یک یهودی پیغمبر را دید و از ایشان پول خود را طلب کرد. وسط کوچه ایشان را نگهداشت و طلب خود را از رسول اکرم خواست. حتی اجازه نداد که ایشان به مسجد بروند و نماز مغرب و عشای خود را نیز بخوانند. یاران رسول اکرم گفتند اقا اجازه دهید ما حساب این مرد را برسیم. پیغمبر فرمودند: بله من قرض گرفتم ولی قرار ...