فراموش نمی کنم. وقتی به اتاق تشریف آوردند و نشستند، فرمودند: من جلال این بارگاه [ علی بن موسی الرضا] را در این قبه ی طلا نمی بینم، بلکه در حوزه علمیه ای مشاهده می کنم که با چنین مقامی مناسب باشد. بعد فرمودند: من در این مدت که در مشهد بودم، سختی-های بسیاری را تحمل کردم، تا به مقصود برسم که سربلندی روحانیت و حوزه علمیه خراسان است.
پرسش: آیا دعوت استقرار شما در حوزه علمیه مشهد، از سوی حضرت آیت الله میلانی، در ارتباط با دشواری های یاد شده بود؟
پاسخ: همین طور است. ایشان به من فرمودند که من این همه را تنها تحمل کردم. حالا، به این شهر بیا و در کنار ما باش، تا این رشته باقی بماند. بنده، بدون اینکه بگو و مگویی کنم و حتی بدون مشورت با دیگران گفتم: قبول. اصلا بدون اراده، در محضر آیت الله میلانی گفتم: چشم آقا! بعد رفتیم و با حضرت آیت الله آقا سید ابوالقاسم خویی ملاقات کردم. فکر و ذکرم این بود که درس و بحث را به هم بزنم و بار سفر بربندم و به خراسان بازگردم.
پرسش: آیت الله العظمی خویی(ره) چه نظرگاهی داشتند؟ آیا ایشان با مهاجرت شما موافق بودند؟
پاسخ: بله. آیت الله خویی به من فرمودند: چرا تعلل می کنی؟ درخواست آقای میلانی را اجابت کن و نزد ایشان برو. در همان روزها بود که آیت الله العظمی آقا سید محسن حکیم از دار فنا به دار بقا رفتند. بنده، تلگراف تسلیتی از عراق برای آیت الله العظمی میلانی فرستادم و ایشان جواب آن را فرستاد که هنوز آن را به رسم یادگاری نگه داشتم. در آخر تلگراف ایشان، این عبارت آمده است: ” منتظر قدوم”.
پرسش: لطفا از ماجرای استقرار در مشهد بگویید؟
پاسخ: بعد از جواب تلگراف مرحوم آیت الله میلانی بود که با خانواده به سمت ایران حرکت کردیم. وقتی وارد مشهد شدیم، باخبر شدیم که آیت الله میلانی – رضوان الله علیه- برای ما منزلی تهیه کردند. منزل استیجاری به برادر مرحوم آقا شیخ حسن آشوریان تعلق داشت. واقعا آیت الله میلانی در حق بنده و خانواده، لطف فراوان کردند.
پرسش: چرا در مشهد نماندید و به حوزۀ علمیه قم کوچ کردید؟
پاسخ: روزی کسی به منزل بنده آمد و گفت که قرار است استاندار به خانه شما بیاید. من گفتم: چرا و به چه مناسبت می آید؟ گفت: بالاخره او می آید و این ملاقات حتمی است. بعد متوجه شدم که قرار است شاه به مشهد بیاید و استاندار در این ارتباط با آن سفر، می خواهد به دیدن من بیاید. به شخصی که قاصد بود، گفتم: من اهل درس و بحث طلبگی هستم و نمی توانم وارد این نوع امور شوم. وقتی منزل آیت الله میلانی آمدم و ایشان را در جریان گذاشتم، فرمودند: تو به آنها بگو، اگر فلانی برای دیدار با شاه آمد، من هم می آیم. در جواب ایشان گفتم: آقا! من که قصد ملاقات با ایشان را ندارم، شما هم از این ملاقات منصرف شوید. بالاخره ماجرا به جایی کشیده شد که ناچار از آیت الله میلانی جدا شدم و به قم رفتم.
پرسش: آیا خاطره دیگری از حضرت آیت الله میلانی دارید؟
پاسخ: ایشان هرگز در عصر خودش، شناخته نشد. آیت الله میلانی از کسانی بود که مقام ثبوتشان از مقام اثباتشان فزون تر است. خاطره ای ندارم؛ ولی خوابی که آقا سید محمدعلی میلانی برای بنده نقل کرده، شنیدنی است. ایشان مرحوم آیت الله میلانی را در عالم رؤیا، در حدود چهل و پنج سالگی می بیند. آقا محاسن خیلی زیبایی دارد و قد و قامت بلند. آقا زاده ایشان گفت: در خواب، چنین به من خبر رسید که مرحوم آیت الله میلانی – رحمه الله علیه- از مقام مرجعیت و زعامت کناره گیری کرده است. یعنی در دنیا هستند؛ اما مرجع تقلید نیستند. چنین خوابی که آقا سید محمد علی دیده بود و برایم نقل کرده بود، خیلی برایم شگفت انگیز بود.
پرسش: درباره مرحوم آقا سید محمدعلی میلانی بفرمایید؟
پاسخ: ایشان همواره حیثیت پدر بزرگوارش – چه در زمان حیات و چه بعد از وفات- حفظ کرد. واقعا آقا زاده ای مثل سید محمد علی دیده نشده است که چنین وفادار به پدرش باشد و آبروی بیت والد را نگه دارد. متانت و اخلاص آقا سید محمد علی، در حد کمال بود. ایشان در مسایل شرعی، بسیار مقید بود و همیشه اهل احتیاط بود. من از نزدیک با ایشان و طرز زندگی اش آشنا بودم.
پرسش: درباره آیت الله کمپانی، استاد بزرگ آیت الله میلانی، چه می فرمایید؟
پاسخ: ایشان، بعد از اینکه سکته کردند و در بیمارستان بغداد، عکسی از مغزشان برداشتند، گفتند: مغز این مرد، به قدری پیچیده است که اگر در اروپا بود، از کاشف اتم هم برتر بود. آیت الله میلانی، ۲۵ سال در محضر چنین استادی درس خواند و به مبانی فکری او دست یافت. رابطه این شاگرد و استاد، نشان می دهد که حضرت آیت الله العظمی میلانی، از لحاظ علمی و حوزوی، در چه مقام و منزلت والایی است. افکار آیت الله کمپانی در دست آیت الله میلانی بود.
پرسش: حضرتعالی، در گفتارتان از ذوب شدن آیت الله میلانی در ولایت معصومان (ع) گفتید!
اینک می خواهم در تایید کلام شما، خاطره ای از آن مرد بزرگ نقل کنم. روزی گروهی از بازرگانان تهرانی به مشهد مشرف شدند و بعد به دیدار آیت الله العظمی میلانی آمدند. آقا سید محمد میلانی و بنده، در آن مجلس بودیم. آنها هفت نفر بودند و رو به آیت الله میلانی کردند و گفتند: آقا! ما از شما در امور فقهی و شرعی تقلید می کنیم؛ ولی در مسایل اجتماعی، ما مجتهد هستیم و از شما انتظار داریم که از ما تبعیت کنید. مبادا بدون مشورت با ما اقدام کنید. آن مرجع بزرگ، تاملی کردند و بعد فرمودند: اگر برای شما آقایان احراز شده است که بنده مرجع اعلم هستم، به وظیفه شرعی خودتان عمل کرده اید و اگر اعلم بودن من برای شما حاصل نشده است و از من تقلید کرده-اید، مرتکب معصیت شده¬اید. همین الان باید از گناه خودتان استغفار کنید و به مرجع اعلم رجوع کنید. لحن و بیان آیت الله میلانی، بسیار استوار و صلابت آمیز بود بعد هم فرمودند: شما می فرمایید که در امور اجتماعی صاحب نظر هستید و من هم صاحب نظر هستم، بنابر این تقلید مجتهد از مجتهد دیگر حرام است.
بازرگان ها به هم نگاهی کردند و چایی شان را خوردند و از منزل آقا بیرون رفتند، بدون اینکه جوابی بدهند.
من به اتفاق عمویم، آقا سید محمد علی میلانی از پله ها پایین آمدیم. آقا عمو آنان را بدرقه کرد. پشت در منزل بودند که یکی از آن اشخاص رو به رفقای خودش کرد و گفت: تهران که برگشتیم، به بازاری ها می گوییم که دیگر وجوهات خودشان را برای آقای میلانی نفرستند.
من که سن و سالم زیاد نبود، بچگی کردم و در وقت جمع کردن استکان ها به آیت الله میلانی گفتم که تاجرها چه گفتند. ایشان فرمودند:”پسرم! خوب است که انسان، چوب ولایت امیرالمومنین (ع) را بخورد.”