دکتر قنبری: دعوت به خط سازش یکی از سیاستهای جدی جبهه دشمن/مُبدع اسلام ایرانی فضل بن سعد بود

کد خبر: 39352
مراسم شب میلاد امام رضا علیه السلام با سخنرانی دکتر حشمت الله قنبری و مداحی کربلایی جواد مقدم و مقداد پیرحیاتی در بقعه شیخ طرشتی برگزار شد.

وارث: مراسم شب میلاد امام رضا علیه السلام با سخنرانی دکتر حشمت الله قنبری در بقعه شیخ طرشتی برگزار شد.

در ادامۀ خبر، بخشی از سخنرانی دکتر قنبری را می‌ خوانید.

مراسم شب میلاد امام رضا علیه السلام برگزار شد.

دعوت به خط سازش یکی از سیاستهای جدی جبهه دشمن

یکی از ویژگی های بسیار مهم همه ادوار در عصر عترت طاهره این بود که جریان های برانداز ضد توحید در کنار جنگ و ستیز و جنایت و خیانتی که داشتند، یک مطلب را هم دنبال می‌ کردند و آن هم این بود که بتوانند با به سازش کشاندن عترت طاهره بحران مشروعیت خود را از بین ببرند. مثلاً بعد از درگذشت پیغمبر گرامی اسلام صلی الله خیلی به لحاظ حساب و کتاب نیازی به امیرالمومنین علیه السلام نبود، یک کودتایی انجام شده بود و یک عده قدرتی به دست آورده بودند، مثل هر نظامی یک تعدادی هم مخالف بودند. اگر امیرالمومنین علیه السلام هم وارد نمی شد، خیلی در سرنوشت حکومت تغییری به وجود نمی آمد. اما آنها آشکارا فهمیدند و اعلام کردند که امر کودتا، بدون گرفتن رای علی علیه السلام اعتبار شرعی پیدا نمی کند. برای این که این کار را انجام دهند دست به فاجعه های بزرگ می‌ زدند. که واقعا در نگاه پالایشگر سیاسی ضرورتی برای انجام این کار نبود.این خط، با قیمت سنگینی که از آل الله گرفتند، ادامه پیدا کرد ولی آن قیمتی که گرفتند باعث شد با خون مطهر و مبارک حضرت فاطمه، به تمام موجودیت جریان های انحرافی مهر باطل بخورد. این قضیه در تمام دوران عمر امیرالمونین علیه السلام ادامه داشت، غیر از یک دوران پنج ساله که اتفاقات خاصی افتاد. در دوران امام مجتبی علیه السلام خط صف اول اسلام دوباره زنده شده بود. همان که در زمان غربت اسلام و پیامبر صلی الله شروع شده بود، بار دیگر احیا و نمایان شد. اما جبهه برانداز با حسابگری دنبال این بود آنچه را که در عهد امیرالمونین علیه السلام از پایین دست نتوانسته بود به دست بیاورد، در یک موضع مساوی به دست بیاورد. لذا حتی یک برگ سند تاریخی پیدا نمی کنید که علی رغم تنها ماندن امام حسن علیه السلام، ایشان پیشنهاد صلح داده باشد. چون پیشنهاد صلح معمولا از ناحیه شخص شکست خورده است. امام مجتبی علیه السلام تنها بود، اما علی رغم این تنهایی دستگاه حکومت بنی امیه هر پیشنهادی که لازم بود می‌ داد مشروط بر این که امام حسن علیه السلام امضا را بدهد. لذا ایشان برگه سفید امضا فرستادند. وقتی شروط امام حسن علیه السلام را می‌ بینید، متوجه می‌ شوید امام حسن علیه السلام در نهایت شکوه و عظمت هر کاری را که پیغمبر صلی الله با خودش انجام داده بود، با تدبیر و مدیریت انجام داد.

کربلا یک نقطه اصل بود. آنها خیال می‌ کردند راه توحید در یکتاپرستی جمع شده، اما فهمیدند غرق جشن و بزم بودند که یک باره صدای وحی از لبهای بریده سیدالشهدا علیه السلام آمد. این که می‌ گویند حضرت قرآن می‌ خواند، نه این که اولیای خداوند دیدند، حضرت زین العابدین علیه السلام دید، حضرت زینب سلام الله علیها دید، نه آدم معمولی ها. آنهایی که از عهد پیامبر صلی الله امده بودند. عین همان داستانی که برای امیرالمومنین علی علیه السلام هم به وجود آمد. وقتی که جبرئیل فریاد زد: «لاسیف الا ذوالفقار»، قریش هم این را شنیدند.

بنی عباس ادامه بنی امیه بود

بعد از کربلا دوران اختناق بود. هرچقدر گذشت بنی امیه و بنی مروان فهمیدند که امکان ادامه حکومت با آن جدیتی که تا الان بود، نیست. پس آمدند در یک رکورد خونریزی، حکومت را از بنی مروان به بنی العباس تغییر دادند.

حکومت دست به دست شد. انقلاب و تحول نشد. به همین علت هم هست که در یک فاصله بسیار کوتاهی، اوضاع بدتر شد، طوری که مامون نامه نوشت به پسران و بزرگان بنی العباس، اگر همین امروز بزرگان بنی امیه را از خط دربیاورند و در مقابل شما قرار دهند و از شما بپرسند ما چه کاری با اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله انجام دادیم که شما ندادید، پاسختان چیست؟

بنی العباس از بنی امیه هم علیه اهل بیت علیهم السلام فاجعه را بیشتر انجام دادند. بنی العباس در انتساب به پیغمبر صلی الله راست می‌ گفت. چون با ایشان خویشاوندی داشته، اما بنی امیه دروغ می‌ گفتند.

نقطه اوج برنامه های مشترک بنی امیه و بنی العباس در دوران مامون بود. مامون یک شخصیت بسیار پیچیده و زیرک بود. اگر او بر صراط مستقیم بود، می‌ شد جامعِ عمار و مالک و ابوذر و مقداد و سلمان. این را عرض کردم که بدانیم اهل بیت عصمت و طهارت با چه افعی هایی سر و کار داشتند.

امام رضا علیه السلام ده سال از آغاز زندگی اش مصادف با هارون الرشید عباسی بود. هارون بعد از امام کاظم علیه السلام در شرایط خاصی قرار گرفت. امام رضا علیه السلام علناً اعلام برائت از هارون می‌ فرمود. به امام می‌ گفتند این کار را نکنید، از شمشیر هارون خرد می‌ شوید. امام رضا علیه السلام می‌ فرمود: « پیغمبر اکرم صلوات الله علیه فرمود اگر ابوجهل توانست مویی از سر من کم کند من فرستاده خدا نیستم، شما هم بدانید اگر هارون توانست مویی از سر من کم کند، من امام شما و وصی پیغمبرتان نیستم.»1

امام رضا علیه السلام در کانون توجه مسلمانان

آرام آرام طوفان حوادث دودمان هارون را در هم ریخت. امین کشته شد. مامون سلطنت پیدا کرد. در طی این دوران امام رضا علیه السلام هم اعلام ولایت و امامت می‌ کرد و هم در سایه حضور ایشان، مدینۀ پیغمبر صلوات الله علیه تبدیل به کانون توجه جهان اسلام شد.

بعد از عصر رسالت تنها زمانی که مدینه اینقدر مورد توجه قرار گرفت، زمان امام رضا علیه السلام بود.

مامون فهمید که آنچه که فاجعه درست کرده بود، نتیجه عکس داده است. احترام و موقعیتش در بنی عباس را از دست داده بود. ایرانی ها نسبت به او بی اعتماد شده بودند. روش هایش هم جواب نمی داد. روش به ریاست رسیدن او اینگونه بود که هروقت در میان مردم می‌ آمد، هرکسی هرچیزی می‌ گفت، می‌ گفت شما راست می‌ گویید.

یک اتفاق مهمی که در عصر او وجود داشت، وجود امام رضا علیه السلام در مدینه بود. دو گروه هم دنبال این بودند که امام رضا علیه السلام را از مدینه جدا کنند. برای اینکه اساس اینکه مدینۀ پیامبر کانون توجه مسلمانان باشد، یک خطر بود. همیشه خطر یک انقلاب و تحول وجود داشت. حالا رهبری مدینه در اختیار امام رضا علیه السلام قرار گرفته بود. امام رضایی که همۀ موجودیت پیغمبر صلی الله علیه و آله را در خودش داشت. پس این هم یک خطر دیگر است.

دلایل دعوت امام به مرو و پیشنهاد ولایتعهدی

اگر آنها می‌ توانستند امام رضا علیه السلام را از مدینه پیغمبر جدا کنند، چند اتفاق می‌ افتاد. یک، اینکه مدینه مرجعیتش را از دست می‌ داد. دو، بین امام رضا علیه السلام و یارانشان فاصله می‌ افتاد. سه، نفس حضور امام رضا علیه السلام در مرکبِ حکومت باعث می‌ شد مرو موقعیت مدینه را پیدا کند، یعنی مرکز حکومت بنی عباس، جای مدینۀ پیغمبر صلی الله را می‌ گرفت. چهار، فهم و درک بخشی از مسلمانان نسبت به امام رضا علیه السلام تغییر می‌ کرد. چون وقتی امام می‌ آمد، در قصر حکومتی می‌ رفت، مردم که نمی دانستند در قصر چه خبر است، آنچه را که در ظاهر می‌ دیدند، هیبت و هیمنه ظاهری بود. پنج، هر انقلابی علیه بنی عباس، مشروعیتش را از دست می‌ داد. این یک دستاورد خیلی بزرگ بود.

یک خطی در کنار این بود که خط فضل بن سعد بود. او مربی تربیتی برای مامون بود اما از عرب ها دل خوش نداشت. خیلی اصرار کرد امام رضا علیه السلام بیاید. اگر ایشان می‌ آمد، دو اتفاق می‌ افتاد. یا مامون امام رضا علیه السلام را حذف می‌ کرد، یا امام رضا مامون را حذف می‌ کرد. در هر حالتی امکان ادامه امور هیچ یک از آنها وجود نداشت. لذا آنها را بیرون می‌ کرد و خودش هم مکفی بود و می‌ گفت ما که مسلمان هستیم، ایرانی هم هستیم، نیازی به عربها نداریم. آنها می‌ روند و ما یک اسلام ایرانی برای خود درست می‌ کنیم. اگر یک وقت پرسیدند مُبدع اسلام ایرانی چه شخصی بود، بدانید فضل بن سعد بود.

به امام رضا علیه السلام نامه نوشتند و ایشان فرمودند که نمی آیم. عاقبت کار، مامون با زبان تهدید نامه نوشت. جد  ایشان، علی بن ابی طالب هم مایل نبود در شورای شش نفره شرکت کند، اما شرکت کرد. یعنی موقعیت ایشان مثل موقعیت جدشان بود و اختیار نداشتند.

/1102101306


...

پی نوشت:

1. روضه کافی، ص 257؛ بحار الانوار، ج 49، ص 115