شعر آیینی/ چشم من تار شده یا که تو مبهم شده ای
چشم من تار شده یا که تو مبهم شده ای
یاکه درذهن من اینگونه مجسم شده ای
بادها كمتر از آنند شكستت بدهند
باز هم سرو مني گرچه كمي خم شده اي
تا كنون حرف تو را غیرعلی کس نشنید
مدتي هست که باخادمه همدم شده ای
همة عمر به من حق تقدم دادی
چه شده در طلب مرگ مقدم شده ای
مگر از بودنِ در خانة من خسته شدي
كه براي سفر اينقدر مصمم شده اي
تا به امروز دلیل به زمین خوردن من
نشده هیچکس اما تو عزیزم شده ای
همة ترس من اين است ببينم روزي
ساية لطف خدا از سر ما کم شده ای
"علی ذوالقدر"
/د115