آثار پنج گانه استغفار برای انسان

کد خبر: 47392
فرمان و تشويق به استغفار در بسيارى از آيات و توبيخ ترك آن در برخى ديگر، چون «اَفَلا يَتوبونَ اِلَى اللّهِ ويَستَغفِرونَهُ»، ضرورت استغفار همگان را روشن مى ‌سازد، زيرا از يك سو انسان هاى عادى...
وارث: نوشتاری دربارۀ استغفار (تفاوت استغفار و توبه، اهمّيت استغفار، آثار پنج گانه استغفار و ضرورت استغفار) از کتاب «جرعه ای از قرآن» را منتشر می کند.

* استغفار

مفهوم آمرزش خواهى 68 بار در قرآن آمده ‌است: 43 مورد از آن در هيئت هاى گوناگون باب استفعال، 17 مورد در قالب «إغفر»، سه مورد به صيغه «يغفر»، دو مورد «تغفر» و يك بار به‌ صورت «مغفرة» به ‌كار رفته است.[1]

در دو آيه نيز فرمان استغفار با واژه «حِطَّة» آمده و نقل شده ‌است كه خداوند به بنى اسرائيل فرمان استغفار داد تا مشمول مغفرت الهى قرار گيرند. (بقره/ 2، 58; اعراف/ 7، 161)

واژه استغفار به معناى درخواست مغفرت[2] از ريشه «غ‌ـ ‌ف‌ـ‌ ر» در لغت به معناى پوشش است[3]، چنان كه گفته مى ‌شود: «اصبغ ثوبك بالسواد فهوأغفر لوسخه - لباست را رنگ سياه كن تا در برابر چرك پوشاننده ‌تر باشد».[4]

به كلاه ‌خود نيز از آن جهت كه سر را از آسيب ها مى ‌پوشاند، مِغفَر مى ‌گويند[5] و پارچه ‌اى را كه به ‌صورت آستر، يك سوى لباس را پوشش مى ‌دهد، غَفَر مى ‌نامند.[6]

استغفار در اصطلاح، به معناى درخواست زبانى يا عملى[7] آمرزش[8] و پوشش گناه [9] از پيشگاه خداوند، و هدف از آن درخواست مصونيّت از آثار بد گناه و عذاب الهى است.[10] كيفيّت پوشاندن گناه از بحث استغفار خارج است و از جمله افعال الهى به شمار مى‌ رود و از آن تحت عناوين غفران، عفو، تكفير سيّئه و تبديل آن به حسنه بحث مى ‌شود. برخى، واژه استغفار در آياتى از قرآن را به ايمان[11]، اسلام[12] يا گزاردن نماز[13] تفسير كرده ‌اند كه به مصاديق استغفار در مقام عمل اشاره دارند. در ‌شريعت اسلامى، استغفار به ‌صورت بهترين عبادت و دعا مطرح، و فراوانى انجام دادن آن توصيه شده و شاخص ‌ترين تعبير از آن، با جمله «استغفر‌الله» ‌است.[14]

* تفاوت استغفار و توبه

فرمان توبه پس از امر به استغفار در آيات 3، 52 و 90 هود: «واَنِ ‌استَغفِروا رَبَّكُم ثُمَّ توبوا اِلَيهِ» به دو دليل، نشان دهندۀ مغايرت مفهوم استغفار و توبه است: 1. عطف توبه بر استغفار با كلمه «ثمّ» كه فاصله و ترتيب را مى ‌رساند. 2. اصل در كلام هر گوينده ‌اى تأسيس و اراده معناى جديد است. درباره مغايرت استغفار با توبه، وجوهى گفته شده كه مى ‌توان آنها را در دو وجه خلاصه كرد: 1.‌استغفار، آمرزش خواهى از گناهان براى پيراستن روح از آلودگي ها و نابودى باورها و اعمالى، مانند شرك و معصيت است و توبه، اقدام براى آراستن روح به صفات پسنديده، مانند توحيد و ايمان و امتثال فرمان هاى الهى است، در نتيجه استغفار، طلب آمرزش؛ ولى توبه، بازگشت به خدا در مقام عمل است.[15]

2. منظور از استغفار، درخواست آمرزش از گناهان پيشين، و مقصود از توبه، پشيمانى و بازگشت به خدا درباره گناهانى است كه امكان دارد در آينده واقع شود.[16]

با توجّه به تفاوت معناى توبه و استغفار، توبه به ‌صورت مكمّل استغفار در جهت رسيدن به هدف آن، يعنى آمرزش مطرح است.[17]عده‌ اى در تفاوت ميان استغفار و توبه به تفاوت متعلّق آن دو اشاره كرده و استغفار را به گناهان كوچك، و توبه را به گناهان بزرگ مربوط دانسته ‌اند.[18] در يك آيه، استغفار پس از توبه آمده و برآن عطف شده است: «اَفَلا يَتوبونَ اِلَى اللّهِ ويَستَغفِرونَهُ» (مائده/74)؛ امّا چون عطف در اين آيه با «واو» كه براى جمع است صورت پذيرفته، با مغايرت استغفار و توبه منافاتى ندارد.

برخى امر به توبه پس از استغفار را در آيات سوره هود، تأكيد همان امر اوّل و «ثمّ» را به معناى واو دانسته ‌اند.[19] برخى نيز معتقدند چنانچه در موردى استغفار به تنهايى به ‌كار رفته باشد، معناى توبه را نيز دربردارد.[20]

* اهمّيت استغفار

اهمّيت استغفار از جهات گوناگونى قابل تبيين است:

* پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و ديگر پيامبران به استغفار سفارش كرده و عموم مردم بدان فرمان داده شده ‌اند، چنان كه 8 ‌آيه، به آمرزش خواهى ترغيب عمومى كرده و نزديك به 30 آيه، از استغفار پيامبران سخن به ميان آورده و 5 آيه نيز شخص رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) را به آن مأمور كرده است.[21]

* ‌فرشتگان براى مؤمنان (غافر/7) و اهل زمين استغفار مى ‌كنند. (شورى/5)

*‌ درخواست آمرزش گناه، صفت پرهيزكاران معرّفى شده است[22]: «...‌لِلَّذينَ اتَّقَوا ... * اَلَّذينَ يَقولونَ رَبَّنا اِنَّنا ءامَنّا فَاغفِر‌لَنا». (آل ‌عمران/‌15‌ـ‌16)

* آثار استغفار

استغفار آثار مهم معنوى و مادّى را در پى دارد؛ مانند:

1. پيشگيرى از عذاب الهى

براساس آيه‌ 33 انفال تا زمانى كه مردم اهل استغفار باشند، خداوند آنان را عذاب نخواهد كرد: «...‌وما‌كانَ ‌اللّهُ مُعَذِّبَهُم وهُم يَستَغفِرون». ابتداى آيه ياد شده، به عامل ديگر پيشگيرى از عذاب، يعنى وجود رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در ميان مردم اشاره دارد.

مفسّران درباره اين آيه، شأن نزول هاى خاص و احتمالات گوناگونى ذكر كرده‌ اند؛ ولى آيه، اين قانون كلّى را دربردارد كه وجود رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در ميان مردم و استغفار مردم، هر دو عامل امنيّت آنان در برابر بلاهاى سخت و سنگين و مجازات هاى دردناك طبيعى و غير طبيعى، همانند سيل، زلزله و جنگ هاى ويرانگر است. [23]

حضرت اميرمؤمنان(عليه السلام) مى ‌فرمايد: در روى زمين، دو ابزار امنيّت از عذاب الهى وجود داشت: يكى از آن دو وجود پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) بود كه با رحلت آن حضرت برداشته شد؛ ولى ديگرى كه استغفار است، همواره براى همگان وجود دارد، پس بدان تمسّك جوييد. آنگاه آيه پيشين را تلاوت كردند. [24]

2. آمرزش گناهان

در آيه 10 نوح در پى فرمان حضرت نوح (عليه السلام) به استغفار، صفت بسيار بخشنده بودن خداوند مطرح شده است: «فَقُلتُ استَغفِروا رَبَّكُم اِنَّهُ كانَ غَفّارا». وصف غفّار، همانند اوصاف غفور، رحيم (نساء/110) و ودود (هود/90) ... به وعده مهم و بشارت بزرگ الهى به آمرزش گناهان و نزول رحمت بر بندگان اشاره دارد.[25]

در روايتى استغفار از گناه، عامل زدوده ‌شدن زنگارهاى گناه از روح انسان و بخشيدن جلاى معنوى به روح، دانسته شده ‌است.[26]

3. افزايش روزى

آيات 11‌ـ‌12 نوح به نجات از خشكسالى با آمدن باران هاى فراوان، رفع فقر و تنگدستى و زياد شدن درآمد و روزى اشاره دارد: «يُرسِلِ السَّماءَ عَلَيكُم مِدرارا * ويُمدِدكُم بِاَموال...».

4. ازدياد فرزندان

بر اساس آيه 12 نوح رفع مشكل بى ‌فرزندى، يا ازدياد فرزندان از آثار استغفار شمرده شده است: «ويُمدِدكُم بِاَموال وبَنينَ...».

5. رفاه و عمر طولانى

استغفار واقعى عامل دستيابى انسان به زندگى خوب و زيباى توأم با ثروت، رفاه، امنيّت و عزّت است[27]: «وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً»، چنان ‌كه در آيه 3 هود از اين دنياى خوب مادّى به متاع نيكو ياد شده است: «وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً». برخى نيز متاع حسن را عمر دراز، قناعت، رها كردن مردم و روى ‌آورى به خداوند در نتيجه آمرزش‌ خواهى دانسته ‌اند.[28]

در نقلى، حسن بصرى اشخاصى را كه از خشكسالى، فقر و تنگدستى و نداشتن فرزند رنج مى ‌بردند و‌ براى رفع آن در پى راه حلّى بودند، به استغفار سفارش و به آيات 10‌ـ‌12 نوح استناد ‌كرده است.[29]

* ضرورت استغفار

فرمان و تشويق به استغفار در بسيارى از آيات[30] و توبيخ ترك آن در برخى ديگر، چون «اَفَلا يَتوبونَ اِلَى اللّهِ ويَستَغفِرونَهُ» (مائده/74)، ضرورت استغفار همگان را روشن مى ‌سازد، زيرا از يك سو انسان هاى عادى بر اثر غفلت، نادانى و سركشى غرايز حيوانى و هواى نفس، همواره در معرض گناه هستند، از اين‌ رو نياز به استغفار و ضرورت آن، جهت پالايش و تصفيه روحشان امرى بديهى مى ‌نمايد، و از سوى ديگر، هيچ‌ كس نمى ‌تواند حقوق الهى را آن ‌گونه كه شايسته مقام ربوبى است، به جاى آورد، بلكه به اندازه معرفت و شناخت خويش به اين مهم مى ‌پردازد، بر اين اساس، حتّى پارسايان حقيقى نيز از كارها و عبادت هاى خود شرم داشته، خويش را در پيشگاه خداوند متّهم، بلكه مقصر مى ‌دانند و ضرورت استغفار را درك مى‌ كنند.[31]

پاورقی:

[1]. المعجم المفهرس، ص‌634، «غفر».

[2]. شمس العلوم، ج‌8، ص‌4982.

[3]. لسان ‌العرب، ج‌10، ص91؛ النهايه، ج‌3، ص‌373، «غفر».

[4]. مفردات، ص‌609، «غفر».

[5]. لسان العرب، ج‌10، ص‌91.

[6]. النهايه، ج‌3، ص‌374.

[7]. مفردات، ص‌609.

[8]. كشف الاسرار، ج‌2، ص‌46.

[9]. التحريرو التنوير، ج‌4، ص‌92.

[10]. همان؛ مفردات، ص‌609.

[11]. الكشاف، ج‌2، ص‌402.

[12]. التفسيرالكبير، ج‌15، ص‌158.

[13]. مجمع البيان، ج‌2، ص‌714.

[14]. البرهان، ج‌5، ص‌64‌ـ‌65؛ نورالثقلين، ج‌5، ص‌38.

[15]. جامع ‌البيان، مج‌7، ج‌11، ص‌234؛ الميزان، ج‌10، ص‌140‌ـ‌141؛ فى ظلال القرآن، ج‌4، ص‌1853.

[16]. التفسير الكبير، ج‌17، ص‌181؛ تفسير قرطبى، ج‌9، ص‌5؛ اطيب ‌البيان، ج‌7،‌ص‌6.

[17]. مجمع ‌البيان، ج‌5، ص‌214.

[18]. تفسير قرطبى، ج‌9، ص‌5.

[19]. مجمع البيان، ج‌5، ص‌314؛ تفسير قرطبى، ج‌9، ص‌4.

[20]. مدارج السالكين، ج‌1، ص‌334‌ـ‌335.

[21]. المعجم الاحصائى، ج‌3، ص‌1058، «غفر».

[22]. نمونه، ج‌2، ص‌463.

[23]. نمونه، ج‌7، ص‌154‌ـ‌155.

[24]. نهج البلاغه، حكمت 88.

[25]. جامع البيان، مج‌4، ج‌5، ص‌371.

[26]. عدة الداعى، ص‌265.

[27]. مجمع البيان، ج‌10، ص‌543؛ التفسير الكبير، ج‌30، ص‌137؛ الميزان، ج‌10، ص‌300.

[28]. تفسير قرطبى، ج‌9، ص‌5.

[29]. مجمع البيان، ج‌10، ص‌543.

[30]. المعجم المفهرس، ص‌634، «غفر».

[31]. نهج البلاغه، خطبه 193.

منبع: کتاب «جرعه ای از قرآن»

/1102001307