شعرآیینی/خانه ام را سوختند و سوخت جانم،چون علي
خانه ام را سوختند و سوخت جانم،چون علي
ظـالـمـان بـستـند مـحكـم بـازوانـم،چون علي
پـابــرهـنـه ، سـربـرهنـه ، بي عبـا،دركـوچـه ها
مي كشاندند و پر از خون شد دهانم،چون علي
حـرمت سـبط پـيمبـر پيشكش،بـر پيري ام
لحظه اي مهلت ندادند و امانم،چون علي
او سوار اسب خود مي تاخت،من هم در پي اش
دست بسته ، خسته و گريان،دوانم،چون علي
جرم من بر شرع ماندن ، راستگويي ، عصمتست
مـن حـريف خـار چشم و استخـوانم ، چون علي
آه ، اي مادر چه دردي داشت سيلي خوردنم؟
قفـل شـد از فرط اين سيلي زبانم ، چون علي
سر اگر افكنده ام ، از شرم يا از ترس نيست
نــاي اِســتــادن نــدارد زانــوانـم ،چون علي
اهـل بـيـتـم در هـراس و حـرمـتم ضايـع شده
در عذاب ازچشم هاي اين و آنم ، چون علي
حق يـك نـعلـيـن پـوشـيـدن نـدارم اي خـدا
كاش مي شد لااقل تنها نمانم ، چون علي
یاسر قربانی
/د115